تاریخ : پنج شنبه, ۲ بهمن , ۱۴۰۴ 4 شعبان 1447 Thursday, 22 January , 2026

جایگزین محقق شده

  • ۱۶ شهریور ۱۴۰۴ - ۱۳:۱۸
جایگزین محقق شده
اجلاس شانگهای را باید همچون بسیاری پدیده‌های دیگر معاصر در پرتو تحولات بزرگ جهانی دید.

#اختصاصی

به قلم: فئودور لوکیانوف، سردبیر مجله «روسیه در امور جهانی»، مدیر پژوهش باشگاه گفتگوی والدای

سالگردهای تاریخی بهترین فرصت‌اند تا یک رویداد بزرگ سیاسی ـ دیپلماتیک به رخدادی نمادین تبدیل شود. برگزارکنندگان چینی اجلاس سازمان همکاری شانگهای، که درست پیش از رژه‌ی عظیم نظامی در پکن به مناسبت هشتادمین سالگرد پایان جنگ جهانی دوم برپا شد، از این امکان به‌خوبی بهره بردند.

برای دونالد ترامپ نیز که شیفته‌ی رژه‌های نظامی است، سطح انتظارات بالایی تعیین شد. او قصد دارد در ژوئیه‌ی سال آینده، در جشن ۲۵۰ سالگی اعلامیه استقلال ایالات متحده، جهانیان را با رژه‌ای خیره‌کننده تحت تأثیر قرار دهد. نخستین تجربه‌ی او در ژوئن گذشته، به شکل رژه‌ای در واشنگتن همزمان با زادروز رئیس‌جمهور، چندان موفق از آب درنیامد.

اهمیت دیدار سران کشورهای عضو سازمان همکاری شانگهای در تیانجین را می‌توان با جایگاه اجلاس سال گذشته‌ی بریکس در کازان مقایسه کرد. اسناد تصویب‌شده مهم‌اند (هرچند تجربه نشان داده است که فاصله‌ی میان بیانیه‌ها و اجرا همیشه کوتاه نیست)، اما مهم‌تر از همه تعیین جهت‌گیری‌هاست. با این حال، بیش از محتوای اسناد، خودِ سطح و جایگاه رویداد اهمیت دارد. اگر سال گذشته بریکس پلاس در کانون توجه بود، امسال نوبت به شانگهای پلاس رسید.

به‌طور سنتی (هرچند این سنت رو به افول است)، هنوز هم مهم‌ترین رویدادهای بین‌المللی آنهایی به شمار می‌آیند که در آن‌ها ایالات متحده و قدرت‌های بزرگ اروپایی حضور دارند. این میراث چندین دهه است که سرنوشت امور جهانی ابتدا بر محور تقابل شرق و غرب در دوران جنگ سرد (کمونیسم در برابر سرمایه‌داری) و سپس بر پایه‌ی اراده و نیت کشورهای غربی ـ پرچمداران «نظم لیبرال جهانی» ـ تعیین می‌شد. در این چارچوب، اوجِ شکوه جهانی بودن، «گروه هفت» بود که روسیه نیز برای مدتی کوتاه به آن پیوست. تشکیل «گروه بیست» در واقع اعترافی به چندقطبی‌شدن جهان و نوعی عقب‌نشینی از سوی نخبگان غربی بود. با وجود این، ایالات متحده و اروپا همواره می‌کوشیدند دستورکار و روند کار را در آن تحت کنترل داشته باشند.

در هر حال، نشست‌هایی که بدون حضور نمایندگان غرب برگزار می‌شدند، معمولاً به چشم چیزی عجیب و حاشیه‌ای نگریسته می‌شدند؛ یا صرفاً منطقه‌ای محدود و یا نمایشی بدون اثرگذاری واقعی بر روندهای جهانی. اما این وضعیت از مدتی پیش رو به تغییر گذاشته بود و نقطه‌ی عطف آن در سال گذشته رقم خورد: نخست در بریکس، و اکنون در سازمان همکاری شانگهای. این گردهمایی‌ها، با وجود ماهیت‌های متفاوتشان، به محفل جذب کشورهای گوناگون تبدیل شده‌اند؛ برخی خواهان عضویت‌اند و برخی نه، اما حضور در این نشست‌ها اکنون هم پرستیژ می‌آورد و هم معنای عملی دارد. دیپلماسی فشرده‌ی پشت پرده‌ی اجلاس‌ها فرصتی فراهم می‌کند تا رهبران کشورهایی که در شرایط دیگر به دشواری می‌توانستند دیدار کنند، با هم گفت‌وگو نمایند.

از همه جالب‌تر آن‌که این تغییر کیفی درست زمانی رخ داد که غرب تلاش می‌کرد روسیه را منزوی کند و دیگران را بر پایه‌ی گفتمان ضدروسی متحد سازد. نتیجه اما کاملاً معکوس بود.

مسئله صرفا به روسیه محدود نمی‌شود؛ هر کشوری نسبت خاص خود را با مسکو دارد. آنچه اکنون در حال شکل‌گیری است، پدیده‌ای است که می‌توان آن را «اکثریت جهانی» نامید؛ نتیجه‌ی منطقی تکامل روابط بین‌الملل. شمار بسیاری از کشورها نمی‌خواهند زیر سلطه‌ی منطق سیاسی بیگانه بروند؛ برایشان اهمیتی ندارد و صرفاً منافع و مصلحت‌های خود را در نظر می‌گیرند.

از این منظر، اجلاس شانگهای را باید همچون بسیاری پدیده‌های دیگر معاصر در پرتو تحولات بزرگ جهانی دید. با وجود شتاب و آشوب فرآیندها، جهت حرکت روشن است: گذار از ساختارها و سلسله‌مراتب غرب‌محور به سوی نظامی بین‌المللی بسیار متنوع‌تر. دلایل این تحول بسیار است و بارها گفته شده، اما اینک یک محرک قوی‌تر افزوده شده است: سیاست‌های دولت ترامپ. سیاستی عریان و بی‌پرده: «پول را روی میز بگذارید!» اگر کسی مقاومت کند، باید فشار آورد و وادارش کرد تا اطاعت کند، و در نهایت باز هم پول به جیب آمریکا برود. این رویکرد با متحدان آمریکا تاکنون کمابیش بی‌خطا جواب داده و همین باور را در واشنگتن تقویت کرده است که می‌تواند برای دیگر کشورها نیز کارساز باشد. بنابراین تعجب می‌کنند که چرا دیگران که تعهد نظامی ـ سیاسی به آمریکا ندارند، چنین سیاستی را پس می‌زنند.

به هر روی، ساختارهایی که غرب سال‌ها آن‌ها را مصنوعی و زاده‌ی حسادت و ایدئولوژی می‌خواند (از جمله بریکس و شانگهای)، اکنون مورد نیاز قرار گرفته‌اند. نه فقط به عنوان بدیل‌های فکری در برابر هژمونی، بلکه برای اهداف عملی. از همین‌جاست که تلاش‌ها برای پر کردن بانک توسعه بریکس با محتوای واقعی یا راه‌اندازی بانک تازه‌تأسیس شانگهای معنا می‌یابد. تا رقابت جدی با نهادهای برتون‌وودزی هنوز فاصله باقی است، اما مسیر تعیین شده: دور زدن سدهایی که غرب برپا می‌کند.

غرب هنوز نمی‌تواند جهانی را تصور کند که در آن نقشی جز رهبری مطلق برایش در نظر گرفته شده باشد. به همین دلیل، هر تحول تازه‌ای را تهدیدی علیه «دموکراسی» می‌بیند. اما در واقع آنچه در حال وقوع است، نه اتحاد علیه غرب، بلکه درخودفروروی غرب و گذار آن به حالت تدافعی (گاه تهاجمی) و کنار گذاشتن دیگران است. در این شرایط، ایده‌ای که مدت‌ها در محافل ما طرح می‌شد اما جدی گرفته نمی‌شد ـ یعنی «نه علیه غرب، بلکه بدون غرب» ـ اکنون معنا و آینده‌ای روشن یافته است.

 

لینک متن اصلی

 

لینک کوتاه : https://www.iras.ir/?p=12985
  • نویسنده : فئودور لوکیانوف، سردبیر مجله «روسیه در امور جهانی»، مدیر پژوهش باشگاه گفتگوی والدای
  • منبع : https://globalaffairs.ru/articles/alternativa-lukyanov/
  • 1088 بازدید

برچسب ها

ثبت دیدگاه

انتشار یافته : ۰

دیدگاهها بسته است.