تاریخ : شنبه, ۲۵ مهر , ۱۴۰۵ 6 جماد أول 1448 Saturday, 17 October , 2026

واکاوی اهداف پیدا و پنهان سفر وزیر خارجه ایالات متحده به آسیای مرکزی

  • ۲۵ مهر ۱۴۰۵ - ۱۲:۲۵
واکاوی اهداف پیدا و پنهان سفر وزیر خارجه ایالات متحده به آسیای مرکزی
واشنگتن به خوبی می‌داند که سیطره چین بر زنجیره تأمین مواد معدنی کمیاب، امنیت ملی آمریکا را تهدید می‌کند.

#اختصاصی

نویسنده: احمد قاسم‌زاده، کارشناس مسائل آسیای مرکزی

در شرایطی که نظم امنیتی اوراسیا تحت تأثیر پیامدهای جنگ ایران و آمریکا و روسیه و اوکراین و رقابت‌های ساختاری میان واشنگتن، پکن و مسکو دستخوش تغییری بنیادین شده است، سفر وزیر امور خارجه ایالات متحده به آسیای مرکزی و برگزاری نشست «C5+1» نه یک رویداد دیپلماتیک عادی، که تلاشی برای بازتعریف نفوذ ایالات متحده در آسیای مرکزی است. آسیای مرکزی، به ویژه با توجه به همکاری‌های رو به رشد تهران با مسکو و پکن در چارچوب سازمان همکاری‌های شانگهای، برای واشنگتن به مثابه یک سد استراتژیک عمل می‌کند. آمریکا با آگاهی از نقش ایران در ترانزیت کالا و انرژی به سمت جنوب (دریای عمان و خلیج فارس) و همچنین پیوندهای فرهنگی-زبانی ایران با کشورهایی نظیر تاجیکستان بدنبال، خنثی‌سازی نفوذ ایران در این منطقه است و روبیو به دنبال آن است که با ارائه پیشنهادهای اقتصادی جایگزین و تضمین‌های امنیتی، مانع از آن شود که آسیای مرکزی به مسیری برای تنفس اقتصادی ایران در دوران تحریم تبدیل گردد.
علاوه بر این، رقابت با چین بر سر منابع حیاتی و انرژی در آسیای مرکزی، لایه سوم این بازی شطرنج است. واشنگتن به خوبی می‌داند که سیطره چین بر زنجیره تأمین مواد معدنی کمیاب، امنیت ملی آمریکا را تهدید می‌کند. روبیو در تلاش است تا با جلب نظر رهبران این کشورها، استخراج و صادرات این منابع را از انحصار مشارکت‌های چین-روسیه خارج کرده و پای سرمایه‌گذاران آمریکایی را به معادن استراتژیک منطقه باز کند. این نشست، که زمانی در حاشیه سیاست خارجی آمریکا قرار داشت، اکنون به بستری حیاتی برای واشنگتن بدل شده تا فراتر از شعارهای توسعه‌محور، اهداف امنیتی و اقتصادی کلانی را دنبال کند؛ اهدافی که از تأمین دسترسی به زنجیره‌های تأمین مواد معدنی کمیاب و حیاتی برای گذار انرژی جهان، تا کنترل دقیق‌تر بر دور زدن تحریم‌های روسیه و تثبیت مسیرهای ترانزیتی «کریدور میانی» را در بر می‌گیرد.

سفر وزیر امور خارجه آمریکا به آسیای مرکزی: از نبرد برای معادن و تحریم‌های مسکو تا مهار نفوذ ایران

۱. نبرد بر سر منابع معدنی حیاتی: تغییر موازنه در زنجیره تأمین جهانی
گذار از اقتصاد مبتنی بر سوخت‌های فسیلی به سمت فناوری‌های نوین و انرژی‌های پاک، بازی قدرت را از کنترل بر میدان‌های نفتی به سمت انحصار در معادن عناصر کمیاب تغییر داده است. در این پارادایم نوین، مواد معدنی حیاتی نظیر لیتیوم، تنگستن، اورانیوم و عناصر کمیاب خاکی، به عنوان قلب تپنده صنایع نظامی، هوایی و خودروسازی برقی، از جایگاهی استراتژیک برخوردارند. ایالات متحده با درک این واقعیت که چین در حال حاضر تسلطی بی‌چون و چرا بر فرآیند استخراج و فرآوری این منابع در سطح جهان دارد، آسیای مرکزی را به عنوان زمین بازی اصلی برای شکستن این انحصار انتخاب کرده است. قزاقستان و تاجیکستان که دارای ذخایر عظیمی از این منابع هستند، اکنون به کانون توجه واشنگتن تبدیل شده‌اند. هدف آمریکا صرفاً استخراج ساده نیست؛ بلکه واشنگتن با ارائه بسته‌های سرمایه‌گذاری و وعده انتقال فناوری، تلاش دارد کشورهای منطقه را متقاعد کند که به جای تکیه بر سازوکارهای چینی، زنجیره تأمین خود را با استانداردهای غربی همسو کنند. این راهبرد به معنای تلاش برای جدا کردن این کشورها از مدار وابستگی صنعتی به چین است؛ چرا که واشنگتن می‌داند بدون دسترسی مطمئن به این منابع، امنیت ملی و توان رقابتی فناوری‌اش در دهه‌های آینده به شدت آسیب‌پذیر خواهد بود.

۲. استراتژی مهار روسیه از طریق فشار بر کانال‌های لجستیکی
کشورهای آسیای مرکزی دهه‌هاست که از نظر زیرساختی در مدار اقتصادی روسیه قرار داشته‌اند. اما با آغاز جنگ اوکراین و وضع تحریم‌های گسترده غرب علیه مسکو، این وابستگی به یک نقطه ضعف استراتژیک برای روسیه و یک فرصت برای واشنگتن تبدیل شده است. ایالات متحده به شکلی نظام‌مند و فشرده، کشورهای منطقه را زیر فشار قرار داده است تا از تبدیل شدن به بازوهای تنفسی اقتصاد روسیه خودداری کنند. واشنگتن با اعزام هیئت‌های دیپلماتیک و استفاده از ابزارهای نظارتی مالی، به دولت‌های آسیای مرکزی هشدار داده است که صادرات مجدد تجهیزات الکترونیکی و قطعات صنعتی حساس که می‌توانند در صنایع نظامی روسیه به کار روند، می‌تواند منجر به اعمال تحریم‌های ثانویه علیه بانک‌ها و نهادهای مالی این جمهوری‌ها شود. هدف آمریکا در این نشست‌ها، «اقتصادی کردن تحریم‌ها» است؛ به این معنا که واشنگتن با ایجاد هزینه‌های سیاسی و اقتصادی برای همکاری با روسیه، تلاش می‌کند دولت‌های منطقه را وادار کند که بندهای ارتباطی خود با اقتصاد مسکو را به حداقل برسانند. این سیاست عملاً به معنای ایجاد یک دیوار حائل اقتصادی است که هدف آن تنگ‌تر کردن حلقه محاصره پیرامون روسیه و مجبور کردن این کشورها به انتخاب میان مدار اقتصاد تحت تحریم مسکو و بازار جهانی تحت نظارت واشنگتن است.

۳. تقابل با نفوذ منطقه‌ای ایران: راهبرد ایران‌گریزی در ترانزیت و فرهنگ
در لایه‌های زیرین سیاست آمریکا در آسیای مرکزی، تقابل با نفوذ راهبردی ایران به عنوان یکی از ستون‌های اصلی سیاست خارجی واشنگتن قرار دارد. ایران به دلیل موقعیت جغرافیایی منحصربه‌فرد، طبیعی‌ترین، کوتاه‌ترین و مقرون‌به‌صرفه‌ترین مسیر آسیای مرکزی به آب‌های آزاد و بازارهای خلیج فارس است. واشنگتن برای خنثی کردن این مزیت ژئوپلیتیک، با تمام توان از طرح‌های ترانزیتی جایگزین، به ویژه «گذرگاه میانی» حمایت می‌کند. این حمایت نه تنها یک اقدام اقتصادی، بلکه یک راهبرد «ایران‌گریزی» است که هدف آن القای این پیام به کشورهای منطقه است که می‌توانند بدون نیاز به زیرساخت‌ها، بنادر و ظرفیت‌های ترانزیتی ایران، به بازارهای جهانی متصل شوند. علاوه بر ترانزیت، واشنگتن با نگرانی عمیق نفوذ فرهنگی و نرم ایران را در کشورهای فارسی‌زبان، به ویژه تاجیکستان، زیر نظر دارد. آمریکایی‌ها هراس دارند که اشتراکات تاریخی، زبانی و فرهنگی میان تهران و دوشنبه به یک ائتلاف پایدار سیاسی در قالب‌های امنیتی تبدیل شود. از این رو، واشنگتن با فعال کردن دیپلماسی آموزشی، بورسیه‌های دانشگاهی و تقویت رسانه‌های تحت حمایت غرب، در پی ایجاد بدیل‌های فرهنگی است تا پیوندهای نخبگانی میان تاجیکستان و ایران را تضعیف کرده و از شکل‌گیری یک بلوک منطقه‌ای با محوریت تهران جلوگیری کند.

۴. بازیگری امنیتی در خلأ قدرت پس از افغانستان
تحولات افغانستان و خروج شتاب‌زده نیروهای آمریکایی، خلأ امنیتی بزرگی در مرزهای جنوبی آسیای مرکزی ایجاد کرد که اکنون به محل رقابت بدل شده است. ایران با تکیه بر حضور میدانی، تعاملات عمل‌گرایانه با طالبان و نقش تاریخی خود در معادلات افغانستان، خود را به عنوان یک بازیگر کلیدی در امنیت منطقه بازتعریف کرده است. ایالات متحده برای جلوگیری از تثبیت جایگاه ایران به عنوان «ضامن امنیتی منطقه»، تلاش دارد خود را به عنوان شریک قابل‌اعتمادتر و مدرن‌تر در برابر تهدیدات تروریستی ناشی از افغانستان معرفی کند. واشنگتن با ارائه پیشنهادهای همکاری امنیتی، آموزش نیروهای ویژه مرزبانی و تبادل اطلاعاتی با جمهوری‌های آسیای مرکزی، در پی آن است که وابستگی امنیتی این کشورها به خود را افزایش دهد تا نقش‌آفرینی ایران در مرزهای شمالی افغانستان به حاشیه رانده شود. این رقابت امنیتی، در واقع تلاشی از سوی واشنگتن برای خنثی سازی نفوذ ایران است؛ به طوری که آمریکا می‌خواهد مدل همکاری‌های امنیتی خود را به عنوان استانداردی غالب معرفی کند که در آن، همکاری با ایران به عنوان یک عامل بی‌ثبات‌کننده یا هزینه‌زا برای دولت‌های منطقه جلوه داده شود.

۵. موازنه‌گری فعال: چالش راهبردی کشورهای آسیای مرکزی
در میانه این رقابت‌های سنگین میان قدرت‌های بزرگ، کشورهای آسیای مرکزی رویکردی منفعل ندارند، بلکه سیاست «موازنه‌گری فعال» را در پیش گرفته‌اند. این کشورها به‌خوبی آگاهند که پیوستن کامل به هر یک از بلوک‌های قدرت، می‌تواند برای حاکمیت و بقای سیاسی آن‌ها خطرناک باشد. آن‌ها از یک سو به سرمایه‌گذاری‌های چین و تضمین‌های امنیتی روسیه نیاز دارند و از سوی دیگر به دنبال استفاده از ظرفیت‌های اقتصادی و دیپلماتیک آمریکا برای چانه‌زنی و دریافت امتیازات بیشتر هستند. با این حال، فشارهای روزافزون واشنگتن در قالب نشست‌های پنج به علاوه یک، آن‌ها را در موقعیت بسیار دشواری قرار داده است؛ چرا که واشنگتن از آن‌ها می‌خواهد میان «وفاداری به غرب» و «پیوندهای سنتی با همسایگان» یکی را انتخاب کنند. این کشورها در حال حاضر تلاش می‌کنند با استفاده از هنر دیپلماسی چندجانبه، در حالی که از مزایای همکاری‌های اقتصادی غرب بهره می‌برند، از عبور از خطوط قرمز روسیه و چین نیز پرهیز کنند. در واقع، نشست‌های پنج به علاوه یک، بستری است که در آن دولت‌های منطقه تلاش می‌کنند بدون واگذار کردن استقلال راهبردی خود، از رقابت شدید آمریکا با تهران، مسکو و پکن، حداکثر بهره‌برداری اقتصادی را به نفع توسعه زیرساخت‌های خود داشته باشند.

چشم‌انداز و چالش‌های ساختاری: آیا واشنگتن قادر به تغییر توازن قواست؟
با وجود تمامی تلاش‌های دیپلماتیک و راهبردی که در نشست‌های «پنج به علاوه یک» ترسیم می‌شود، واشنگتن در عمل با یک شکاف بزرگ میان «ادعا» و «توانمندی» روبروست که می‌تواند تمامی تلاش‌های این کشور را با چالش جدی مواجه کند. نخستین چالش، تفاوت ماهوی میان مدل تعاملی ایالات متحده و مدل چینی-روسی است. در حالی که پکن با اتکا به منابع عظیم مالی و پروژه‌های ملموس زیرساختی در چارچوب ابتکارات بزرگ راهبردی، سیمان و فولاد را به قلب آسیای مرکزی آورده و پروژه‌هایی نظیر خطوط لوله و شبکه ریلی ایجاد کرده است، پیشنهادهای واشنگتن عمدتاً بر «استانداردسازی»، «حکمرانی خوب» و «اصلاحات قانونی» متمرکز است. برای دولت‌های آسیای مرکزی که اولویت فوری آن‌ها توسعه سخت‌افزاری و دسترسی سریع به بازارهاست، سخنرانی‌های مربوط به «اصلاحات ساختاری» اگرچه جذاب است، اما فاقد جذابیت فوری پروژه‌های زیرساختی رقباست. آمریکا در تلاش است تا با استفاده از مدل سرمایه‌گذاری بخش خصوصی و نهادهای مالی بین‌المللی، خلأ مالی را پر کند، اما این مدل به دلیل ماهیت ریسک‌گریز سرمایه‌های غربی، سرعت کافی برای رقابت با مدل دولتی-حاکمیتی چین و روسیه را ندارد.
چالش دوم، موضوع «پایداری تعهدات» در بلندمدت است. دولت‌های آسیای مرکزی با نگاهی بدبینانه به چرخش‌های انتخاباتی در واشنگتن می‌نگرند. آن‌ها می‌دانند که اولویت‌های سیاست خارجی آمریکا ممکن است با هر تغییر دولت در واشنگتن دستخوش دگرگونی شود، در حالی که روسیه و چین به عنوان همسایگان دائمی، واقعیت‌های ژئوپلیتیک تغییرناپذیری هستند که هرگز از نقشه جغرافیایی این منطقه حذف نخواهند شد. این درک واقع‌گرایانه باعث شده است که کشورهای منطقه در برابر پیشنهادهای آمریکا، سیاست «انتظار و دیدن» را در پیش بگیرند و از پذیرش تعهدات راهبردی بلندمدت که می‌تواند موجب خشم مسکو و پکن شود، پرهیز کنند. در واقع، واشنگتن در تلاش است تا «نفوذ راهبردی» خود را از طریق «توافق‌های کاغذی» و نشست‌های دوره‌ای گسترش دهد، اما کشورهای منطقه می‌دانند که در صورت بروز یک بحران امنیتی، تنها بازیگران محلی و همسایگان قدرتمند هستند که می‌توانند در میدان عمل حاضر باشند.
چالش سوم، مسئله‌ی «محدودیت‌های جغرافیایی سیاست ایران‌گریزی» است. هرچقدر که آمریکا تلاش کند با پروژه‌های ترانزیتی مانند گذرگاه میانی، ایران را از معادلات منطقه کنار بگذارد، واقعیت‌های اقتصادی غیرقابل انکاری وجود دارد که این سیاست را با دشواری روبرو می‌کند. حتی اگر مسیرهای ترانزیتی جایگزین در قفقاز و دریای خزر توسعه یابند، باز هم ایران به دلیل شبکه وسیع ریلی و جاده‌ای متصل به خلیج فارس، از نظر هزینه-فایده، همواره یکی از مقرون‌به‌صرفه‌ترین گزینه‌ها برای تجارت خارجی آسیای مرکزی باقی خواهد ماند. تلاش برای نادیده گرفتن این واقعیت، در بلندمدت ممکن است به ضرر کشورهای منطقه تمام شود، زیرا آن‌ها را مجبور می‌کند که کالاهای خود را با هزینه‌هایی بالاتر و از مسیرهای پرمخاطره‌تر به بازارهای جهانی برسانند. در نهایت، نشست‌های «پنج به علاوه یک» اگر نتواند پاسخی ملموس برای نیازهای واقعی اقتصادی و امنیتی این کشورها ارائه دهد، تنها به یک «گفتمان دیپلماتیک» محدود خواهد ماند که شاید بتواند تصویر حضور آمریکا را حفظ کند، اما قادر نخواهد بود موازنه قدرت را در قلب اوراسیا به نفع واشنگتن و علیه ائتلاف مسکو، پکن و تهران تغییر دهد.

لینک کوتاه : https://www.iras.ir/?p=14856
  • نویسنده : احمد قاسم‌زاده، کارشناس مسائل آسیای مرکزی
  • منبع : موسسه مطالعات ایران و اوراسیا (ایراس)
  • 9 بازدید

برچسب ها

ثبت دیدگاه

انتشار یافته : ۰

دیدگاهها بسته است.

برچسب ها
آسیای مرکزی،روسیه،اوکراین آفریقا،روسیه آمریکا،روسیه،تحریم ارمنستان،باکو،ترکیه،ایران افغانستان،طالبان،قدرت اوراسیا،ایران،تجارت اوکراین،آمریکا،روسیه اوکراین،روسیه،آمریکا،جنگ اوکراین،روسیه،جنگ ایران،آذربایجان ترکیه،زلزله ترکیه،زلزله،امنیت رشت،روسیه،ایران،آستارا روسیه،اعراب،اوکراین روسیه،اوکراین،آمریکا روسیه،ایبورسک روسیه،ایران روسیه،ایران،اتحاد روسیه،ایران،تجارت روسیه،تاجیکستان روسیه،خاورمیانه روسیه،خاورمیانه،آفریقا روسیه،دریای سرخ روسیه،سند،سیاست روسیه،سیاست خارجی غلات،روسیه،اوکراین قزاقستان،ازبکستان قزاقستان،انتخابات قطار، ریل نفت،روسیه،آذربایجان هند،چین،بالون چین،آمریکا چین،آمریکا،بالن چین،اوکراین،جنگ،ر.سیه چین،ایران چین،ایران،اوکراین،روسیه چین،ایران،رئیسی چین،ایران،عربستان چین،ترکیه،روسیه،آسیای مرکزی چین،روسیه چین،روسیه،اوکراین چین،روسیه،ایران چین،هند چین،هژمونی،غرب چین،پاکستان،هند،هسته ای