#اختصاصی
نویسنده: طیبه واعظی، عضو هیات علمی گروه مطالعات منطقه ای، دانشکده حقوق و علوم سیاسی، دانشگاه تهران
مقدمه:
۱۹ آگوست ۱۹۱۹ نقطه عطف مهم در تاریخ سیاسی و نمادی از یک دستاورد دیپلماتیک مهم افغانستان است که در آن حکومت افغانستان، موفق به بازپسگیری استقلال و حاکمیت خود در عرصه سیاست خارجی شد. استقلالی که در نتیجه جنگ دوم افغانستان و معاهده گندمک ۱۸۷۹ از دست رفته و روابط خارجی افغانستان را به تصمیمات امپراتوری بریتانیا واگذار کرده بود. کسب دوباره استقلال در سال ۱۹۱۹ حاصل مجموعه ای از شرایط داخلی و بینالمللی در اوایل قرن بیستم بود. در مقاله حاضر با کاربست نظریه رئالیسم نوکلاسیک و با اتکا به منابع تاریخی و نظری روابط بینالملل به این سئوال پاسخ داده میشود که “چه عواملی بر استقلال افغانستان در اگوست ۱۹۱۹ تاثیر داشته است؟”
- از معاهده گندمک تا معاهده راولپندی:
۱۴۷ سال قبل در سال ۱۸۷۹ (۱۲۵۷ ه.ش) در نتیجه پیشروی بریتانیا در خاک افغانستان و وقوع جنگ دوم افغانستان-بریتانیا، امیر وقت افغانستان -یعقوب خان- با امضای عهدنامه گندمک با واگذاری استقلال خارجی افغانستان به امپراتوری بریتانیا -که نگران پیشروی احتمالی روسیه در هند از طریق افغانستان بود- موافقت کرد.
بریتانیاییها در چارچوب محاسبات واقعگرایانه از منافع خود به این نتیجه رسیده بودند که به جای الحاق کامل افغانستان به هند، که هزینههای هنگفتی را بر دوش امپراتوری قرار میداد، با حفظ حاکمیت مرکزی مستقل افغانستان؛ از آن بعنوان سپری دفاعی برای هند استفاده کنند. در نتیجه، امپراتوری بریتانیا به جای اشغال افغانستان و مستعمرهسازی مستقیم آن، با حکومت مرکزی وارد مذاکره شد و آن را متعهد ساخت که روابط خارجی خود را بطور کامل تحت نظارت بریتانیا تنظیم کند؛ حضور نماینده بریتانیا در کابل را بپذیرد و کنترل یا اداره برخی از مناطق و گذرگاههای راهبردی مثل خیبر را به بریتانیا واگذار کند.[۱] در مقابل، بریتانیا ضمن تعهد به حمایت از افغانستان در برابر تجاوز خارجی، کمکهای مالی سالانه[۲] به حکومت مرکزی ارائه میداد. بدین ترتیب سرزمین افغانستان بواسطه موقعیت استراتژیک خود در جلوگیری از رویارویی مستقیم دو بازیگر مهم بازی بزرگ قرن ۱۹، به طور رسمی به دولتی حائل در سیاست بینالملل تبدیل شد.
در این میان امیران افغان نیزبه بهای ازدست رفتن استقلال خارجی و واگذاری سرنوشت ترسیم مرزهای شمال غربی (پنجده)[۳]، شمال شرقی(تنگه واخان)[۴]، شرق و جنوبشرقی (خط دیورند)[۵] به دست بریتانیا؛ با بهرهگیری از فرصت و منابع مالی ایجاد شده در جهت مهار رقبا، سازماندهی نظامی، و تحکیم اقتدار خود بهره بردند.[۶] با این حال این وضعیت پایدار نماند و با وقوع مجموعه تحولات داخلی و بینالمللی و وقوع جنگی کوتاه مدت در نهایت بریتانیا به بازگرداندن استقلال خارجی افغانستان تن در داد.
- معاهده راولپندی: زمینهها و شرایط از منظر رئالیسم نئوکلاسیک
رئالیسم نئوکلاسیک با حفظ مرکزیت نقش ساختار آنارشیک نظام بینالملل بر نقش میانجی عوامل سطح واحد (ادراک رهبران، نهادهای داخلی، ایدئولوژی و ظرفیت مادی) نیز در شکل دادن به سیاست خارجی صحه میگذارد. درموضوع استقلال افغانستان این نظریه فرصتی فراهم میسازد تا در کنار عوامل ساختاری نقش متغیرهای داخلی در افغانستان و بریتانیا نیز در فرایند استقلال مورد توجه قرار گیرد.
- عامل ساختاری: در این چارچوب مهمترین عامل زمینهساز برای استقلال، فرصتهای ناشی از تغییر موازنه قدرت پس از جنگ جهانی اول بود. در این دوره اگرچه بریتانیا به عنوان قدرت پیروز، جنگ را به پایان رسانده بود؛ فرسودگی ناشی از جنگ، توان آن را به شدت تحت تاثیر قرار داده بود. افت نسبی قدرت بریتانیا در مستعمرات، افزایش نارضایتیها و افزایش هزینه مداخلات بریتانیا در روابط خارجی افغانستان، در کنار وقوع انقلاب اکتبر۱۹۱۷ در روسیه، که موقعیت و نفوذ روسیه را در جبهه شمال غربی افغانستان کاهش داده بود، باعث بازنگری سیاستمداران بریتانیایی در سیاست خود برای حفظ شرایط تحتالحمایگی افغانستان شد.
دو قدرت روسیه و بریتانیا ابتدا در سال ۱۹۰۷ با احساس خطر از جانب دشمن مشترک -آلمان- در قالب توافق ۱۹۰۷ بر سر حوزه های نفوذ با یکدیگر به توافق رسیدند. پس از انقلاب اکتبر ۱۹۱۷ اگرچه در ابتدا این رقابت تحت تاثیر شرایط انقلابی داخلی روسیه و ضرورت حفظ ثبات تاحدی فروکش کرد، اما با گذشت زمان این رقابت نه بر سر افغانستان به عنوان یک کشور، که در قالب مبارزه ضدامپریالیستی نمایان شد.
دولت شوروی ابتدا توافقهای امپریالیستی روسیه تزاری را به طور رسمی محکوم و خود را مدافع حقوق ملتها معرفی کرد. در سال ۱۹۱۸ نیز در چارچوب معاهده برست لیتوفسک[۷] برای اولین بار ایران و افغانستان را دولتهای آزاد و مستقل نامید. پس از آن چندماه پیش از امضای معاهده راولپندی نیز به منظور جلوگیری از تبدیل شدن افغانستان به پایگاه نفوذ بریتانیا علیه ترکستان شوروی به طور رسمی اقدام به شناسایی استقلال افغانستان و مبادله نمایندگی سیاسی با آن کشورکرد. بنابراین از یک سو درگیری روسیه در انقلاب داخلی خطر فوری این قدرت برای بریتانیا را برای مقطع کوتاهی برطرف کرد اما نگرانی در چهره تبدیل شدن افغانستان به پایگاه نفوذ شوروی به عنوان دولت انقلابی در هند جلوه جدیدی مییافت.[۸]
بر همین اساس، باوجود آنکه بریتانیا در جنگ سوم با افغانستان -که به دنبال اعلام استقلال امیر اماناللهخان، حاکم وقت افغانستان، اتفاق افتاد- از نظر نظامی برتری داشت؛ به علت نگرانی از شورش قبایل مرزی و تشدید جنبش های ضداستعماری در هند، به پیروزی محدود نظامی رضایت داد و وارد فرایند مذاکره و امضای پیمان راولپندی شد.[۹] در واقع بریتانیا تحت تاثیر شرایط ساختاری جدید، تلاش کرد با هزینه کمتر خطر اتحاد شوروی را در دوره جدید مدیریت کند.
- ادراک رهبران: امانالله خان که در فوریه ۱۹۱۹ به قدرت رسیده بود بلافاصله پس از به قدرت رسیدن با در نظر گرفتن شرایط داخلی و بینالمللی استقلال افغانستان از بریتانیا را اعلام و پیمان گندمک را ملغی اعلام کرد. ادراک او از ضعف نسبی بریتانیا که محصول جنگ جهانی و شرایط داخلی هند بود، در کنار سربرآوردن فشار نیروهای ناسیونالیست -که محصول اصلاحات داخلی و تاسیس مدرسه مدرن حبیبیه و آشنایی روشنفکران با اندیشه های غربی بود- باعث شد که امانالله خان اعلام جنگ به بریتانیا را فرصت مغتنمی برای کسب مشروعیت داخلی و خارجی بداند. آنچه بستر این ادراک را فراهم میکرد انتشار متن کامل معاهده برست لیتوفسک در روزنامه سراج الاخبار افغان بود. از یک سو این معاهده اعتبار حقوقی ادعای بریتانیا بر انحصار روابط خارجی افغانستان را تضعیف کرد، از سوی دیگر این روزنامه انعقاد این معاهده را به معنای تغییر اساسی در سیاست اتحاد شوروی نسبت به بازی بزرگ تفسیر کرد[۱۰] بنابراین هم در سطح روشنفکران و هم در سطح شخص امان الله خان این ادراک شکل گرفت که شرایط بازپسگیری استقلال افغانستان فراهم است.
در نقطه مقابل نیز، ادراک رهبران بریتانیا از فرسودگی نیروهای نظامی و خستگی افکار عمومی بریتانیا از جنگ از یک سو و ادراک آنها نسبت به این موضوع که باوجود دستاویزهایی چون مرز تحمیلی دیوراند، همچنان امکان اعمال قدرت بر افغانستان-بدون اشغال و تحتالحمایگی- را خواهند داشت، شرایط ادراکی لازم برای واگذاری استقلال خارجی به افغانستان در بریتانیا را فراهم کرده بود.
- ظرفیت داخلی: اگرچه نیروهای نظامی افغانستان در جنگ سوم با بریتانیا از آموزش و تجهیزات متقارن با نیروهای بریتانیایی برخوردار نبودند، ارتش منظم -هرچند محدود – امانالله خان در کنار ظرفیت گسترده بسیج قبایل در نواحی مرزی به ویژه خیبر و وزیرستان، توانایی افغانستان در جنگ نامتقارن با بریتانیا را افزایش داد. باوجود اینکه انگیزه این قبایل الزاماً ملیگرایانه و وفاداریهای آنها مطلق و دائمی نبود، آشنایی آنها با منطقه، برتری قابل توجهی برای نیروهای افغانستانی در مقابل نیروهای بریتانیا ایجاد میکرد.[۱۱] در مقابل با وجود اتکای بخشی از توان بریتانیا بر نیروهای قبایلی تحت نفوذ خود در نزدیکی مرز، بخشی از آنها در میانه جنگ نافرمانی کردند و بخشی دیگر با شورش علیه ارتش بریتانیا آنها را وارد عملیاتهای پرهزینه کردند.[۱۲] این موضوع در کنار کاهش ظرفیت نهادین بریتانیا در هند به علت درگیری با ناآرامیهای داخلی؛ اثرات قابل توجهی بر تمایل بریتانیا بر مذاکره و پیروزی سیاسی افغانستان در کسب استقلال به جای گذاشت.
در نهایت تحت تاثیر عوامل ذکر شده، معاهده راولپندی در ۱۹ آگوست ۱۹۱۹ توسط نمایندگان طرفین امضا شد و با وجود ناتوانی افغانستان در بازپسگیری مرزهای خود در جنوب و مناطق پشتوننشین آن سوی مرز، در متن و پیوست توافق بر استقلال رسمی افغانستان در امور داخلی و خارجی تصریح شد. این توافق در ابتدا صرفا جنبه توافق آتشبس موقت داشت اما حکومت افغانستان بلافاصله با استناد با آن روابط خود با اتحاد شوروی و کشورهای اروپایی برقرار کرد و سرانجام پس از انجام مذاکرات تکمیلی، توافق راولپندی با توافق کابل ۱۹۲۱ کامل شد.
جمعبندی:
از منظر رئالیسم نئوکلاسیک استقلال افغانستان نتیجه فراهم شدن شرایط در سه لایه ساختاری (شرایط و روابط قدرتها پس از جنگ جهانی اول)، ادراک فرصتطلبانه امانالله خان از این شرایط و محدود بودن ظرفیتهای بریتانیا برای درگیر شدن در جنگ گسترده و ظرفیت نسبی و البته نه چندان گسترده افغانستان برای اعلام جنگ به بریتانیا بود. در صورت متفاوت بودن شرایط هر یک از این متغیرها به احتمال زیاد استقلال افغانستان در برهه زمانی ۱۹۱۹ به وقوع نمیپیوست.
منابع:
[۱] Britannica (n.d) “Treaty of Gandomak” https://www.britannica.com/topic/Treaty-of-Gandamak
[۲] ۱،۲ میلیون روپیه در سال ۱۸۸۳که پس از توافق دیورند به ۱،۸ میلیون روپیه افزایش یافت. نگاه کنید به: (Barfield 2010)
[۳] Pollad A.(1982) Boundareis iii, Boundaries of Afghanistan, in E. Yarshater(Ed), Encyclopedia Iranica, Available at: http://www.iranicaonline.org/articles/boundaries-iii/ Retrived: Aguest 20, 2026
[۴]Kreutzmann, Hermann (2023) “The Wakhan Quadrangle” Oxford Academic, https://doi.org/10.1093/acrefore/9780190277727.013.851
[۵] درباره فرایند ترسیم خط دیورند و اهمیت آن برای بریتانیا نگاه کنید به: راجیو دوگرا (۱۴۰۴) فاجعه دیورند، ترجمه سیدابراهیم موسوی،تهران:عرفان
[۶] Barfield, T.J (2010) “Anglo-Afghan Wars and State Building in Afghanistan” in: Barfield, T.J (Ed.)Afghanistan: A Cultural and Politcal History. Princton University press. pp:110-163 https://www.jstor.org/stable/j.ctt7sqkc.9
[۷] معاهده برست لیتوفسک معاهده صلح بین اتحاد شوروی و دول مرکز (آلمان؛اتریش مجارستان، عثمانی و بلغارستان ) در سال ۱۹۱۸ بود که در بلاروس به امضا رسید. هدف اصلی شوروی از امضای این توافق خروج فوری از جنگ جهانی اول بود.
[۸] Novák, P. (2014). The beginnings of Soviet policy towards Afghanistan in the period 1917–۱۹۱۹ (in Czech). Studia Territorialia, 17(1–۲), ۱۱–۴۷٫ Available at:
https://karolinum.cz/data/clanek/502/ST_1-2_2014_02_Novak.pdf Retrived: Aguest 20, 2026
[۹] Mengal, S. (2016). Third Anglo-Afghan war 1839. TACATOO, 5(8), pp. 26–۳۱, Available at: https://www.uob.ac.pk/Journals/takatoo/data/2016/Jan-June/English/26-31.pdf
[۱۰] (Novák 2014)
[۱۱] Nabi, S. (2021). The third Anglo-Afghan war and the making of Afghan national identity [Doctoral dissertation, King’s College London]. Available at: https://kclpure.kcl.ac.uk/ws/portalfiles/portal/159766467/2021_Sahak_Nabi_1669501_ethesis.pdf Retrived: Aguest 20, 2026
[۱۲] Wahīd-ud-Dīn, S. (2016). Third Anglo-Afghan War, 1919: Was it an asymmetric conflict? Prace Historyczne, 143(4), 751–۷۶۶٫ (in Czech) Available at: https://ejournals.eu/en/journal/prace-historyczne/article/iii-wojna-afgansko-brytyjska-1919-czy-byl-to-konflikt-asymetryczny Retrived: Aguest 20, 2026









