تاریخ : شنبه, ۳۱ مرداد , ۱۴۰۵ 9 ربيع أول 1448 Saturday, 22 August , 2026

از دولت حائل تا دولت مستقل: تحلیلی نظری بر استقلال افغانستان

  • ۳۱ مرداد ۱۴۰۵ - ۱۱:۴۳
از دولت حائل تا دولت مستقل: تحلیلی نظری بر استقلال افغانستان
چه عواملی بر استقلال افغانستان در اگوست 1919 تاثیر داشته است؟

#اختصاصی

نویسنده: طیبه واعظی، عضو هیات علمی گروه مطالعات منطقه ای، دانشکده حقوق و علوم سیاسی، دانشگاه تهران

مقدمه:

۱۹ آگوست ۱۹۱۹ نقطه عطف مهم در تاریخ سیاسی و نمادی از یک دستاورد دیپلماتیک مهم افغانستان است که در آن حکومت افغانستان، موفق به بازپس‏گیری استقلال و حاکمیت خود در عرصه سیاست‏ خارجی شد. استقلالی که در نتیجه جنگ دوم افغانستان و معاهده گندمک ۱۸۷۹ از دست رفته و روابط خارجی افغانستان را به تصمیمات امپراتوری بریتانیا واگذار کرده بود. کسب دوباره استقلال در سال ۱۹۱۹ حاصل مجموعه ای از شرایط داخلی و بین‏‌المللی در اوایل قرن بیستم بود. در مقاله حاضر با کاربست نظریه رئالیسم نوکلاسیک و با اتکا به منابع تاریخی و نظری روابط بین‏‌الملل به این سئوال پاسخ داده می‏‌شود که “چه عواملی بر استقلال افغانستان در اگوست ۱۹۱۹ تاثیر داشته است؟”

  1. از معاهده گندمک تا معاهده راولپندی:

۱۴۷ سال قبل در سال ۱۸۷۹ (۱۲۵۷ ه.ش) در نتیجه پیشروی بریتانیا در خاک افغانستان و وقوع جنگ دوم افغانستان-بریتانیا، امیر وقت افغانستان -یعقوب خان- با امضای عهدنامه گندمک با واگذاری استقلال خارجی افغانستان به امپراتوری بریتانیا -که نگران پیشروی احتمالی روسیه در هند از طریق افغانستان بود- موافقت کرد.

بریتانیایی‌‏ها در چارچوب محاسبات واقع‌گرایانه از منافع خود به این نتیجه رسیده بودند که به جای الحاق کامل افغانستان به هند، که هزینه‏‌های هنگفتی را بر دوش امپراتوری قرار می‏داد، با حفظ حاکمیت مرکزی مستقل افغانستان؛ از آن بعنوان سپری دفاعی برای هند استفاده کنند. در نتیجه، امپراتوری بریتانیا به جای اشغال افغانستان و مستعمره‏‌سازی مستقیم آن، با حکومت مرکزی وارد مذاکره شد و آن را متعهد ساخت که روابط خارجی خود را بطور کامل تحت نظارت بریتانیا تنظیم کند؛ حضور نماینده بریتانیا در کابل را بپذیرد و کنترل یا اداره برخی از مناطق و گذرگاه‌‏های راهبردی مثل خیبر را به بریتانیا واگذار کند.[۱] در مقابل، بریتانیا ضمن تعهد به حمایت از افغانستان در برابر تجاوز خارجی، کمک‌های مالی سالانه[۲] به حکومت مرکزی ارائه می‏داد. بدین ترتیب سرزمین افغانستان بواسطه موقعیت استراتژیک خود در جلوگیری از رویارویی مستقیم دو بازیگر مهم بازی بزرگ قرن ۱۹، به طور رسمی به دولتی حائل در سیاست بین‌‏الملل تبدیل شد.

در این میان امیران افغان نیزبه بهای ازدست رفتن استقلال خارجی و واگذاری سرنوشت ترسیم مرزهای شمال غربی (پنجده)[۳]، شمال شرقی(تنگه واخان)[۴]، شرق و جنوب‏‌شرقی (خط دیورند)[۵] به دست بریتانیا؛ با بهره‌‏گیری از فرصت و منابع مالی ایجاد شده در جهت مهار رقبا، سازماندهی نظامی، و تحکیم اقتدار خود بهره بردند.[۶] با این حال این وضعیت پایدار نماند و با وقوع مجموعه تحولات داخلی و بین‌المللی و وقوع جنگی کوتاه مدت در نهایت بریتانیا به بازگرداندن استقلال خارجی افغانستان تن در داد.

  1. معاهده راولپندی: زمینه‌‏ها و شرایط از منظر رئالیسم نئوکلاسیک

رئالیسم نئوکلاسیک با حفظ مرکزیت نقش ساختار آنارشیک نظام بین‌الملل بر نقش میانجی عوامل سطح واحد (ادراک رهبران، نهادهای داخلی، ایدئولوژی و ظرفیت مادی) نیز در شکل دادن به سیاست خارجی صحه می‌‏گذارد. درموضوع استقلال افغانستان این نظریه فرصتی فراهم می‏‌سازد تا در کنار عوامل ساختاری نقش متغیرهای داخلی در افغانستان و بریتانیا نیز در فرایند استقلال مورد توجه قرار گیرد.

  • عامل ساختاری: در این چارچوب مهمترین عامل زمینه‌ساز برای استقلال، فرصت‌های ناشی از تغییر موازنه قدرت پس از جنگ جهانی اول بود. در این دوره اگرچه بریتانیا به عنوان قدرت پیروز، جنگ را به پایان رسانده بود؛ فرسودگی ناشی از جنگ، توان آن را به شدت تحت تاثیر قرار داده بود. افت نسبی قدرت بریتانیا در مستعمرات، افزایش نارضایتی‏‌ها و افزایش هزینه مداخلات بریتانیا در روابط خارجی افغانستان، در کنار وقوع انقلاب اکتبر۱۹۱۷ در روسیه، که موقعیت و نفوذ روسیه را در جبهه شمال غربی افغانستان کاهش داده بود، باعث بازنگری سیاستمداران بریتانیایی در سیاست خود برای حفظ شرایط تحت‏‌الحمایگی افغانستان شد.

دو قدرت روسیه و بریتانیا ابتدا در سال ۱۹۰۷ با احساس خطر از جانب دشمن مشترک -آلمان- در قالب توافق ۱۹۰۷ بر سر حوزه های نفوذ با یکدیگر به توافق رسیدند. پس از انقلاب اکتبر ۱۹۱۷ اگرچه در ابتدا این رقابت تحت تاثیر شرایط انقلابی داخلی روسیه و ضرورت حفظ ثبات تاحدی فروکش کرد، اما با گذشت زمان این رقابت نه بر سر افغانستان به عنوان یک کشور، که در قالب مبارزه ضدامپریالیستی نمایان شد.

دولت شوروی ابتدا توافق‌های امپریالیستی روسیه تزاری را به طور رسمی محکوم و خود را مدافع حقوق ملتها معرفی کرد. در سال ۱۹۱۸ نیز در چارچوب معاهده برست لیتوفسک[۷] برای اولین بار ایران و افغانستان را دولتهای آزاد و مستقل نامید. پس از آن چندماه پیش از امضای معاهده راولپندی نیز به منظور جلوگیری از تبدیل شدن افغانستان به پایگاه نفوذ بریتانیا علیه ترکستان شوروی به طور رسمی اقدام به شناسایی استقلال افغانستان و مبادله نمایندگی سیاسی با آن کشورکرد. بنابراین از یک سو درگیری روسیه در انقلاب داخلی خطر فوری این قدرت برای بریتانیا را برای مقطع کوتاهی برطرف کرد اما نگرانی در چهره تبدیل شدن افغانستان به پایگاه نفوذ شوروی به عنوان دولت انقلابی در هند جلوه جدیدی می‏یافت.[۸]

بر همین اساس، باوجود آنکه بریتانیا در جنگ سوم با افغانستان -که به دنبال اعلام استقلال امیر امان‏الله‏خان، حاکم وقت افغانستان، اتفاق افتاد- از نظر نظامی برتری داشت؛ به علت نگرانی از شورش قبایل مرزی و تشدید جنبش های ضداستعماری در هند، به پیروزی محدود نظامی رضایت داد و وارد فرایند مذاکره و امضای پیمان راولپندی شد.[۹] در واقع بریتانیا تحت تاثیر شرایط ساختاری جدید، تلاش کرد با هزینه کمتر خطر اتحاد شوروی را در دوره جدید مدیریت کند.

  • ادراک رهبران: امان‌الله خان که در فوریه ۱۹۱۹ به قدرت رسیده بود بلافاصله پس از به قدرت رسیدن با در نظر گرفتن شرایط داخلی و بین‏المللی استقلال افغانستان از بریتانیا را اعلام و پیمان گندمک را ملغی اعلام کرد. ادراک او از ضعف نسبی بریتانیا که محصول جنگ جهانی و شرایط داخلی هند بود، در کنار سربرآوردن فشار نیروهای ناسیونالیست -که محصول اصلاحات داخلی و تاسیس مدرسه مدرن حبیبیه و آشنایی روشنفکران با اندیشه های غربی بود- باعث شد که امان‏‌الله خان اعلام جنگ به بریتانیا را فرصت مغتنمی برای کسب مشروعیت داخلی و خارجی بداند. آنچه بستر این ادراک را فراهم می‏کرد انتشار متن کامل معاهده برست لیتوفسک در روزنامه سراج الاخبار افغان بود. از یک سو این معاهده اعتبار حقوقی ادعای بریتانیا بر انحصار روابط خارجی افغانستان را تضعیف کرد، از سوی دیگر این روزنامه انعقاد این معاهده را به معنای تغییر اساسی در سیاست اتحاد شوروی نسبت به بازی بزرگ تفسیر کرد[۱۰] بنابراین هم در سطح روشنفکران و هم در سطح شخص امان الله خان این ادراک شکل گرفت که شرایط بازپس‏گیری استقلال افغانستان فراهم است.

در نقطه مقابل نیز، ادراک رهبران بریتانیا از فرسودگی نیروهای نظامی و خستگی افکار عمومی بریتانیا از جنگ از یک سو و ادراک آنها نسبت به این موضوع که باوجود دستاویزهایی چون مرز تحمیلی دیوراند، همچنان امکان اعمال قدرت بر افغانستان-بدون اشغال و تحت‏‌الحمایگی- را خواهند داشت، شرایط ادراکی لازم برای واگذاری استقلال خارجی به افغانستان در بریتانیا را فراهم کرده بود.

  • ظرفیت داخلی: اگرچه نیروهای نظامی افغانستان در جنگ سوم با بریتانیا از آموزش و تجهیزات متقارن با نیروهای بریتانیایی برخوردار نبودند، ارتش منظم -هرچند محدود – امان‌الله خان در کنار ظرفیت گسترده بسیج قبایل در نواحی مرزی به ویژه خیبر و وزیرستان، توانایی افغانستان در جنگ نامتقارن با بریتانیا را افزایش داد. باوجود اینکه انگیزه این قبایل الزاماً ملی‏‌گرایانه و وفاداری‏‌های آنها مطلق و دائمی نبود، آشنایی آنها با منطقه، برتری قابل توجهی برای نیروهای افغانستانی در مقابل نیروهای بریتانیا ایجاد می‏‌کرد.[۱۱] در مقابل با وجود اتکای بخشی از توان بریتانیا بر نیروهای قبایلی تحت نفوذ خود در نزدیکی مرز، بخشی از آنها در میانه جنگ نافرمانی کردند و بخشی دیگر با شورش علیه ارتش بریتانیا آنها را وارد عملیات‌های پرهزینه کردند.[۱۲]  این موضوع در کنار کاهش ظرفیت نهادین بریتانیا در هند به علت درگیری با ناآرامی‏های داخلی؛ اثرات قابل توجهی بر تمایل بریتانیا بر مذاکره و پیروزی سیاسی افغانستان در کسب استقلال به جای گذاشت.

در نهایت تحت تاثیر عوامل ذکر شده، معاهده راولپندی در ۱۹ آگوست ۱۹۱۹ توسط نمایندگان طرفین امضا شد و با وجود ناتوانی افغانستان در بازپس‏گیری مرزهای خود در جنوب و مناطق پشتون‏‌نشین آن سوی مرز، در متن و پیوست توافق بر استقلال رسمی افغانستان در امور داخلی و خارجی تصریح شد. این توافق در ابتدا صرفا جنبه توافق آتش‏‌بس موقت داشت اما حکومت افغانستان بلافاصله با استناد با آن روابط خود با اتحاد شوروی و کشورهای اروپایی برقرار کرد و سرانجام پس از انجام مذاکرات تکمیلی، توافق راولپندی با توافق کابل ۱۹۲۱ کامل شد.

جمع‏بندی:

از منظر رئالیسم نئوکلاسیک استقلال افغانستان نتیجه فراهم شدن شرایط در سه لایه ساختاری (شرایط و روابط قدرت‌ها پس از جنگ جهانی اول)، ادراک فرصت‏‌طلبانه امان‌‏الله‏ خان از این شرایط و محدود بودن ظرفیتهای بریتانیا برای درگیر شدن در جنگ گسترده و ظرفیت نسبی و البته نه چندان گسترده افغانستان برای اعلام جنگ به بریتانیا بود. در صورت متفاوت بودن شرایط هر یک از این متغیرها به احتمال زیاد استقلال افغانستان در برهه زمانی ۱۹۱۹ به وقوع نمی‏‌پیوست.

 

 

منابع:

[۱] Britannica (n.d) “Treaty of Gandomak” https://www.britannica.com/topic/Treaty-of-Gandamak

[۲]  ۱،۲ میلیون روپیه در سال ۱۸۸۳که پس از توافق دیورند به ۱،۸ میلیون روپیه افزایش یافت. نگاه کنید به:  (Barfield 2010)

[۳] Pollad A.(1982) Boundareis iii, Boundaries of Afghanistan, in E. Yarshater(Ed), Encyclopedia Iranica, Available at: http://www.iranicaonline.org/articles/boundaries-iii/  Retrived: Aguest 20, 2026

[۴]Kreutzmann, Hermann (2023) “The Wakhan Quadrangle” Oxford Academic,   https://doi.org/10.1093/acrefore/9780190277727.013.851

[۵] درباره فرایند ترسیم خط دیورند و اهمیت آن برای بریتانیا نگاه کنید به: راجیو دوگرا (۱۴۰۴) فاجعه دیورند، ترجمه سیدابراهیم موسوی،تهران:عرفان

[۶] Barfield, T.J (2010) “Anglo-Afghan Wars and State Building in Afghanistan” in: Barfield, T.J (Ed.)Afghanistan: A Cultural and Politcal History. Princton University press. pp:110-163 https://www.jstor.org/stable/j.ctt7sqkc.9

[۷] معاهده برست لیتوفسک معاهده صلح بین اتحاد شوروی و دول مرکز (آلمان؛اتریش مجارستان،  عثمانی و بلغارستان ) در سال ۱۹۱۸ بود که در بلاروس به امضا رسید. هدف اصلی شوروی از امضای این توافق خروج فوری از جنگ جهانی اول بود.

[۸] Novák, P. (2014). The beginnings of Soviet policy towards Afghanistan in the period 1917–۱۹۱۹ (in Czech). Studia Territorialia, 17(1–۲), ۱۱–۴۷٫ Available at:

https://karolinum.cz/data/clanek/502/ST_1-2_2014_02_Novak.pdf Retrived: Aguest 20, 2026

[۹] Mengal, S. (2016). Third Anglo-Afghan war 1839. TACATOO, 5(8), pp. 26–۳۱, Available at: https://www.uob.ac.pk/Journals/takatoo/data/2016/Jan-June/English/26-31.pdf

[۱۰] (Novák 2014)

[۱۱] Nabi, S. (2021). The third Anglo-Afghan war and the making of Afghan national identity [Doctoral dissertation, King’s College London]. Available at: https://kclpure.kcl.ac.uk/ws/portalfiles/portal/159766467/2021_Sahak_Nabi_1669501_ethesis.pdf Retrived: Aguest 20, 2026

[۱۲] Wahīd-ud-Dīn, S. (2016). Third Anglo-Afghan War, 1919: Was it an asymmetric conflict? Prace Historyczne, 143(4), 751–۷۶۶٫ (in Czech) Available at:  https://ejournals.eu/en/journal/prace-historyczne/article/iii-wojna-afgansko-brytyjska-1919-czy-byl-to-konflikt-asymetryczny Retrived: Aguest 20, 2026

لینک کوتاه : https://www.iras.ir/?p=14527
  • نویسنده : طیبه واعظی، عضو هیات علمی گروه مطالعات منطقه ای، دانشکده حقوق و علوم سیاسی، دانشگاه تهران
  • منبع : موسسه مطالعات ایران و اوراسیا (ایراس)
  • 19 بازدید

برچسب ها

ثبت دیدگاه

انتشار یافته : ۰
قوانین ارسال دیدگاه
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.

برچسب ها
آسیای مرکزی،روسیه،اوکراین آفریقا،روسیه آمریکا،روسیه،تحریم ارمنستان،باکو،ترکیه،ایران افغانستان،طالبان،قدرت اوراسیا،ایران،تجارت اوکراین،آمریکا،روسیه اوکراین،روسیه،آمریکا،جنگ اوکراین،روسیه،جنگ ایران،آذربایجان ترکیه،زلزله ترکیه،زلزله،امنیت رشت،روسیه،ایران،آستارا روسیه،اعراب،اوکراین روسیه،اوکراین،آمریکا روسیه،ایبورسک روسیه،ایران روسیه،ایران،اتحاد روسیه،ایران،تجارت روسیه،تاجیکستان روسیه،خاورمیانه روسیه،خاورمیانه،آفریقا روسیه،دریای سرخ روسیه،سند،سیاست روسیه،سیاست خارجی غلات،روسیه،اوکراین قزاقستان،ازبکستان قزاقستان،انتخابات قطار، ریل نفت،روسیه،آذربایجان هند،چین،بالون چین،آمریکا چین،آمریکا،بالن چین،اوکراین،جنگ،ر.سیه چین،ایران چین،ایران،اوکراین،روسیه چین،ایران،رئیسی چین،ایران،عربستان چین،ترکیه،روسیه،آسیای مرکزی چین،روسیه چین،روسیه،اوکراین چین،روسیه،ایران چین،هند چین،هژمونی،غرب چین،پاکستان،هند،هسته ای