#اختصاصی
نویسنده: علی اخوان، کارشناس فرهنگی و دانشجوی دکتری مطالعات روسیه در دانشگاه تهران
در هفتههای اخیر، رویدادهای مربوط به جنگ ایران یکی از موضوعات اصلی در اخبار جهانی بوده و از چشم روسها نیز دور نمانده است. اکثریت قریب به اتفاق شهروندان روسیه، حداقل تا حدودی با درگیری نظامی بین ایالات متحده و اسرائیل علیه ایران آشنا هستند. کسانی که از تلویزیون و اینترنت اطلاعات دریافت میکنند، آگاهی بیشتری در این باره دارند. حتی در میان کسانی که از هیچیک از این منابع استفاده نمیکنند نیز اکثریت از اقدامات نظامی مطلعاند، به این معنی که این وضعیت نه تنها در رسانهها گزارش میشود، بلکه به طور فعال در میان مردم جامعه مورد بحث قرار میگیرد.
اکثر افرادی که از این موضوع آگاهی دارند، تحولات جنگ را نیز دنبال میکنند. هرچه پاسخدهندگان مسنتر باشند، احتمال بیشتری وجود دارد که هم از اقدامات نظامی مطلع باشند و هم آن را دنبال کنند. جوانان اغلب خود را به دانش سطحی محدود میکنند.
در مجموع، میتوان با اطمینان گفت که رویدادهایی با این بزرگی، حتی اگر در فاصلهای دور رخ دهند، به سرعت به بخشی از فضای اطلاعاتی تبدیل میشوند و به یک مسئله عمومی گسترده بدل میگردند.
درگیری نظامی ایران با آمریکا و اسرائیل باعث اضطراب قابل توجهی در بین روسها شده است، به طوری که از هر ده نفر، هفت نفر این موضوع را مستقیماً بیان میکنند. زنان و روسهای مسنتر، و همچنین ساکنان مناطقی که نزدیکترین فاصله را با منطقه جنگی دارد (ناحیه فدرال قفقاز شمالی) بیشتر نگرانیهای خود را ابراز میکنند.
نگرانیها در مورد این درگیری حول سه محور اصلی میچرخد. اول، خطر تشدید درگیری در مقیاس بزرگ، از جمله جنگ جهانی سوم و استفاده از سلاحهای هستهای. دوم، پیامدهای انسانی مرتبط با جنگ از جمله از دست دادن جان، ویرانی و بحران پناهندگان. سوم، تهدیدات علیه روسیه، چه مستقیم یعنی کشیده شدن به این درگیری و چه غیرمستقیم مانند افزایش قیمتها و بیثباتی اقتصادی.
به عبارت دیگر، این وضعیت نه تنها به عنوان یک درگیری منطقهای در غرب آسیا، بلکه به عنوان یک وضعیت خطرناک برای کل جهان و برای روسیه ارزیابی میشود و انتظار تشدید درگیری بر افکار عمومی غالب است. پرسش در مورد اینکه آیا اقدامات نظامی جاری میتواند به یک درگیری بزرگ بینالمللی منجر شود، نشان داد که روسها احتمال چنین نتیجهای را بالا میدانند: تقریباً از هر ده نفر، هشت نفر معتقدند که این امر ممکن است. علاوه بر این، احساس مقیاس تهدید درگیری در همه گروههای سنی رایج است.
از نظر تاریخی، اتحاد جماهیر شوروی و بعدها روسیه به ندرت در درگیریهای خاورمیانه بیطرفی کامل را حفظ میکردند و اغلب از متحدان خود حمایت میکردند و همزمان در قطعنامههای دیپلماتیک مشارکت مینمودند. در مورد درگیری نظامی فعلی بین ایالات متحده و اسرائیل علیه ایران، افکار عمومی به وضوح طرفدار موضع بیطرفانه روسیه است. اکثر روسها معتقدند که این کشور باید از درگیریها فاصله بگیرد، بیطرفی را حفظ کند و یا به عنوان میانجی عمل کند یا به سادگی مداخله نکند. موضع عدم مداخله به ویژه در بین جوانان محبوب است.
از هر پنج نفر، یک نفر طرفدار حمایت از ایران است و طرفداران این ایده، عمدتاً مسنتر هستند. در همین حال، موضوع حمایت از ایالات متحده و اسرائیل در بین روسها علاقهمندان اندکی دارد. ایران کشوری دوست است و به طور سنتی به عنوان شریک روسیه تلقی میشود در حالی که بسیاری به دلیل بنبست سیاسی طولانی مدتی که در سالهای اخیر در پسزمینه جنگ تشدید شده است، از اقدامات ایالات متحده و متحدانش انتقاد میکنند.
والری فدوروف مدیر کل مرکز سراسری مطالعه افکار عمومی روسیه، رئیس دانشکده علوم اجتماعی و ارتباطات جمعی در دانشگاه مالی تحت نظارت دولت فدراسیون روسیه مینویسد: «موضوع جنگ آمریکا و ایران به طور طبیعی در هفتههای گذشته مورد توجه روسها قرار گرفته است. توجه به آن به طور پیوسته با سن پاسخدهندگان افزایش یافته است. در عین حال، نگرانیها در مورد پیامدهای جنگ برای منطقه و جهان نیز در حال افزایش است. نگرانی اصلی، تشدید درگیری به سطح جنگ جهانی سوم است، همانطور که توسط گروه قابل توجهی از پاسخدهندگان (بیش از یک سوم) ابراز شده است. روسها به طور طبیعی طرفداری از ایران را ترجیح میدهند. اما کمتر از دو درصد از پاسخدهندگان مایل به حمایت از تجاوز آمریکا و اسرائیل هستند. روسیه در این شرایط چه باید بکند؟ اکثریت قریب به اتفاق پاسخدهندگان معتقدند که مهمترین چیز برای ما اکنون این است که وقتی درگیری خودمان را داریم، در درگیری طرف دیگری دخالت نکنیم. اگر روسیه بتواند به عنوان میانجی در یک توافق صلحآمیز عمل کند، موفقیت بزرگی برای روسیه و جهان خواهد بود.»
در نمودارهای زیر، نتایج این نظرسنجی آمده است. گروههای مورد مطالعه شامل مردان، زنان، نسل دیجیتال، نسل جوان و میانسال، نسل اصلاحات، نسل رکود و نسل پساجنگ است. تعریف هر یک از این نسلها به این قرار است:
نسل دیجیتال: این نسل شامل افرادی است که تقریباً از اواسط دهه ۱۹۹۰ تا اوایل دهه ۲۰۱۰ میلادی متولد شدهاند و در دوران فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی و پس از آن به دنیا آمدهاند. این نسل با فناوری دیجیتال، اینترنت و شبکههای اجتماعی بزرگ شده و تجربه مستقیمی از دوران شوروی ندارند.
نسل اصلاحات: این نسل به افرادی اطلاق میشود که در دهه ۱۹۸۰ و اوایل دهه ۱۹۹۰ میلادی، یعنی در دوران اصلاحات میخائیل گورباچف (پرسترویکا و گلاسنوست) و فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی، به بلوغ رسیده یا متولد شدهاند. این نسل شاهد تحولات سیاسی، اقتصادی و اجتماعی عمیقی بوده که روسیه را از نظام کمونیستی به سمت اقتصاد بازار سوق داد.
نسل رکود: این نسل شامل افرادی است که در دوران لئونید برژنف (تقریباً دهههای ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰ میلادی) متولد شده یا به بلوغ رسیدهاند. این دوره بهعنوان “دوران رکود” (Zastoy) شناخته میشود که با کندی رشد اقتصادی، سرکوب سیاسی و جمود ایدئولوژیک مشخص بود.
نسل پساجنگ: این نسل به افرادی اشاره دارد که بلافاصله پس از پایان جنگ جهانی دوم (از اواسط دهه ۱۹۴۰ تا اواخر دهه ۱۹۵۰ میلادی) متولد شدهاند. این نسل دوران بازسازی شوروی پس از جنگ و دوران نیکیتا خروشچف را تجربه کرده و با امید به آیندهای بهتر و نسبتاً آزادتر نسبت به دوران استالین بزرگ شدهاند.







منبع: https://wciom.ru/analytical-reviews/analiticheskii-obzor/amerikano-iranskaja-voina-ocenki-rossijan
ملاحظات:
بر اساس دادههای این نظرسنجی، میتوان گفت که فرصت راهبردی مهمی برای تقویت روابط فرهنگی ایران و روسیه پیش آمده است. تحلیل وضعیت نشان میدهد که بیشتر شهروندان روس نسبت به تحولات اخیر منطقه آگاهی دارند و فعالانه آن را دنبال میکنند. این آگاهی عمومی بالا همراه با نگرانی گسترده نسبت به تشدید درگیریها است.
نکته قابل توجه این است که اکثریت قریب به اتفاق افکار عمومی روسیه خواهان عدم دخالت مستقیم کشورشان در این درگیری هستند و گرایش قوی به بیطرفی دارند. در عین حال، نگرش نسبت به ایران مثبت است در حالی که حمایت از آمریکا و اسرائیل بسیار ناچیز است. همچنین افکار عمومی روسیه نقش میانجیگری این کشور را موفقیت بزرگی تلقی میکنند و تمایل به ایفای این نقش وجود دارد.
این وضعیت دو فرصت عمده را پیش روی ما قرار میدهد. از یک سو، فضای خبری روسیه برای روایت ایران باز است و نگرانی از تشدید درگیریها، میتواند زمینهساز تقویت گفتمان صلحطلبی ایران باشد. تصویر ایران به عنوان شریک سنتی روسیه در افکار عمومی مثبت است و این سرمایه اجتماعی ارزشمندی محسوب میشود. از سوی دیگر، فرصت فرهنگی و ارتباطی نیز فراهم شده است، زیرا توجه بالای رسانهای به ایران پنجرهای برای معرفی فرهنگ و تمدن ایرانی ایجاد کرده و زمینه همدلی با مردم ایران را فراهم میکند.
بهرهبرداری از گفتمان صلح اهمیت دارد و باید محتوایی با تأکید بر نقش ایران در ثبات منطقهای و مبارزه با تروریسم تولید شود. برجستهسازی ابتکارات صلحآمیز ایران و همکاریهای منطقهای میتواند مؤثر باشد.
سرعت عمل ضروری است، چراکه فرصت فعلی محدود است و باید سریع وارد فضای خبری روسیه شد. اصالت روایت نیز اهمیت دارد و باید از روایتسازی تبلیغی پرهیز کرد و بر گفتوگوی صادقانه تأکید نمود. هدفگذاری دقیق با تمرکز بر نسل جوان که کمتر آگاه اما تأثیرگذار هستند و نخبگان، ضروری است. رویکرد باید چندکاناله باشد و از رسانههای سنتی، دیجیتال و تعاملات حضوری به طور همزمان استفاده شود. در نهایت، تداوم اهمیت دارد و این فرصت باید به روابط بلندمدت تبدیل شود، نه بهرهبرداری موقت. این بحران میتواند نقطه عطفی در تعمیق روابط فرهنگی ایران و روسیه باشد.









