#اختصاصی
نویسنده: گروه آسیای مرکزی موسسه مطالعات ایران و اوراسیا (ایراس)
اول سپتامبر، روز استقلال جمهوری ازبکستان، تنها یک مناسبت ملی برای بزرگداشت جدایی این کشور از اتحاد شوروی نیست؛ این روز را میتوان نمادی از مسیری دانست که ازبکستان طی سه دهه و نیم گذشته برای تثبیت دولت ملی، بازتعریف هویت سیاسی و یافتن جایگاهی مستقل در محیط ژئوپلیتیکی آسیای مرکزی پیموده است. استقلال ازبکستان در ۳۱ اوت ۱۹۹۱ اعلام و اول سپتامبر به عنوان روز استقلال این کشور تعیین شد. در سال ۲۰۲۶، تاشکند سیوپنجمین سالگرد استقلال خود را در شرایطی گرامی میدارد که ازبکستان نسبت به سالهای نخست پس از فروپاشی شوروی، به بازیگری فعالتر در معادلات آسیای مرکزی و یکی از محورهای مهم اتصال ژئواکونومیک این منطقه تبدیل شده است.
برای ایران، تحول جایگاه ازبکستان اهمیت ویژهای دارد. ازبکستان با بیشترین جمعیت در آسیای مرکزی، موقعیت جغرافیایی مرکزی، ظرفیتهای اقتصادی رو به رشد و پیوندهای تاریخی و تمدنی با ایران، یکی از کشورهایی است که توسعه روابط با آن میتواند بخشی از راهبرد گستردهتر تهران برای تقویت حضور در آسیای مرکزی و اتصال این منطقه به خلیج فارس و اقیانوس هند باشد. از این منظر، روابط ایران و ازبکستان را دیگر نمیتوان صرفاً در قالب روابط دوجانبه متعارف بررسی کرد؛ این روابط بهتدریج در نقطه تلاقی سه حوزه اقتصاد، ترانزیت و ژئوپلیتیک منطقهای قرار گرفته است.
از دولتسازی پساشوروی تا سیاست خارجی چندجانبهگرا
سیاست خارجی ازبکستان در سه دهه گذشته تحولات قابل توجهی را تجربه کرده است. در دوره نخست پس از استقلال، بهویژه در دوران اسلام کریماف، حفظ حاکمیت ملی، جلوگیری از وابستگی بیش از حد به قدرتهای خارجی و اتخاذ رویکردی محتاطانه نسبت به سازوکارهای منطقهای از ویژگیهای مهم سیاست خارجی تاشکند بود. با روی کار آمدن شوکت میرضیایف در سال ۲۰۱۶، این الگو بهتدریج جای خود را به سیاست خارجی فعالتر، اقتصادمحور و مبتنی بر گسترش همکاری با همسایگان و قدرتهای پیرامونی داد.
در این چارچوب، آسیای مرکزی در سیاست خارجی تاشکند جایگاه محوری پیدا کرد، اختلافات با برخی همسایگان کاهش یافت و ازبکستان همزمان مناسبات خود را با روسیه، چین، کشورهای غربی، ترکیه، کشورهای عربی و قدرتهای آسیایی گسترش داد. ویژگی مهم این سیاست، تلاش برای پرهیز از وابستگی راهبردی به یک قدرت و بهرهگیری همزمان از ظرفیت بازیگران مختلف است. به همین دلیل، سیاست خارجی امروز ازبکستان را میتوان نمونهای از چندجانبهگرایی عملگرایانه در آسیای مرکزی دانست.
این تحول برای ایران فرصتآفرین است. ایران برخلاف دوران نخست پس از فروپاشی شوروی، اکنون با ازبکستانی مواجه است که بیش از گذشته به متنوعسازی مسیرهای تجارت خارجی، دسترسی به بنادر جنوبی و ایجاد شبکههای ارتباطی چندجهتی علاقهمند است. محصور بودن ازبکستان در خشکی و قرار گرفتن آن در میان کشورهایی که خود نیز عمدتاً محصور در خشکیاند موجب شده مسئله دسترسی به مسیرهای بینالمللی به یکی از مؤلفههای مهم سیاست اقتصادی و خارجی تاشکند تبدیل شود.
ایران و ازبکستان؛ ظرفیتهایی فراتر از تجارت دوجانبه
روابط ایران و ازبکستان از پشتوانه تاریخی و تمدنی قابل توجهی برخوردار است. حوزه فرهنگی ایران و آسیای مرکزی طی قرنها درهمتنیده بوده و شهرهایی چون سمرقند و بخارا جایگاهی برجسته در تاریخ فرهنگ و تمدن ایرانی ـ اسلامی دارند. با وجود این پشتوانه، روابط سیاسی و اقتصادی دو کشور در بخش قابل توجهی از سه دهه گذشته متناسب با ظرفیتهای موجود توسعه پیدا نکرد.
در سالهای اخیر این وضعیت در حال تغییر است. افزایش دیدارهای مقامات، فعالتر شدن کمیسیون مشترک همکاریهای اقتصادی، توسعه تعاملات بخش خصوصی و توجه بیشتر به حملونقل و ترانزیت نشان میدهد که دو کشور در حال حرکت به سوی مرحلهای عملگرایانهتر از مناسبات هستند. در گفتوگوی رؤسای جمهور دو کشور در ژوئن ۲۰۲۵ نیز بر افزایش تجارت و حملونقل کالا و اجرای «نقشه راه همکاری ۲۰۲۵ تا ۲۰۲۷» تأکید شد. همزمان، همکاری در حوزههای تجارت، سرمایهگذاری، صنعت، کشاورزی، حملونقل و لجستیک در دستور کار قرار گرفته است.
روندهای اقتصادی سال ۲۰۲۶ نیز نشانههایی از همین تغییر را نشان میدهد. بر اساس اعلام وزارت سرمایهگذاری، صنعت و تجارت ازبکستان، حجم تجارت دو کشور در فاصله ژانویه تا ژوئن ۲۰۲۶ با رشد ۳۷.۵ درصدی به ۳۰۵ میلیون دلار رسیده و همزمان ۲۹ پروژه مشترک در دست پیگیری قرار گرفته است. هرچند این ارقام در مقایسه با ظرفیت اقتصادی دو کشور همچنان محدود است، سرعت رشد مبادلات نشان میدهد که زیرساخت سیاسی لازم برای گسترش روابط اقتصادی بیش از گذشته فراهم شده است.
ترانزیت؛ حلقه راهبردی روابط تهران و تاشکند
شاید مهمترین حوزهای که میتواند روابط ایران و ازبکستان را از سطح همکاری اقتصادی معمول به یک مشارکت دارای اهمیت ژئواکونومیک ارتقا دهد، حملونقل و ترانزیت باشد. ازبکستان برای اتصال پایدار و متنوع به بازارهای جهانی نیازمند مسیرهای متعدد است و ایران یکی از کوتاهترین و مهمترین مسیرهای بالقوه این کشور برای دسترسی به آبهای آزاد محسوب میشود.
از این منظر، بنادر جنوبی ایران، شبکه ریلی و جادهای کشور و مسیرهای ارتباطی از طریق ترکمنستان میتوانند در راهبرد اتصالگرایی ازبکستان جایگاه مهمی پیدا کنند. امضای یادداشت تفاهم توسعه همکاریهای ترانزیتی میان تهران و تاشکند در ژوئن ۲۰۲۵، از جمله با هدف فراهم کردن زمینه حضور بخش خصوصی ازبکستان در بندر شهید رجایی و ایجاد پایانه و مرکز لجستیکی، نشانهای از تلاش برای تبدیل این ظرفیت بالقوه به همکاری عملی است.
اهمیت این موضوع فراتر از درآمدهای ترانزیتی است. در صورت شکلگیری شبکه پایدار حملونقل میان آسیای مرکزی، ایران و بنادر خلیج فارس و دریای عمان، ایران میتواند بخشی از جایگاه تاریخی خود را به عنوان حلقه اتصال آسیای مرکزی به جنوب بازیابی کند. برای ازبکستان نیز مسیر ایران امکان کاهش وابستگی به تعداد محدودی از مسیرهای سنتی و افزایش انعطافپذیری ژئواکونومیک را فراهم میکند.
در مذاکرات سیاسی دو کشور در اوت ۲۰۲۶ نیز موضوع حملونقل و ترانزیت بار دیگر در مرکز توجه قرار گرفت. طرفین علاوه بر افزایش تجارت و سرمایهگذاری، بر بهبود کارایی مسیرهای موجود و ایجاد شرایط مناسبتر برای افزایش حمل بار میان دو کشور تأکید کردند. این استمرار در دستور کار نشان میدهد که ترانزیت به تدریج در حال تبدیل شدن به یکی از پایههای ساختاری روابط تهران و تاشکند است.
یک رابطه در بستر رقابت ژئواکونومیک اوراسیا
روابط ایران و ازبکستان را در عین حال باید در متن تحول گستردهتر جغرافیای اقتصادی اوراسیا ارزیابی کرد. جنگ اوکراین، تحریمهای روسیه، افزایش حضور اقتصادی چین، توسعه ابتکار کمربند و راه، تلاش ترکیه برای گسترش ارتباطات شرق ـ غرب و افزایش توجه کشورهای عربی و غربی به آسیای مرکزی، اهمیت مسیرهای ارتباطی این منطقه را افزایش داده است.
در چنین محیطی، کشورهای آسیای مرکزی بیش از گذشته به دنبال سیاست «تنوع مسیرها» هستند. بنابراین ایران نباید مسیرهای رقیب در آسیای مرکزی را صرفاً از منظر رقابت ژئوپلیتیکی ارزیابی کند؛ بلکه لازم است مزیت جغرافیایی خود را به مزیت اقتصادی واقعی تبدیل کند. صرف قرار داشتن ایران در مسیر طبیعی آسیای مرکزی به آبهای آزاد تضمینکننده انتخاب مسیر ایران نیست. سرعت ترانزیت، تعرفهها، زیرساخت ریلی، تسهیل گمرکی، ثبات مقررات و امکان فعالیت بخش خصوصی عواملی هستند که تعیین میکنند تاشکند تا چه اندازه از ظرفیت جغرافیایی ایران استفاده خواهد کرد.
همین مسئله یکی از مهمترین چالشهای روابط دو کشور است. ظرفیت سیاسی موجود در صورتی به یک مشارکت پایدار تبدیل خواهد شد که توافقهای متعدد به پروژههای عملی و قابل اندازهگیری منجر شوند. از این منظر، توسعه زیرساختهای ترانزیتی، تسهیل روادید برای فعالان اقتصادی، ایجاد سازوکارهای مالی، توسعه همکاری میان استانها و بخشهای خصوصی و گسترش سبد کالاهای مبادلهشده میتواند روابط را از سطح اراده سیاسی به سطح وابستگی متقابل اقتصادی ارتقا دهد.
آسیای مرکزی؛ عرصهای برای همکاری
از منظر سیاسی نیز تهران و تاشکند در شماری از موضوعات دارای منافع مشترک هستند. ثبات افغانستان، مقابله با افراطگرایی و تروریسم، جلوگیری از بیثباتی در آسیای مرکزی، توسعه تجارت منطقهای و تقویت سازوکارهای چندجانبه از حوزههایی هستند که امکان همکاری بیشتر را فراهم میکنند. عضویت هر دو کشور در سازمان همکاری شانگهای و سازمان همکاری اقتصادی نیز بسترهای نهادی مکملی برای این تعامل ایجاد کرده است.
در عین حال، ازبکستان تمایلی ندارد روابط خود با ایران را در چارچوب رقابت تهران با غرب یا سایر قدرتها تعریف کند. سیاست خارجی تاشکند اساساً بر تنوعبخشی و حفظ روابط همزمان با بازیگران مختلف استوار است. درک این ویژگی برای سیاست ایران اهمیت دارد. هر اندازه تهران بتواند همکاری با ازبکستان را بر منافع ملموس اقتصادی، اتصال منطقهای و ثبات آسیای مرکزی متمرکز کند، ظرفیت گسترش روابط نیز بیشتر خواهد بود.
تحولات اخیر نیز نشان میدهد که کانال سیاسی دو کشور فعال باقی مانده است. در دور تازه رایزنیهای سیاسی وزارتخانههای خارجه ایران و ازبکستان در تهران در ۱۷ اوت ۲۰۲۶، طرفین علاوه بر همکاریهای اقتصادی و ترانزیتی درباره مسائل منطقهای و بینالمللی گفتوگو و بر استمرار رایزنیهای سیاسی منظم تأکید کردند. این امر میتواند زمینهای برای افزودن یک بعد سیاسی ـ منطقهای قویتر به روابط عمدتاً اقتصادی دو کشور باشد.
چشمانداز؛ از روابط دوستانه به مشارکت ژئواکونومیک
سیوپنجمین سالگرد استقلال ازبکستان فرصتی برای بازنگری در جایگاه این کشور در سیاست آسیای مرکزی ایران است. ازبکستان امروز صرفاً یکی از پنج جمهوری آسیای مرکزی نیست؛ جمعیت، موقعیت جغرافیایی، ظرفیت اقتصادی و سیاست خارجی فعال آن، این کشور را به یکی از بازیگران تعیینکننده در آینده نظم منطقهای آسیای مرکزی تبدیل کرده است.
برای ایران نیز اهمیت ازبکستان باید در همین چارچوب گستردهتر تعریف شود. آینده روابط تهران و تاشکند بیش از هر چیز به توانایی دو طرف در تبدیل «جغرافیا» به «اتصال» وابسته خواهد بود. ایران میتواند برای ازبکستان یکی از دروازههای مهم دسترسی به خلیج فارس و اقیانوس هند باشد و ازبکستان نیز میتواند یکی از حلقههای اصلی اتصال ایران به قلب آسیای مرکزی باشد.
رشد ۳۷.۵ درصدی تجارت در نیمه نخست ۲۰۲۶، پیگیری پروژههای مشترک، فعال شدن مذاکرات ترانزیتی و استمرار رایزنیهای سیاسی نشانههای مثبتی هستند، اما نقطه مطلوب هنوز فاصله قابل توجهی دارد. چالش اصلی در سالهای آینده نه ایجاد اسناد و توافقهای بیشتر، بلکه عملیاتی کردن اتصال اقتصادی و ترانزیتی دو کشور خواهد بود.
در نهایت، اهمیت روابط ایران و ازبکستان را باید در متن شکلگیری اوراسیایی دید که در آن مسیرهای حملونقل، بنادر، راهآهن و زنجیرههای تأمین به اندازه ابزارهای سنتی قدرت اهمیت یافتهاند. در چنین فضایی، توسعه روابط با ازبکستان میتواند بخشی از راهبرد ایران برای تقویت جایگاه خود در آسیای مرکزی باشد؛ همانگونه که دسترسی به قلمرو و بنادر ایران میتواند به سیاست تاشکند برای تنوعبخشی به مسیرهای ارتباطی معنا و عمق بیشتری ببخشد. سیوپنجمین سالگرد استقلال ازبکستان، از این منظر، نه تنها فرصتی برای مرور گذشته، بلکه مناسبتی برای اندیشیدن به مرحلهای تازه در روابط تهران و تاشکند است.









