#اختصاصی
نویسنده: پرویز قاسمی؛ دانشجوی دکتری مطالعات روسیه
مقدمه: در جستجوی معماری یک نظم نوین و تقابل تمدنی
زمانی که نام الکساندر دوگین در ادبیات سیاسی قرن بیست و یکم به گوش میرسد، ما با شخصیتی روبهرو هستیم که در تحلیلهای غربی، گویی میان دو قطب متضاد گیر کرده است: یا او “خطرناکترین فیلسوف جهان” است که با نقشههایش مسیر جنگهای روسیه را هموار میکند، یا صرفا یک ایدئولوگ حاشیهای که کلامش تنها برای توجیه تصمیمات پراگماتیک کرملین به کار میرود. اما شاید برای آنکه بفهمیم او واقعا کیست، لازم باشد بیش و پیش از هر چیزی؛ از پیشداوریهای سیاسی عبور کنیم و مستقیما به سراغ متونی برویم که در آنها سعی دارد نه یک کشور؛ بلکه یک “تمدن” را بازتعریف کند.
در واقع؛ دغدغه اصلی دوگین معرفی مفهومی است که از چارچوب تنگ دولت-ملت (Nation-State) عبور کند؛ مفهومی که او آن را قاره-تمدن مینامد. از دیدگاه او؛ روسیه هرگز نمیتواند در قالب استانداردهای اروپایی یا آمریکایی تعریف شود؛ چرا که روسیه در ذات خود یک جهان (World-Empire) است. او میخواهد روسیه را به عنوان یک قطب تمدنی بازپروری کند که در تقابل بنیادین با دنیا-اقیانوس-یعنی همان محور انگلیسیزبانان و لیبرالیسم جهانی- قرار بگیرد.
در اینجا پرسشی بنیادین و شاید چالشبرانگیز پیش میآید: آیا ایدههای دوگین واقعا یک نقشه راه عملیاتی برای پوتین است؛ یا او تنها ابزاری است برای مشروعیت بخشیدن به تصمیماتی که پیشتر بر اساس منافع ملی روسیه اتخاذ شدهاند؟ برای گشودن گره این معما؛ نباید و نمیتوان تنها به آثار او بسنده کرد؛ بلکه باید سیر تحول شخصیت او را در تقابل با تلاطمهای سیاسی روسیه پس از سال ۱۹۹۱ میلادی واکاوی کرد.
سیر تحول شخصیت؛ از رادیکالیسم جوانی تا ایدئولوژی تزارگراد
درک شخصیت دوگین بدون بازگشت به تلاطمهای سال ۱۹۹۱ و فروپاشی شوروی؛ عملا غیرممکن است. او در حالی ظهور کرد که روسیه درگیر خلا ایدئولوژیکی عظیمی بود؛ دورانی که ناسیونالیسم روسی در جستجوی جایگزینی برای کمونیسم بود تا بتواند هویت گمشدهاش را باز یابد. دوگین در این دوران خود را نه یک سیاستمدار کلاسیک؛ بلکه یک ایدهپرداز تمدنی تعریف کرد که هدفش بازگشت به ریشههای متافیزیکی روسیه بود. نکتهای که در تحلیل شخصیت او بسیار حائز اهمیت است؛ نقش او به عنوان یک معمار ارتباطات در سطح بینالمللی است. برای نمونه؛ تحلیلهای منتشر شده در مجله نیویورکر (The New Yorker) به خوبی روشن میکند که او چگونه از سال ۱۹۹۲ تلاش کرد تا شبکهای از نیروهای راستگرا و فوقمحافظهکار در سراسر اروپا ایجاد کند. او به درستی دریافته بود که لیبرالیسم در تمام غرب در حال گسترش است و برای مقابله با آن؛ باید دشمن مشترکی در قالب مدرنیته غربی شناسایی کرد. تعاملات او با جریانهایی چون جبهه ملی در فرانسه، فیدز در مجارستان یا نیروهای ملیگرا در ایتالیا و اتریش نشان میدهد که او میخواست روسیه را نه به عنوان یک دشمن نظامی؛ بلکه به عنوان رهبر معنوی و سیاسی تمام نیروهای ضدلیبرال جهان معرفی کند. در حقیقت؛ او به دنبال ایجاد یک جبهه جهانی ضدمدرنیته بود که روسیه در آن نقش مرکز ثقل را ایفا کند.
با این حال؛ مسیر صعود دوگین همواره با تضاد و حاشیه همراه بوده است. برکناری او از ریاست گروه جامعهشناسی دانشگاه دولتی مسکو در سال ۲۰۱۴ و سپس حذفش از تلویزیون تزارگراد در سال ۲۰۱۷؛ گواهی بر این است که او لزوما در حلقه اول تصمیمگیران کرملین جای ندارد. همانطور که در گزارش تحلیلی موسسه مطالعات ایران و اوراسیا (ایراس) مورد تاکید قرار گرفته؛ این نوسانات در جایگاه شغلی و سیاسی او؛ نشاندهنده این واقعیت است که شخصیت دوگین پیشرو اما کاربردی است. او جادهای را میسازد که پوتین در زمان نیاز بر آن گام برمیدارد؛ اما در لحظات تصمیمگیریهای تاکتیکی و سخت احتمالا نادیده گرفته میشود. میتوان گفت او در جایگاه یک مشاور ایدئولوژیک است که در لحظات بحرانی فراخوانده میشود تا به تصمیمات سیاسی پوششی از تقدیر تاریخی و رسالت تمدنی ببخشد.
مبانی اندیشگی: از نقد مدرنیته تا کالبدشکافی “نظریه چهارم”
برای ورود به دنیای فکری دوگین؛ ناگزیر باید با مفهوم “سیطره کمیت” آشنا شویم. او با تکیه بر نظریات”رنه گنون”؛ غرب را تجلی کامل این سیطره میداند. از نظر دوگین؛ مدرنیته غربی، هر چیزی را که “کیفی” و”معنوی” است حذف کرده و به جای آن “کمیت” (اعداد، قیمتها و مادیات) را جایگزین کرده است. او معتقد است وقتی انسان به جای “معنا”، به دنبال “سود” میرود، در تله کمیت افتاده و روح انسانی در این میان گم شده است.در این میان؛ نگاه او به عقبماندگی تکنولوژیک روسیه نکتهای بسیار تاملبرانگیز و بحثبرانگیز است. در حالی که اکثر استراتژیستها؛ عقبماندگی روسیه را یک ضعف میبینند؛ دوگین این موضوع را یک “فضیلت” توصیف میکند. او استدلال میکند که این عقبماندگی؛ در واقع نتیجه مقاومت روح روسی در برابر مادیگرایی غرب است. از نظر او؛ روسیه چون درگیر رقابتهای کورکورانه تکنولوژیک غرب نشد؛ توانست “اصالت” و “سنت” خود را حفظ کند. بنابراین؛ عقبماندگی برای دوگین به معنای “تاخر” نیست، بلکه به معنای “حفاظت از حقیقت” است.
در همین راستا؛ او ادعای ابداع “نظریه چهارم سیاسی” را دارد. دوگین استدلال میکند که سه ایدئولوژی بزرگ قرن بیستم (لیبرالیسم ؛ کمونیسم و فاشیسم) همگی محصول مدرنیته بودهاند و به بنبست رسیدهاند. او لیبرالیسم را متهم میکند که با تمرکز بر “فرد”، جامعه را تکهتکه کرد؛ کمونیسم را چنین میبیند که با تلاش برای برابری مادی؛ انسان را به ماشین تبدیل کرد و فاشیسم را ایدئولوژیای میداند که با ناسیونالیسم افراطی؛ در نهایت به جنگ و نابودی منجر شد.
راهکار دوگین جایگزینی “فرد” با “جماعت” و”هویت تمدنی” است. در واقع؛ نظریه چهارم تلاشی است برای بازگشت به سنتها؛ مذهب و پیوندهای قومی تا سدی در برابر نفوذ فرهنگی و اخلاقی غرب ایجاد شود. اما در اینجا یک تناقض آشکار به چشم میخورد: چگونه فیلسوفی که مدرنیته را یک “فاجعه” میبیند؛ از ابزارهای مدرن و رسانههای اجتماعی برای ترویج ایدههایش استفاده میکند؟ این تضاد؛ شاید نشاندهنده پراگماتیسم پنهان در لایههای ایدئولوژیک او باشد؛ یعنی استفاده از ابزارهای دشمن برای نابودی تمدن دشمن.
ژئوپلیتیک به مثابه متافیزیک: تحلیل آثار و مفاهیم کلیدی
در کتاب “مبانی ژئوپلیتیک”؛ دوگین تعریف سنتی از این دانش را به شدت رد میکند. برای او ژئوپلیتیک صرفا دانش لولههای نفت و گاز یا نقشههای نظامی نیست؛ بلکه یک “جهانبینی” و “متافیزیک سیاسی” است. به اعتقاد او؛ این قدرت مطلق است که دامنه جغرافیایی را تعیین میکند و ژئوپلیتیک روشی است برای اینکه این قدرت مطلق در زمین واقعیت پیاده شود.
او جهان را در تقابل ابدی میان “قدرت زمینی” و ” قدرت دریایی” میبیند. قدرت دریایی یا همان آتلانتیسم، محور آمریکا و انگلیس است که بر مبنای تجارت؛ بازار آزاد و تسلط بر اقیانوسهاست و به دنبال یکپارچگی جهانی زیر سایه لیبرالیسم است. در مقابل؛ قدرت زمینی یا اوراسیا ؛ محور روسیه است که بر مبنای سنت؛ تمدن و اقتدار سیاسی استوار است.
در این تبیین ؛ روسیه نه یک کشور-ملت ساده، بلکه یک “قاره-تمدن” است و دوگین معتقد است روسیه باید در راس اوراسیا قرار گیرد و هر نقش کمتری از این جایگاه خیانت به ملت تلقی میشود. آنچه دیدگاه دوگین را از دیگر استراتژیستها متمایز میکند پیوند زدن سیاست به آخرالزمانیسم و ظهور منجی است. او برای روسیه یک رسالت مسیحی متصور است و معتقد است تقابل روسیه و آمریکا نه یک رقابت سیاسی-اقتصادی؛ بلکه یک جنگ تمدنی و متافیزیکی است. در این نبرد، روسیه در برابر “تیمارستان لیبرالیسم” ایستاده تا تمدنی را احیا کند که در آن قدرت مطلق؛ دامنه جغرافیایی را تعیین میکند. مفاهیمی چون “بهیموت” و “لویاتان” در متون او؛ نمادهایی از این قدرتهای تکاندهنده هستند که در نظم جهانی جدید ظهور خواهند کرد تا نظم قدیم را ویران کرده و نظمی بر پایه سنت برپا کنند.
نئواوراسیاگرایی و رویارویی عملیاتی با غرب
در کانون اندیشههای دوگین؛ مفهوم “نئواوراسیاگرایی” قرار دارد. او روسیه را مرکز ثقل نظم جهانی جدید میبیند که باید کشورهای همسایه و جنوب جهانی را حول محور ارزشهای سنتی و ضدلیبرال متحد کند. دوگین معتقد است غرب در حال فروپاشی است زیرا ریشههای متافیزیکی خود را از دست داده و روسیه باید به عنوان جایگزین، یک “مرکزیت جدید” ایجاد کند.
در این چارچوب؛ نگاه او به اوکراین بسیار تکاندهنده و صریح است. او معتقد است اوکراین نباید به عنوان یک دولت مستقل وجود داشته باشد زیرا وجود یک اوکراین مستقل سد راه تشکیل امپراتوری اوراسیا است. از نظر دوگین، اوکراین بخشی از متافیزیک روسیه است و تلاش برای جدایی آن؛ تلاشی برای تخریب تمدن روسیه توسط غرب است.
با این حال؛ در اینجا باید دیدگاههای انتقادی را نیز به کار بست. پژوهشگرانی چون مارلن لاروئل (Laruelle, 2018) اشاره میکنند که نئواوراسیاگرایی دوگین در عمل بیشتر شبیه به یک امپریالیسم نوین است تا یک تمدن جایگزین. لاروئل استدلال میکند که دوگین با استفاده از کلمات “تمدن” و “سنت” ، در واقع در حال بازسازی مدلهای استعماری قرن نوزدهم است و حتی او را تولیدکننده اصلی فاشیسم در روسیه معرفی میکند. این تقابل دیدگاهها نشان میدهد در حالی که دوگین از رسالت مسیحی سخن میگوید؛ منتقدان او، این مفاهیم را پوششی برای توسعهطلبی کلاسیک روسیه میبینند.
جایگاه واقعی در سیاست روسیه: تحلیل رابطه با پوتین
یکی از پیچیدهترین ابعاد درک شخصیت دوگین، جایگاه او در کنار ولادیمیر پوتین است. آیا پوتین واقعا شاگرد دوگین است و طبق نقشههای او پیش میرود؟ پاسخ به این پرسش در تحلیلهای دکتر مهدی سنایی در کتاب ” نومحافظهکاری عصر پوتین” یافت میشود. دکتر سنایی به درستی هشدار میدهد که چه در غرب و چه در فضای پژوهشی ایران؛ چهره دوگین بیش از اندازه بزرگنمایی شده است.
از نظر تحلیلهای تخصصی؛ پوتین یک پراگماتیک (عملگرا) است و از ایدههای دوگین تنها آنجایی استفاده میکند که برای توجیه سیاستهای خارجیاش مفید باشد. به عبارت دیگر؛ دوگین زبان و واژگان را فراهم میکند و پوتین از این واژگان برای پیشبرد منافع ملی روسیه بهره میبرد. رابطه آنها را میتوان یک رابطه کارکردی دانست؛ دوگین زیرساخت کلامی و ایدئولوژیک را میسازد و پوتین بر روی آن گام برمیدارد. در واقع، پوتین به متافیزیک دوگین نیاز ندارد، بلکه به پشتیبانی لایهایی از جامعه روسیه نیاز دارد که با ایدههای دوگین همسو هستند. بنابراین ؛ دوگین بیشتر نقش یک موجساز را دارد تا یک ناخدا.
نتیجهگیری
الکساندر دوگین؛ چه به عنوان یک فیلسوف تاثیرگذار و چه به عنوان یک ایدئولوگ حاشیهای؛ توانسته است کلمات کلیدی جدیدی را وارد ادبیات سیاسی روسیه کند. او کسی است که به سیاستهای توسعهطلبانه روسیه رنگ و بوی مذهبی و تاریخی داده است. میراث او در واقع تلاشی است برای پاسخ به این پرسش: روسیه در جهانی که دیگر تکقطبی نیست؛ چگونه باید هویت خود را تعریف کند؟
اگرچه ایدههای او با تضادهای بسیاری- از جمله تقابل سنتگرایی افراطی با ابزارهای مدرن و تضاد میان ادعای تمدنی و عمل امپریالیستی – همراه است؛ اما تاثیر او در بازتعریف روسیه به مثابه یک “تمدن” در برابر “مدرنیته غربی”، انکارناپذیر است.
در نهایت؛ دوگین نمادی از تلاشی است تا در عصر دیجیتال مفاهیمی چون تقدیر، سنت و متافیزیک را به جایگاه قدرت بازگرداند؛ هرچند که این تلاش یش از آنکه به یک حقیقت فلسفی منجر شود، به ابزاری برای رقابتهای ژئوپلیتیکی تبدیل شده است. او در واقع آینهای است که روسیه از طریق آن رویای بازگشت به عظمت امپراطوری را در پوششی از فلسفه و تمدن میبیند.
در نهایت میتوان گفت میراث دوگین بیش از آنکه در آثار متنیاش باشد ؛ در تغییر زبان سیاسی روسیه است؛ زبانی که در آن منافع ملی در لباس تقدیر تاریخی و رسالت متافیزیکی ارائه میشود تا برای مخاطب پذیرفتنیتر و جذابتر جلوه کند.
منابع و ارجاعات:
منابع روسی:
– Dugin, A. G. Основы геополитики: Курс лекций
https://www.geopolitika.ru/directives
– Dugin, A. G. Четвертая политическая теория
https://www.researchgate.net/publication/319345243_The_Fourth_Political_Theory
منابع انگلیسی:
– Laruelle, M. (2018). Is Russia Fascist? / The Dugin Phenomenon. Scholar Google.
– Foreign Affairs Magazine. “The Influence of Alexander Dugin on Putin’s Strategy”.
– The Atlantic. “The Russian Strategist: Alexander Dugin and the New World Order”.
– Foreign Policy Magazine. “The most dangerous philosopher in the world”.
– The New Yorker. “The Most Dangerous Philosopher in the World: Alexander Dugin”
منابع فارسی:
– سنایی، مهدی. نومحافظهکاری عصر پوتین: ریشه ها و اندیشه ها.
– Sanaei, M.Analysis of Neo-Eurasianism in Contemporary Russian Politics.
– سیری در اندیشه های الکساندر دوگین و ریشه های درگیری روسیه و غرب. https://rasadkhone.ir/سیری-در-اندیشه های-الکساندر-دوگین-و-ر/
– گزارش تحلیلی موسسه مطالعات ایران و اوراسیا- ایراس- با عنوان نسبت دوگین و پوتین: واکاوی جایگاه الکساندر دوگین در سیاست امروز روسیه/ https://www.iras.ir/نسبت-دوگین-و-پوتین؛-واکاوی-جایگاه-الکس/









