#اختصاصی
نویسنده: فیودور لوکیانوف؛ سردبیر نشریه روسیه در امور جهانی
«شوک و بهت» اصطلاحی بود که برای توصیف عملیات ایالات متحده علیه عراق در بهار ۲۰۰۳ به کار رفت. با نگاهی به گذشته، آن عملیات نقطهٔ عطفی محسوب میشود. شکست سریع رژیم بعث و سرنگونی صدام حسین این تصور را ایجاد کرد که ایالات متحده توانایی آن را پیدا کرده است که در صورت تمایل، کل مناطق جهان را از نو شکل دهد.
اما واقعیت طور دیگری رقم خورد. جنگ تغییراتی به همراه داشت، اما نه آن نوع تغییری که طراحانش در نظر داشتند. نظم قدیمی در خاورمیانه فروپاشید، اما به جای ثبات، زنجیرهای از بحرانها پدید آمد که مهار آنها به منابع عظیمی نیاز داشت و با موفقیت محدودی همراه بود. ضربهای که به اعتبار جهانی آمریکا وارد شد نیز پایدار و ماندگار بود.
در پایان زمستان ۲۰۲۶، ایالات متحده و اسرائیل عملیات «خشم حماسی» را علیه ایران آغاز کردند. از یک جهت، تبدیل شدن ایران به دشمن اصلی هر دو کشور، نتیجهٔ مستقیم کارزار عراق در دو دههٔ پیش است. اینکه مهاجمان امروز بتوانند به نتایجی سریع و قاطع دست یابند هنوز مشخص نیست. ایران جدیترین حریفی است که آمریکا در چندین دههٔ گذشته به طور مستقیم با آن روبهرو شده است. حتی اگر موفقیت نظامی سریع باشد ــ زیرا توازن قوا به نفع ایران نیست ــ و حتی اگر از هرجومرج پس از جنگ عراق با پرهیز از اشغال داخلی جلوگیری شود، پیامدهای گستردهتر احتمالاً ناامیدکننده خواهند بود.
عامل فوری تشدید تنش کنونی، عزم اسرائیل برای بهرهبرداری از مجموعهای کمنظیر از شرایط است. از نگاه اورشلیم غربی، این لحظه فرصتی است برای تثبیت موقعیت مسلط منطقهای با پشتیبانی واشنگتن. چشمانداز مورد نظر، نظمی منطقهای است که محور آن اسرائیل باشد و دیگران ناگزیر شوند ــ چه با میل و چه بدون آن ــ خود را با آن تطبیق دهند.
دونالد ترامپ، رئیسجمهور ایالات متحده، و ایدئولوگهایی که سیاست خاورمیانهای او را شکل میدهند ــ که بسیاری از آنها نیز خویشاوندان و شرکای تجاری او هستند ــ محاسبات خاص خود را دارند. برتری نظامی اسرائیل، همراه با تعمیق روابط تجاری میان اسرائیل و پادشاهیهای خلیج فارس، به ایالات متحده اجازه میدهد منافع اقتصادی را عمدتاً به سوی خود هدایت کند. پروژههای بزرگ ژئواقتصادی و لجستیکی مورد علاقهٔ چین، روسیه و هند وابسته به نظارت آمریکا خواهند شد. واشنگتن کنترل خود را بر بازارهای کلیدی، بهویژه مواد خام و همکاریهای نظامی-فنی، گسترش خواهد داد. در عین حال، ناکارآمدی فرضی گروههایی که بدون مشارکت آمریکا شکل گرفتهاند ــ بهویژه بریکس و سازمان همکاری شانگهای ــ به نمایش گذاشته خواهد شد.
انگیزهها روشن است. پرسش این است که آیا این اهداف عملی هستند یا نه.
جنگ عراق نیز با شعارهای بازسازی منطقه در نام امنیت آغاز شد و با منافع تجاری آشکاری همراه بود؛ کافی است دیک چنی و شرکت هالیبرتون را به یاد بیاوریم. با این حال، توجیه اصلی آن ایدئولوژیک بود: صدور دموکراسی. ترامپ و حلقهٔ اطراف او ایدئولوژی را به حاشیه رانده و بیشتر بر بازدهی مادی تأکید کردهاند. رویکرد قبلی تنها به این دلیل شکست نخورد که تحول دموکراتیک توهمی از آب درآمد، بلکه به این دلیل نیز شکست خورد که بیثباتی طولانیمدت استخراج منافع مورد نظر را ناممکن ساخت.
مدل جدید که آشکارا بر معامله و منفعت مادی تأکید دارد، شاید عملگرایانهتر به نظر برسد، اما خطرات خاص خود را دارد. اعمال فشار خارجی که صرفاً در قالب منافع تجاری بیان شود میتواند واکنش ایدئولوژیک قدرتمندی برانگیزد و نیروهایی را بیدار کند که دقیقاً به دلیل مخالفت با نظم تحمیلی متحد میشوند.
ترامپ یک عملیات نظامی بزرگ را بدون تأیید کنگره، برخلاف افکار عمومی و با احتمال تلفات واقعی آغاز کرده است. او برای معکوس کردن روندهای نامطلوب داخلی به یک پیروزی نیاز دارد.
اگر موفق شود، کاخ سفید ممکن است به این نتیجه برسد که تاریخ ــ و حتی خدا ــ در کنار اوست و این امر جسارت بیشتری در داخل و خارج از کشور ایجاد خواهد کرد. اگر هم موفق نشود، باز هم ممکن است تشدید تنش ادامه یابد، زیرا تهاجم به جای نتایج واقعی به ابزاری برای جبران ناکامی تبدیل میشود.
در هر صورت، خاورمیانه وارد مرحلهٔ دیگری از آشفتگی میشود؛ مرحلهای که پیامدهای آن بسیار فراتر از منطقه گسترش خواهد یافت. و این، برای همهٔ طرفهای درگیر، نویدبخش چیز خوبی نیست








