#اختصاصی
نویسنده: بهروز قزل، پژوهشگر مطالعات آسیای مرکزی
این نوشتار با تکیه بر رویکرد جامعهشناسی شناخت، جایگاه دیپلماسی میراث را در روابط ایران و کشورهای آسیای مرکزی بررسی میکند. مدعای اصلی آن است که میراث فرهنگی صرفا مجموعهای از آثار تاریخی و آیینهای گذشته نیست، بلکه بخشی از حافظه اجتماعی، چارچوبهای ادراک متقابل و سرمایه نمادین ملتهاست. در این چشمانداز، شهرهای تمدنی، مفاخر مشترک، زبان فارسی و سنتهای عقلانی و اندیشهورزانه، منابعی زنده برای تقویت دیپلماسی فرهنگی و تعمیق پیوندهای منطقهای به شمار میآید. نوشتار، همچنین نشان میدهد که دیپلماسی میراث، هنگامی که بر مشارکت، چندمرکزی بودن، احترام متقابل و پرهیز از انحصار فرهنگی استوار شود، میتواند به ابزاری پایدار برای کاهش فاصلههای ادراکی، بازسازی اعتماد و گسترش همکاریهای فرهنگی، دانشگاهی و اجتماعی میان ایران و آسیای مرکزی تبدیل شود.
درآمد: میراث به مثابه سیاستورزی فرهنگی
در نسبت میان ایران و کشورهای آسیای مرکزی، دیپلماسی میراث را نباید صرفا شیوهای برای حفاظت از آثار و آیینهای گذشته، بلکه میبایست نوعی سیاستورزی فرهنگی برای سازماندادن به حافظه، معنا و ادراک متقابل دانست. اهمیت این موضوع زمانی روشنتر میشود که از منظر جامعهشناسی شناخت به آن بنگریم؛ یعنی از زاویهای که نشان میدهد فهم جوامع از «خود» و «دیگری» نه امری طبیعی و بدیهی، بلکه محصول فرایندهای تاریخیِ معناپردازی، نهادسازی، آموزش، زبان، حافظه و شبکههای ارتباطی است. در این چارچوب، میراث فرهنگی مجموعهای از اشیا و ابنیه منفصل نیست، بلکه بخشی از «دانش اجتماعیِ رسوبیافته» است؛ دانشی که در روایتهای تاریخی، متون ادبی، آیینها، نامهای جغرافیایی، زبانهای فرهنگی و شخصیتهای مرجع تداوم یافته و بر کنش سیاسی و فرهنگی امروز اثر میگذارد. به همین دلیل، در مناسبات ایران و آسیای مرکزی، دیپلماسی میراث میتواند از سطح نمادین فراتر رود و به سازوکاری برای بازتولید اعتماد، کاهش فاصلههای ادراکی و تقویت همافقی تمدنی بدل شود؛ زیرا آنچه دو حوزه را به یکدیگر نزدیک میکند، فقط منافع ژئوپلیتیک نیست، بلکه اشتراک در چارچوبهای معنایی و سرمایههای نمادین است که قابلیت تبدیلشدن به قدرت نرم را دارد[۱]. از منظر مطالعات هویت نیز، پیوند فرهنگی زمانی پایدار میشود که سه عنصرِ دانش فرهنگی، برچسب هویتی و پیوندهای اجتماعی در کنار هم فعال شود؛ به بیان دیگر، فقط دانستنِ اشتراکات کافی نیست، بلکه این اشتراکات باید در قالب شبکههای انسانی، نهادهای فرهنگی و احساس تعلق بازتولید شوند[۲].
جامعهشناسی شناخت و بازسازی میدان ادراکی رابطه
جامعهشناسی شناخت به ما میآموزد که جهان اجتماعی از خلال طبقهبندیها، الگوهای زبانی، رمزگان نمادین و حافظههای نهادی فهم میشود؛ بنابراین، جایگاه دیپلماسی میراث در روابط ایران و آسیای مرکزی دقیقا در همین نقطه قرار میگیرد: در بازسازی میدان شناختیِ رابطه. پس از فروپاشی شوروی، کشورهای آسیای مرکزی با فرایندهای پیچیده دولت-ملتسازی، بازتعریف هویت ملی و بازنویسی تاریخ مواجه شدند و در این میان، میراث به یکی از منابع اصلی مشروعیت و هویت بدل شد. در چنین فضایی، اگر ایران مایل باشد رابطهای ماندگار و غیرابزاری با این حوزه برقرار کند، میبایست میراث مشترک را نه بهعنوان ادعای مالکیت، بلکه بهعنوان زبان گفتوگو و بستر شناخت متقابل عرضه کند. ادبیات جدید میراث نیز نشان میدهد که معنا و ارزش میراث امری از پیشداده نیست، بلکه در فرایند مذاکره میان دولتها، نخبگان، نهادهای تخصصی و اجتماعات فرهنگی ساخته میشود[۳]. همچنین، رویکردهای رابطهای به دانش تأکید میکند که معرفت نه بهصورت منزوی، بلکه در شبکههای تاریخی، نهادهای فکری و مناسبات قدرت پدید میآید و بازتولید میشود[۴]. از همین رو، دیپلماسی میراث میان ایران و آسیای مرکزی زمانی ثمربخش است که بر اشتراک، همتملکی فرهنگی و روایتهای چندمرکزی تکیه کند، نه بر انحصار و مرکزگرایی.
روابط فرهنگی و دیپلماسی فرهنگی
در این میان، مفهوم «روابط فرهنگی» باید بهمعنای دقیق کلمه فهم شود. روابط فرهنگی فقط تبادل هیئتهای هنری یا برگزاری هفتههای فرهنگی نیست، بلکه شبکهای از مناسبات زبانی، دانشگاهی، رسانهای، موزهای، آموزشی و آیینی است که بهتدریج افق ادراک متقابل را شکل میدهد. در ادبیات دیپلماسی فرهنگی، فرهنگ میتواند به «ستون سوم» سیاست خارجی تبدیل شود؛ ستونی که نه جایگزین اقتصاد و امنیت، بلکه مکمل و در مواردی زمینهساز آنهاست[۵]. از این زاویه، دیپلماسی میراث در روابط ایران و آسیای مرکزی میتواند نقش واسطی میان گذشته و آینده بازی کند: از یکسو، بر مشترکات تاریخی چون سنتهای شهری، زبان فارسی، عرفان، حکمت، علوم و آداب استوار شود و از سوی دیگر، این مشترکات را به همکاریهای جدید در گردشگری فرهنگی، آموزش عالی، تولیدات رسانهای مشترک، پروژههای موزهای و حفاظت مشارکتی از میراث بدل سازد. بهویژه در دورانی که رقابتهای ژئوپلیتیکی و بازیگران خارجی در آسیای مرکزی حضور پررنگ دارند، فرهنگ و میراث میتواند صورت کمهزینهتر، مشروعتر و پایدارترِ حضور منطقهای را برای ایران فراهم آورد، مشروط بر آنکه این حضور از منطق گفتوگو، احترام متقابل و حساسیت نسبت به هویتهای ملی تازهتکوینیافته پیروی کند.
شهرهای تمدنی و نقشه فرهنگی منطقه
یکی از مهمترین محورهای این دیپلماسی، شهرهای تمدنی است؛ شهرهایی که حافظه تاریخی ایران و آسیای مرکزی را به هم پیوند میدهد و «نقشه فرهنگی» منطقه را میسازد. بخارا، سمرقند، بلخ، مرو، خوارزم، خجند و ترمذ فقط نقاط جغرافیایی نیست، بلکه کانونهای انباشت دانش، ادب، حکمت، تجارت و زیست مشترک در حوزه ایرانی-اسلامی است. این شهرها در طی سدهها، محل تلاقی زبانها، مذاهب، مکاتب فکری و شبکههای علمی بوده است و به همین سبب، در تخیل تاریخی مردم منطقه جایگاهی فراتر از مرزهای سیاسی امروز دارد. دیپلماسی میراث اگر بخواهد در این فضا اثربخش باشد، میبایست شهرهای تمدنی را به «گرههای ارتباطی» بدل کند: ایجاد مسیرهای فرهنگی مشترک، تعریف پروندههای فراملی برای برخی میراثها، طراحی تورهای دانشگاهی و تمدنی، برگزاری جشنوارههای ادبی و فلسفی در پیوند با شهرهای تاریخی و نیز تقویت همکاری میان شهرداریها، دانشگاهها و موزههای این شهرها.
فهم شبکهای از فرهنگ، تنوع و ارتباطات فراملی میتواند به بازتعریف همکاریهای منطقهای در حوزه میراث یاری رساند و از سوی دیگر، بحثهای جهانی درباره میراث فرهنگی نیز نشان میدهد که «چشمانداز فرهنگی» و پیوند محیط، تاریخ و حافظه، امکان فهمی عمیقتر از میراث را فراهم میسازد[۶]. در نتیجه، بخارا و سمرقند، مرو و خوارزم، خجند و ترمذ را نه فقط موضوع ستایش تاریخی، بلکه میبایست منابع زنده برای بازسازی تخیل منطقهای دانست.
زبان فارسی بهمثابه زبان حافظه و افق مشترک
در میان عناصر پیونددهنده، زبان فارسی جایگاهی ممتاز دارد. فارسی در بخش بزرگی از تاریخ آسیای مرکزی، زبان دیوان، ادب، تصوف، حکمت و ارتباط میان نخبگان بوده و به همین دلیل، نقش آن فراتر از یک ابزار زبانی صرف است. فارسی حامل مجموعهای از مفاهیم، استعارهها، الگوهای استدلال و صورتهای خاصی از معناپردازی بوده که در متون ادبی، تاریخی، اخلاقی و فلسفی منطقه ریشه دوانده است. از منظر جامعهشناسی شناخت، زبان صرفا وسیله انتقال معنا نیست، بلکه چارچوببندی معناست؛ زبان به انسانها میآموزد جهان را چگونه طبقهبندی کنند، چه چیزی را مهم بشمارند و چگونه درباره زمان، اخلاق، سیاست، معرفت و دیگری بیندیشند. به همین اعتبار، فارسی در روابط ایران و آسیای مرکزی یک زبان ارتباطی صرف نیست، بلکه «زبان حافظه» و «زبان افق مشترک» است. با این همه، باید از هرگونه تلقی مرکزگرایانه یا ذاتگرایانه درباره فارسی نیز پرهیز کرد؛ چراکه پیوند زبان و هویت اگر در قالب برچسبهای سخت و انحصاری فهم شود، میتواند به بازتولید «حذف» و دیگریسازی بینجامد[۷]. از این رو، دیپلماسی فرهنگی ایران میبایست فارسی را نه نشانه سلطه فرهنگی، بلکه بستر گفتوگوی چندزبانه و میراث مشترک معرفی کند؛ یعنی در کنار پاسداشت فارسی، زبانهای ملی و محلی آسیای مرکزی را نیز به رسمیت شناخته و از رهگذر ترجمه دوسویه، آموزش مشترک و احیای متون، شبکهای متوازن از «همفهمی» فراهم آورد.
مفاخر و شخصیتها در دیپلماسی میراث
مصادیق انسانی این میراث مشترک، یعنی مفاخر و شخصیتها، از مهمترین منابع دیپلماسی میراث به شمار میآیند. رودکی، ابنسینا، ابوریحان بیرونی، فارابی، ناصرخسرو، مختومقلی فراغی، خیام، مولانا و شمار فراوانی از عالمان، فقیهان، متکلمان، صوفیان و ادیبان، به سنتی فکری و فرهنگی تعلق دارند که مرزهای سیاسی امروز نمیتواند آن را بهطور کامل تجزیه کند. کارکرد این چهرهها در دیپلماسی میراث آن است که بهمثابه «گرهگاههای نمادین» امکان ایجاد حافظه فراملی را فراهم میکنند. هنگامی که ایران و کشورهای آسیای مرکزی بر محور بزرگداشت مشترک این چهرهها، انتشار انتقادی آثار، تولید فیلمهای مستند، راهاندازی موزهها و مراکز مطالعاتی و تعریف سالنامههای مشترک همکاری کنند، در واقع گذشته را به منبعی برای آیندهسازی فرهنگی بدل میسازند. پژوهشهای مربوط به میراث و قدرت نرم نیز نشان میدهد که میراث ناملموس و شخصیتهای فراملی میتوانند به ابزار مؤثر رقابت یا همکاری در عرصه منطقهای تبدیل شوند[۸]. ازاینرو، اگر ایران رویکردی فعال، ابتکاری و مشارکتی اتخاذ کند، میتواند بهجای واکنشپذیری، نقش شکلدهنده در میدان معنایی منطقه ایفا کند. در اینجا، تأکید اصلی میبایست بر «اشتراک تمدنی» باشد، نه بر مصادره ملیِ شخصیتها؛ زیرا هرگونه ادعای یکجانبه، سرمایه نمادین مشترک را به موضوع منازعه یا رقابت بدل میسازد و ظرفیت دیپلماتیک آن را تخت تأثیر قرار میدهد.
نظام اندیشهورزی و عقلانیت در سنت مشترک
اهمیت دیپلماسی میراث در نسبت با ایران و آسیای مرکزی فقط به زبان و چهرهها محدود نمیشود؛ این دیپلماسی بهتر است به «نظام اندیشهورزی» و الگوهای عقلانیتی نیز بپردازد که در این حوزه تاریخی پرورش یافته است. یکی از ویژگیهای برجسته این فضا، همنشینی عقل و معنا، حکمت و سیاست، شریعت و اخلاق، و علم و ادب بوده است. در سنت فکری این منطقه، خردورزی صرفا به معنای عقل ابزاری نبوده، بلکه با تربیت اخلاقی، آداب گفتوگو، شیوههای استدلال و جستوجوی حقیقت پیوند داشته است. از این منظر، میراث تنها زیباییشناسیِ بناها یا نوستالژی گذشته نیست؛ بلکه ذخیرهای معرفتی برای بازاندیشی در باب علم، مدنیت، گفتوگو و نظم اجتماعی است. جامعهشناسی شناخت و رویکردهای فرهنگی به معرفت نیز تأکید دارد که دانش در خلأ تولید نمیشود، بلکه در بستر نهادها، زبانها، روابط قدرت و سنتهای تفسیری شکل میگیرد[۹]. در نتیجه، اگر ایران و کشورهای آسیای مرکزی بخواهند میراث را به محور رابطهای زنده تبدیل کنند، میبایست بر پروژههای مشترکِ تاریخ علم، فلسفه اسلامی، نسخهشناسی، عرفان، کلام، شهرنشینی و سبکهای آموزش سنتی تمرکز کنند. احیای کرسیهای مطالعات ایران و آسیای مرکزی، ایجاد شبکه دانشگاهی نسخههای فارسی و عربی منطقه و تعریف طرحهای پژوهشی پیرامون انتقال دانش در ماوراءالنهر و خراسان بزرگ، میتواند این نظام عقلانی را از سطح «افتخار تاریخی» به سطح «همکاری معاصر» منتقل کند.
بایستههای سیاستگذاری و همکاری نهادمند
در سطح سیاستگذاری، دیپلماسی میراث میان ایران و آسیای مرکزی میبایست چندلایه، نهادمند و حساس به پیچیدگیهای سیاسی باشد. فرایندهای ثبت، حفاظت و معرفی میراث همواره با مسئله قدرت، کارشناسی، بوروکراسی و منافع سیاسی درگیر است. همچنین، روشن است که اگر میراث از عرصه فرهنگ به میدان رقابتهای صریح سیاسی و هویتی رانده شود، ظرفیت همگرایانه آن کاهش مییابد و جای خود را به سوءبرداشت و منازعه نمادین میدهد. بنابراین، بایسته است که از تبدیل میراث مشترک به موضوع رقابت سیاسی آشکار پرهیز کرده و در عوض، بر مدلهای همکاری فنی و اجتماعی تمرکز شود: حفاظت مشترک از بافتهای تاریخی، آموزش مرمتگران، مستندسازی دیجیتال نسخهها و بناها، همکاری میان موزهها، تبادل استادان و دانشجویان و تعریف برنامههای منطقهای برای میراث ناملموس.
برآیند
دیپلماسی میراث در روابط ایران و کشورهای آسیای مرکزی، صرفا یک ابزار حاشیهای فرهنگی نیست، بلکه میتواند بهمثابه یک میانجی تمدنی و «شناختی» عمل کند؛ میانجیای که از رهگذر آن، گذشته مشترک به زبان همکاری آینده ترجمه میشود. اهمیت این دیپلماسی در آن است که زیرساختهای ادراکیِ روابط را تقویت میکند؛ یعنی به ملتها و دولتها امکان میدهد تا یکدیگر را نه در قالب رقیب یا بیگانه، بلکه در افقی از حافظه، معنا و تجربه تاریخی مشترک بازشناسند. در این چارچوب، شهرهای تمدنی، مفاخر فراملی، زبان فارسی، سنتهای علمی و عقلانی و آیینهای فرهنگی مشترک، همگی منابعی زنده برای بازسازی اعتماد و تعمیق روابط منطقهای است. با این حال، ثمربخشی این مسیر مشروط به چند اصل بنیادین است: نخست، پرهیز از نگاه انحصارطلبانه به میراث و پذیرش ماهیت چندمرکزی و مشترک آن؛ دوم، تبدیل سرمایههای فرهنگی به برنامهها و نهادهای پایدار؛ سوم، توجه همزمان به حساسیتهای هویتیِ دولتهای ملی جدید در آسیای مرکزی؛ و چهارم، پیوندزدن میراث با آموزش، پژوهش، گردشگری فرهنگی، دیپلماسی دانشگاهی و همکاریهای محلی. اگر این شرایط رعایت شود، دیپلماسی میراث میتواند از سطح بزرگداشتهای نمادین فراتر رفته و به یکی از پایدارترین پایههای روابط ایران و آسیای مرکزی در دوره پیشرو بدل شود؛ پایهای که در آن، فرهنگ نه یادگار خاموش گذشته، بلکه نیرویی فعال برای ساختن آینده خواهد بود.
[۱] Mozaffari, A., & Akbar, A. (2023). Heritage diplomacy and soft power competition between Iran and Turkey: competing claims over Rumi and Nowruz. International Journal of Cultural Policy, 30, 597-614. https://doi.org/10.1080/10286632.2023.2241872
[۲] Wan, C., & Chew, P. (2013). Cultural knowledge, category label, and social connections: Components of cultural identity in the global, multicultural context. Asian Journal of Social Psychology, 16, 247-259. https://doi.org/10.1111/ajsp.12029
[۳] Lixinski, L. (2011). Selecting Heritage: The Interplay of Art, Politics and Identity. European Journal of International Law, 22, 81-100. https://doi.org/10.1093/ejil/chr001
[۴] Bayly, M. J. (2023). Global at birth: a relational sociology of disciplinary knowledge in IR and the case of India. International Theory, 15, 462-479. https://doi.org/10.1017/s1752971923000180
[۵] Goldsmith, B. (2002). Cultural Diversity, Cultural Networks and Trade: International Cultural Policy Debate. Media International Australia, 102, 35-53. https://doi.org/10.1177/1329878×0210200106
[۶] Gfeller, A. (2013). Negotiating the meaning of global heritage: ‘cultural landscapes’ in the UNESCO World Heritage Convention, 1972–۹۲٫ Journal of Global History, 8, 483-503. https://doi.org/10.1017/s1740022813000387
[۷] Wan, C., & Chew, P. (2013). Cultural knowledge, category label, and social connections: Components of cultural identity in the global, multicultural context. Asian Journal of Social Psychology, 16, 247-259. https://doi.org/10.1111/ajsp.12029
[۸] Mozaffari, A., & Akbar, A. (2023). Heritage diplomacy and soft power competition between Iran and Turkey: competing claims over Rumi and Nowruz. International Journal of Cultural Policy, 30, 597-614. https://doi.org/10.1080/10286632.2023.2241872
[۹] Bayly, M. J. (2023). Global at birth: a relational sociology of disciplinary knowledge in IR and the case of India. International Theory, 15, 462-479. https://doi.org/10.1017/s1752971923000180









