آندری کورتونوف در شورای روسی روابط بینالملل
چرا تظاهرات گسترده خیابانی که چندین ماه در مینسک و دیگر شهرهای بلاروس به طول انجامید، عموماً مسالمت آمیز باقی ماند، در حالی که تظاهرات در شهرهای قزاقستان تنها در چند روز به شورش و خشونت تبدیل شد؟
چرا مسکو و سازمان پیمان امنیت جمعی ترجیح دادند از طریق ابزار نظامی در آنچه در بلاروس رخ می دهد مداخله نکنند، اما تصمیم فوری برای اعزام نیروهای حافظ صلح چندجانبه به قزاقستان گرفتند؟
چرا واکنش ” جمعی غرب ” به وقایع جمهوری بلاروس روشن و بدون ابهام و به رویدادهای قزاقستان مبهم و حتی متناقض بود؟
احتمالاً هیچ پاسخ روشن و جامعی برای همه این سؤالات وجود ندارد. با این وجود، شناسایی عوامل اصلی تعیین کننده پویایی بسیار متفاوت بحرانها در دو کشور پس از فروپاشی شوروی که در دهه ۱۹۹۰ به طور کلی مدلهای مشابهی از سیستمهای سیاسی شخصی را انتخاب کردند و تا همین اواخر تقریباً استانداردها در نظر گرفته می شدند، مناسب به نظر می رسد؛ ثبات در همه چیز. با تمام خصوصیات عمومی مشترک دو کشور، قزاقستان هنوز بلاروس نیست و مسیرهای توسعه آنها در همه چیز همگرا نیست.
اول از همه، جامعه بلاروس با همگنی نسبی متمایز می شود و خود جمهوری نیز فشرده است. اگرچه نمایندگان تقریباً همه ملیتهایی که زمانی در اتحاد جماهیر شوروی زندگی می کردند را می توان در قلمرو این کشور یافت، بلاروسهای قومی حدود ۸۵٪ از جمعیت را تشکیل می دهند. اکثریت قریب به اتفاق ساکنان این کشور خود را مسیحی ارتدوکس می دانند، اما عامل مذهبی هرگز نقش مهمی در زندگی جامعه بلاروس ایفا نکرده است و امروزه نیز نقشی ندارد.
برعکس، قزاقستان بزرگ یکی از ناهمگون ترین دولتهای پس از شوروی بوده و باقی می ماند؛ نه تنها از نظر ترکیب قومی و اعتقادی، بلکه از نظر اختلافات منطقه ای و در هم تنیدگی پیچیده منافع طایفههای اصلی و گروههای فرعی. تکلیف شکل گیری هویت ملی جدید در هیچ یک از دو طرف به طور کامل حل نشده است، اما در هر مورد اساساً متفاوت است.
در بلاروس سی سال است که هیچ گروه الیگارشی با نفوذی وجود نداشته است که بتواند رهبری سیاسی کشور را به چالش بکشد، و امروز دولت همچنان به کنترل کامل “مراکز فرماندهی” در اقتصاد ادامه می دهد. در قزاقستان، گروههای تجاری با نفوذ یک ربع قرن پیش ظهور کردند. مبارزه شدید برای کنترل جریانهای مالی و توزیع مجدد اموال هنوز در کشور ادامه دارد.
شاید به همین دلیل است که رویدادهای قزاقستان یک تقابل کلاسیک دو قطبی بین نهادهای جامعه مدنی و مقامات نبود، بلکه پدیده ای بسیار پیچیده تر بود. این اعتراضات که به عنوان اعتراضات محلی با مطالبات صرفاً اقتصادی آغاز شد، به سرعت طبقه متوسط شهرهای بزرگ را به تسخیر خود درآورد و شعارهای سیاسی نیز به شعارهای اقتصادی اضافه شد. از جمله، تا جایی که می توان قضاوت کرد، رویارویی آشکار در خیابانهای شهر با درگیری پنهان میان دفاتر مقامات عالی رتبه قزاقستان همراه بود.
البته، تفاوت در ویژگیهای شخصیت ملی بلاروسها و قزاقها نقش خود را ایفا کرد. هر گونه تعمیم در این امتیاز مشروط و آسیب پذیر به نظر می رسد، اما همچنان می توان گفت که بلاروسها اروپایی صبور، محتاط و غیر متخاصم بودند و می مانند، در حالی که قزاقها احساساتی تر، تکانشی، قاطع و بی حوصله هستند.
اجداد بلاروسهای مدرن دهقانان ساکن اروپای مرکزی هستند ، اجداد قزاقها عشایر بی قرار کمربند استپی آسیای مرکزی هستند. سنت تاریخی بلاروس متعلق به تشکیلات امپراتوری بزرگ (دوک نشین بزرگ لیتوانی، امپراتوری روسیه، اتحاد جماهیر شوروی) است، سنت تاریخی قزاقستان قبل از پیوستن به روسیه یک دموکراسی قبیله ای (طبیعی) بسیار عجیب و غریب در غیاب یک دولت مرکزی است.
در موقعیت ژئوپلیتیکی دو کشور تفاوتهای اساسی کاملاً آشکاری وجود دارد. جمهوری بلاروس مرکز اروپا و نزدیکترین همسایه شرقی اتحادیه اروپا است. قزاقستان در مرکز اوراسیا، در کنار افغانستان و دیگر نقاط بی ثباتی واقعی یا بالقوه قرار دارد.
مهم نیست که در مورد حضور برخی از “نیروهای خارجی” که ثبات را در بلاروس تضعیف می کنند، چه چیزی می گویند، در قراقستان اما یافتن نشانههایی از فعالیت بنیادگرایان اسلامی در این کشور بسیار دشوار است. حضور مهاجران غیرقانونی کرد از عراق در قلمرو جمهوری به سختی بر وضعیت عمومی سیاسی بلاروس تأثیر گذاشت. اما تأثیر کشورهای همسایه – اول از همه، لهستان و کشورهای بالتیک، بلکه اوکراین – بر جامعه بلاروس همیشه بسیار چشمگیر بوده است.
قزاقستان، حتی در اوج روابط خود با غرب، هرگز برای ایالات متحده و اتحادیه اروپا برای ترویج ارزشها و رویههای لیبرال اولویت نداشته است و هرگز به عنوان یک الگوی ممکن برای توسعه دموکراتیک برای سایر کشورها دیده نشده است. اولویتهای ژئوپلیتیک منطقهای غرب در منطقه آسیای مرکزی در طول زمان از قزاقستان به ازبکستان همسایه تغییر کرده است، علیرغم این واقعیت که عملکرد سیاسی غرب از استانداردهای لیبرال دموکراسیهای غربی بسیار دورتر شده است.
در نهایت، نباید فراموش کنیم که بلاروس و قزاقستان امروز در مراحل متفاوتی از چرخه سیاسی خود هستند. در مینسک، تنها اعتراضات عمومی در تابستان و پاییز ۲۰۲۰، رهبری را مجبور کرد که در مورد چشماندازهای احتمالی انتقال سیاسی فکر کند. در قزاقستان، برعکس، فرآیندهای انتقال سیاسی که در تابستان ۲۰۱۹ آغاز شد، به یکی از عوامل تحریک ناآرامی در ژانویه ۲۰۲۲ تبدیل شد. به یک معنا، میتوان ادعا کرد که ناآرامی در قزاقستان عملاً نشاندهنده تکمیل انتقال قدرت از اول به دوم است، هرچند لزوماً به معنای آغاز دگرگونی نظام سیاسی کشور نیست.
جایگاه الکساندر لوکاشنکو در میان نخبگان بلاروس در تابستان ۲۰۲۰ به طور کلی قوی تر از جایگاه قاسم ژومارت توکایف در میان نخبگان قزاق در اوایل سال ۲۰۲۲ بود. نیروهای امنیتی بلاروس قاطع تر و تندتر از همتایان خود در قزاقستان به اعتراضات واکنش نشان دادند – علیرغم این واقعیت که اقدامات خیابانی در بلاروس مانند قزاقستان با افراط و تفریط جنایی همراه نبود. تعداد شرکت کنندگان بازداشت شده در فعالیتهای اعتراضی در بلاروس، طبق گفته سازمانهای حقوق بشر، از ۳۰ هزار نفر فراتر رفت، در حالی که در قزاقستان حدود ۱۰ هزار نفر بازداشت شدند (در عین حال، نباید فراموش کرد که جمعیت قزاقستان حدود دو برابر بیشتر از جمعیت جمهوری بلاروس است).
بنابراین، علیرغم تمام مشکلات متعددی که الکساندر لوکاشنکو در تابستان ۲۰۲۰ با آن مواجه بود، خطرات سیاسی توکایف در ژانویه ۲۰۲۲ همچنان بالاتر از خطرات سیاسی همتای بلاروسی او بود. احتمالاً خطرات سیاسی بحران قزاقستان برای مسکو نیز در کرملین بالاتر از خطرات بحران بلاروس در نظر گرفته شده است. جای تعجب نیست که برخلاف بسیاری از پیش بینیها و سناریوها، روسیه مستقیماً در رویارویی سیاسی بلاروس مداخله نکرد، اما همراه با سایر کشورهای عضو سازمان پیمان امنیت جمعی، خیلی سریع تصمیم گرفت یک گروه چندجانبه از نیروهای حافظ صلح را به قزاقستان بفرستد.
همچنین قابل درک است که چرا غرب تا این حد گیج شده است: اگر در بلاروس یک آلترناتیو واضح، البته نه کاملاً واقع بینانه برای رهبری فعلی به رهبری لوکاشنکو در قالب یک رژیم لیبرال-دمکراتیک طرفدار غرب وجود داشت، در قزاقستان جایگزینی برای رهبری به ریاست توکایف هنوز قابل مشاهده نیست. غرب دلایل خوبی برای امید زیاد به نیروهای دموکراتیک اپوزیسیون در جامعه قزاقستان ندارد، اما بسیاری از کارشناسان غربی خطر ظهور بنیادگرایی اسلامی در قزاقستان را کاملا واقعی می دانند، به ویژه با توجه به تجربه ده سال پیش «بهار عربی».
با این حال، با وجود تفاوت در شرایط بلاروس و قزاقستان، خطرات روسیه در هر دو کشور ماهیت مشابهی دارند. روسیه با ایستادگی قاطعانه در کنار رهبری فعلی هر دو کشور، میتواند نخبگان حاکم هر دو کشور را محکمتر به خود پیوند دهد، اما در عین حال، این خطر را دارد که حلقههای مهمی از جوامع بلاروس و قزاقستان، که میتوانند به صورت مشروط پایگاه اجتماعی اپوزیسیون سیاسی آینده باشند، را از روسیه دور میکند. بنابراین، تحت شرایط خاصی، پیروزیهای تاکتیکی مسکو در هر دو کشور می تواند به شکستهای استراتژیک تبدیل شود.
با وجود تمام اختلافات بین دو کشور پس از فروپاشی شوروی، آنها در این واقعیت با هم مشترک هستند که هیچ یک از آنها هنوز مشکل انتقال سیاسی را حل نکرده اند. این بدان معناست که بحرانهای جدید و تحولات جدید امکان پذیر است. بنابراین، استراتژی معقول مسکو این است که از ایفای نقش بیهوده «ژاندارم فضای پس از شوروی» خودداری کند و از نفوذ خود در این فضا تا جایی که هنوز امکان پذیر است، برای همگام سازی فرآیندهای پیچیده تحول اجتماعی-اقتصادی و سیاسی جوامع پس از شوروی استفاده کند. البته اگر خود روسیه برای مدت طولانی در چارچوب الگوی باستانی توسعه اجتماعی-اقتصادی فعلی خود باقی بماند، به سختی می توان این کارکرد مهم را انجام داد.