#اختصاصی
نویسنده: بابک بوذری، دانشجوی دکتری مطالعات روسیه
مقدمه
در طی جنگ رمضان ( اسفند۱۴۰۴)، ما شاهد حضور بیشماری از مردم از قشرهای متنوع فکری در خیابانها و میادین شهرهای کوچک و بزرگ هستیم. این در حالیست که بعد از وقایع ۱۸ و ۱۹ دی ماه ۱۴۰۴ و انشقاق تفکرهای مختلف سیاسی-اجتماعی که به سمت خشونت سوق پیدا کرده بود؛ کسی گمان به این حد از حضور و تداوم پشتیبانی مردمی از کشور و حاکمیت در مقابل دشمن خارجی را متصور نبود. نتیجتا همین عدم شناخت دشمن از دیدگاههای سیاسی- اجتماعی جامعه ایرانی و بازتاب رفتاری آنها در مقابله با دشمنان نیز، موجب اشتباه محاسباتی جبهه آمریکایی-صهیونیستی در حمله به ایران گردید. از همین جهت در این نگارش، با نگاهی به فرایند جامعهپذیری ایرانیان پس از انقلاب ۱۳۵۷، نقش آن را در شکلگیری هویت ایرانی- اسلامی مورد بررسی قرار گرفته است.
مفاهیم و عوامل شکل دهنده جامعهپذیری سیاسی
جامعهپذیری سیاسی ، فرآیندی است که در آن فرد، فرهنگ سیاسی جامعه خود را میآموزد و جهانبینی، ارزشها، باورها و نگرشهای سیاسیاش شکل میگیرد. این فرآیند از دوران کودکی آغاز میشود و در طول تمام عمر ادامه دارد. فرد در این مسیر یاد میگیرد چگونه به مسائل سیاسی بنگرد، چه انتظاراتی از حکومت داشته باشد و نقش خود را به عنوان یک شهروند چگونه تعریف کند. خانواده ، مدرسه و نهادهای آموزشی ، گروههای همسالان، دوستان و گروههای اجتماعی، رسانههای جمعی ، محل کار و گروههای شغلی از عوامل اصلی شکلگیری جامعهپذیری هستند. جامعهپذیری سیاسی را میتوان “چسب” جوامع برشمرد. اگر اکثریت افراد یک جامعه با ارزشهای مشابه (مانند قانونگرایی یا مشارکت مدنی) جامعهپذیر شوند، آن جامعه باثباتتر خواهد بود. در مقابل، اگر سیستم آموزشی یا رسانهای نتواند پیوندهای مشترک ایجاد کند یا ارزشهای متناقضی را منتقل کند، ممکن است جامعه دچار شکاف، تعارض یا بیتفاوتی سیاسی شود. در کل، جامعهپذیری سیاسی به ما میگوید «سیاست برای ما به چه معناست؟» و «جایگاه ما در ساختار قدرت کجاست؟». این فرآیند نه یکسویه، بلکه داد و ستدی است که هویت سیاسی ما را میسازد.
بازسازی هویت و تمدن پس از انقلاب۱۳۵۷
انقلاب سال ۱۳۵۷ در ایران، صرفاً یک تغییر در ساختار قدرت یا جایگزینی یک نظام سیاسی با نظام دیگر نبود؛ بلکه تلاشی عظیم برای بازتعریف ذهنیت در مسئله هویت ملی و مذهبی بود. در علوم سیاسی، زمانی که ساختارهای حاکمیتی به سرعت تغییر میکنند، بزرگترین چالش در این تغییر ، «جامعهپذیری سیاسی» است؛ بعبارت دیگر، مسئله این می شود که: ارزشهای جدید از نهادهای حاکم به لایههای مختلف جامعه چگونه و بر اساس چه مولفههایی باید انتقال پیدا کند. در ایرانِ پس از انقلاب، هدف این بود که جامعه از الگوهای سیاسی غربمحور و سکولار زمان حکومت پهلوی که هویت را صرفا بر پایه ایرانی بودن با تکیه بر ارزشهای شاهنشاهی و تمدن باستانی میدید، فاصله گرفته و به سوی الگویی حرکت کند که در آن، ارزشهای اسلامی و اصالت ایرانی با یکدیگر تلفیق شوند تا زیربنای یک “تمدن جدید” را پیریزی کنند. بر همین اساس، فرآیند جامعهپذیری سیاسی در ایران پس از ۱۳۵۷ توسط کارگزاران متعدد و از طریق دو مسیر اصلی دنبال شد تا هویت جدیدی را نهادینه کند.
۱. نهادسازی و آموزش (کارگزاران رسمی)
مدرسه و دانشگاه، به عنوان اصلیترین ابزارهای جامعهپذیری، نقش محوری داشتند. بازنگری در برنامههای درسی، گنجاندن مفاهیم مقاومت، شهادت، عدالت اجتماعی اسلامی و تاریخ اصیل ایران در متون آموزشی، تلاشی بود تا نسل جدید، جهان را از دریچه چشم یک «شهروند مسلمان-ایرانی» ببیند. نهادهایی مانند صداوسیما نیز با بازتولید نمادهای مذهبی و ملی، سعی در تثبیت این الگوی جدید داشتند.
۲. نمادسازی و فرهنگ عمومی (کارگزاران غیررسمی)
ایدههای انقلاب تنها نوشتههایی در کتابها نبودند؛ بلکه در نمادها، شعارها و حتی سبک زندگی تجلی یافتند. ایجاد فرهنگ «استکبار ستیزی» و «مقاومت» در برابر قدرتهای جهانی، یکی از مهمترین دستاوردهای جامعهپذیری سیاسی بود که باعث شد هویت سیاسی ایرانیان از یک هویتِ مصرفگرا به یک هویتِ ارزشگرا و مبارز تغییر یابد.
پیوند میان جامعهپذیری و تشکیل تمدن اسلامی-ایرانی
مفهوم «تمدن» با مفهوم «دولت» متفاوت است. تمدن، مجموعهای از ارزشها، هنر، اخلاق و سبک زندگی است که در طول زمان تثبیت میشود. نقش جامعهپذیری در این زمینه را میتوان در سه محور خلاصه کرد:
الف) بازگشت به اصالت و پیوند اسلام و ایران
یکی از بزرگترین چالشهای تمدنساز، حل تقابل میان «ایرانی بودن» و «مسلمان بودن» بود. فرآیند جامعهپذیری پس از انقلاب تلاش کرد تا نشان دهد که این دو هویت، نه تنها با هم در تضاد نیستند، بلکه مکمل یکدیگرند. این بازسازی هویت، زیربنای تمدنی است که در آن، تاریخ باستان ایران با آموزههای عدالتخواهانه اسلام در هم میآمیزد.
ب) ایجاد ارزشهای جمعگرایانه در برابر فردگرایی
تمدنهای بزرگ همیشه بر پایه ارزشهای جمعی بنا شدهاند. جامعهپذیری سیاسی پس از انقلاب، بر مفاهیمی همچون «امت»، «همبستگی اجتماعی» و «وظیفهشناسی دینی» تأکید داشت. این رویکرد، در تقابل با مدلهای تمدنی غرب که بر فردگرایی افراطی استوارند، سعی در بازسازی یک ساختار اجتماعی داشت که در آن، منافع جمعی و اخلاق اجتماعی، پیشفرضهای اصلی تعاملات انسانی باشند.
ج) مفهوم مقاومت به عنوان رکن تمدنی
تمدنهای بیجان، تمدنهایی هستند که در برابر فشارهای خارجی فرومیپاشند. لیکن، جامعهپذیری سیاسی در ایران، هم به واسطه سابقه تاریخی و فرهنگ سیاسی نهادینه شده و هم روندهای جامعه پذیری بعد از انقلاب ۱۳۵۷، توانسته است، مفهوم «مقاومت»را از یک عمل سیاسی ساده به یک «ارزش تمدنی» ارتقا بدهد. این امر باعث شد که بخش بزرگی از جامعه، خود را بخشی از یک جریان بزرگتر (فراتر از مرزهای جغرافیایی) ببینند که نتیجه آن در مسیر ایستادگی در برابر نابرابریهای جهانی قابل مشاهده است.
تأثیر درگیریهای تاریخی بر هویت و جامعهپذیری سیاسی
در تاریخ معاصر ایران، درگیریهای مستقیم نظامی با ایالات متحده آمریکا و رژیم صهیونیستی اسرائیل، نقش پررنگی در شکلگیری گفتمان «مقاومت» داشته است. این رویدادها، بهویژه پس از انقلاب ۱۳۵۷، به عنوان کاتالیزورهایی عمل کردند که هویت جمعی ایرانیان را حول محور «استقلال» و «مقاومت در برابر استکبار» بازتعریف کردند و بازتاب آنها در جامعه و هویت ملی به اشکال زیر خود را نمایان نمود:
الف) تقویت حس هویت مشترک: تهدیدات خارجی و حمایتهای نظامی از رژیم صهیونیستی، باعث شد تا بسیاری از ایرانیان خود را در برابر «دشمن مشترک» متحد ببینند. این حس همبستگی، مرزهای قومی و مذهبی را کمرنگتر و مرزهای ایدئولوژیک را پررنگتر کرد.
ب) جامعهپذیری سیاسی: نسلهای جدید از طریق آموزش، رسانه و رویدادهای تاریخی (مانند تسخیر لانه جاسوسی یا جنگ تحمیلی) با مفاهیمی چون «مقاومت» و «استقلال» آشنا شدند. این فرآیند باعث شد که مخالفت با نفوذ خارجی به یک هنجار اجتماعی تبدیل شود.
ج) نقش نمادین: شخصیتهایی مانند امام خمینی (ره) و وقایع تاریخی به نمادهایی تبدیل شدند که پیام «مقاومت»را به نسلهای بعد منتقل کردند و آن را به بخشی از هویت ملی تبدیل نمودند.
چالشها و پیچیدگیهای مسیر
هیچ فرآیند جامعهپذیریای بدون اصطکاک نیست و در مسیر تشکیل این تمدن ایرانی- اسلامی نیز، چالشهای جدی وجود داشته است:
۱٫ تنش میان ملیگرایی و جهانوطنی: تعادل میان حفظ اصالت ملی ایران و گسترش مرزهای تمدنی اسلام، همواره یک چالش بیپایان در فرآیند جامعهپذیری بوده است.
۲٫ تأثیر بر روابط بینالملل: این رویکرد گاهی باعث انزوای دیپلماتیک ایران در برخی دورهها شد، اما در عین حال، توانست پایههای یک سیاست خارجی مستقل را بنا کند.
۳٫ تنوع دیدگاهها: اگرچه گفتمان مقاومت در سطح رسمی و برخی بخشهای جامعه قوی بود، اما در لایههای مختلف اجتماعی، برداشتها از این مفهوم متفاوت بوده و گاهی با چالشهایی روبرو شده است.
۴٫ شکاف نسلی: با گذشت زمان، نسلهای جدید که تحت تأثیر جهانیشدن و رسانههای دیجیتال هستند، ممکن است الگوهای جامعهپذیری سنتی را نپذیرند.
۵٫ تضاد میان واقعیت و آرمان: زمانی که شکاف میان ارزشهای ترویجشده در فرآیند جامعهپذیری و تجربیات روزمره اقتصادی و اجتماعی مردم افزایش مییابد، قدرت اثرگذاری این فرآیند کاهش مییابد.
نتیجهگیری
جامعهپذیری سیاسی پس از انقلاب ۱۳۵۷، ابزاری قدرتمند برای بازتعریف هویت ایرانیان بود که تلاش کرد از دل مدلهای وارداتی بلوکهای غربی یا شرقی، تمدنی با ریشههای اصیل ایرانی و آرمانهای اسلامی بیرون بکشد. اگرچه این فرآیند با چالشهای ساختاری، نسلی و تکنولوژیک مواجه است، اما موفق شد مفاهیمی چون «مقاومت»، «عدالت اجتماعی» و «پیوند اسلام و ایران» را در حافظه جمعی ملت ایران نهادینه کند که نتایج آشکار آن را در حمایت اقشار مختلف فکری در مقابله با تهدیدهای دشمن خارجی دید. در نهایت میتوان چنین بیان کرد که: تمدن اسلامی-ایرانی، نه یک محصولِ ثابت، بلکه یک جریان پویاست که ریشه در فرآیند مداوم یادگیری و بازتعریف هویت سیاسی جامعه دارد.









