#اختصاصی
نویسنده: پریسا احتشام نیا، دانشجو دکتری مطالعات شبه قاره هند
امضای پیمان دفاعی مشترک مکه[۱] میان عربستان سعودی، ترکیه و پاکستان در ۷ اوت ۲۰۲۶ را میتوان یکی از مهمترین تحولات ژئوپلیتیکی و امنیتی خاورمیانه در سالهای اخیر دانست. این توافق که پس از ماهها رایزنی میان سه کشور به امضا رسید، در شرایطی شکل گرفته است که نظم امنیتی منطقه پس از جنگ ایران، اسرائیل و ایالات متحده با دگرگونیهای قابل توجهی روبهرو شده و بسیاری از دولتهای منطقه نسبت به کارآمدی ترتیبات امنیتی سنتی، بهویژه اتکای انحصاری به ایالات متحده، با تردیدهای جدی مواجه شدهاند. بر اساس اطلاعات منتشرشده، این پیمان با هدف تقویت بازدارندگی جمعی، توسعه همکاریهای دفاعی و گسترش هماهنگیهای نظامی میان سه کشور تنظیم شده و احتمال وجود بند دفاع متقابل در آن، اهمیت راهبردی این توافق را دوچندان کرده است.
محرک اصلی شکلگیری این پیمان را باید در تحولات امنیتی سالهای اخیر منطقه جستوجو کرد. حملات موشکی و پهپادی به زیرساختهای حیاتی، تهدید خطوط انتقال انرژی، ناامنی در دریای سرخ، تنگه هرمز و بابالمندب و همچنین تداوم بیثباتی در یمن، نشان داد که امنیت کشورهای حاشیه خلیج فارس بیش از گذشته در معرض مخاطره قرار گرفته است. این شرایط، بهویژه برای عربستان سعودی، این برداشت را تقویت کرد که ساختار سنتی امنیت منطقه دیگر پاسخگوی تهدیدهای نوظهور نیست و باید به سمت ایجاد سازوکارهای منطقهای و متکی بر ظرفیتهای داخلی حرکت کرد. از همین منظر، پیمان مکه را میتوان بخشی از روند گذار از امنیت متکی بر قدرتهای فرامنطقهای به امنیت منطقهمحور ارزیابی کرد؛ روندی که در سالهای اخیر به تدریج در سیاست خارجی بسیاری از بازیگران منطقهای قابل مشاهده است.
از منظر راهبردی، این توافق واجد ویژگیهای قابل توجهی است. هر یک از سه عضو، مزیت متفاوتی را وارد این ائتلاف کردهاند. عربستان سعودی با برخورداری از منابع مالی گسترده، جایگاه ممتاز در بازار جهانی انرژی و نفوذ سیاسی در جهان عرب، ظرفیت اقتصادی و لجستیکی پیمان را تأمین میکند. ترکیه با تکیه بر توسعه سریع صنایع دفاعی، تجربه عملیاتی و عضویت در سازمان پیمان آتلانتیک شمالی (ناتو)[۲]، بعد فناوری و صنعتی همکاری را تقویت میکند. در مقابل، پاکستان به عنوان تنها قدرت هستهای جهان اسلام و دارنده نیروهای مسلح باتجربه، عنصر بازدارندگی راهبردی این همکاری را تکمیل میسازد. ترکیب این سه مؤلفه، یعنی سرمایه اقتصادی، توان صنعتی دفاعی و ظرفیت بازدارندگی، الگویی از تقسیم کار راهبردی را میان اعضا شکل میدهد که در صورت استمرار همکاری میتواند وزن ژئوپلیتیکی این سه کشور را در معادلات منطقه افزایش دهد.
با وجود این، تحلیل اهداف و ماهیت این پیمان نشان میدهد که نباید آن را صرفاً در قالب یک ائتلاف ضدایرانی تفسیر کرد. اگرچه از منظر عربستان سعودی، افزایش توان بازدارندگی در برابر تهدیدهای ناشی از ایران و گروههای همسو با آن یکی از انگیزههای اصلی این توافق محسوب میشود، اما دو عضو دیگر ملاحظات متفاوتی دارند. پاکستان به دلیل مرز مشترک، روابط اقتصادی، ملاحظات امنیتی و ضرورت حفظ ثبات در مرزهای مشترک، تمایلی به ورود به یک تقابل مستقیم با تهران ندارد. ترکیه نیز اگرچه در برخی پروندههای منطقهای با ایران رقابت میکند، اما روابط سیاسی، اقتصادی و انرژی خود را با تهران حفظ کرده و توسعه بازار صنایع دفاعی و افزایش نفوذ در خلیج فارس را از مهمترین اهداف خود دنبال میکند. از این رو، این پیمان را میتوان بیش از آنکه یک بلوک نظامی تهاجمی دانست، تلاشی برای ایجاد نوعی موازنه هوشمند و مدیریت تنشهای منطقهای ارزیابی کرد.
در همین چارچوب، یکی از ابعاد مهم پیمان مکه، تأثیر احتمالی آن بر موازنه قدرت اسرائیل با دیگر بازیگران منظقه ای است. اسرائیل میتواند افزایش ظرفیتهای مستقل دفاعی عربستان، ترکیه و پاکستان را عاملی مؤثر بر محاسبات امنیتی خود بداند. حتی اگر پیمان مکه رسماً علیه اسرائیل یا هر کشور دیگری طراحی نشده باشد، گردهم آمدن این سه کشور با ظرفیت های تکمیل کننده یکدیگر در قالب یک سازوکار دفاعی مشترک میتواند محیط راهبردی پیرامون اسرائیل را پیچیدهتر کند.
از سوی دیگر، در جریان جنگ ایران، اسرائیل و ایالات متحده، در برخی رسانهها و محافل سیاسی و امنیتی ترکیه و پاکستان این نگرانی مطرح شد که رویارویی با ایران را نباید صرفاً در چارچوب منازعه تهران و تلآویو دید و ممکن است پیامدهای آن به سایر قدرتهای منطقهای نیز گسترش یابد. در برخی گفتمانهای سیاسی، مفهوم اسرائیل بزرگ بهعنوان نمادی از نگرانی درباره گسترش دامنه نفوذ و قدرت اسرائیل مطرح شده است. فارغ از میزان اعتبار یا قابلیت اثبات این برداشتها، اهمیت آنها در این است که چنین ادراکاتی میتوانند بر شکلگیری رفتارهای امنیتی و ائتلافی دولتها تأثیر بگذارند.
در این میان، عربستان سعودی نیز موقعیتی متفاوت اما مهم دارد. ریاض همچنان از شرکای مهم امنیتی ایالات متحده محسوب میشود، اما همزمان طی سالهای اخیر تلاش کرده است روابط خود را متنوعتر کرده و وابستگی امنیتی خود به یک قدرت خارجی را کاهش دهد و گزینه های راهبردی خود را متنوع کند. مقاومت عربستان در برابر فشارها برای پیوستن به پیمانهای ابراهیم و تلاش برای حفظ اهرمهای خود در پرونده فلسطین نیز نشان میدهد که روابط ریاض با اسرائیل الزاماً در مسیر مورد انتظار واشنگتن پیش نرفته است. از این منظر، همکاری دفاعی با ترکیه و پاکستان میتواند برای عربستان صرفاً یک ابزار نظامی نباشد، بلکه وسیلهای برای افزایش قدرت چانهزنی و ایجاد گزینههای بیشتر در برابر فشارهای خارجی نیز تلقی شود. در نتیجه، پیمان مکه را میتوان بخشی از روند گستردهتر تنوعبخشی راهبردی عربستان دانست؛ روندی که بهطور بالقوه بر مناسبات ریاض با واشنگتن و تلآویو نیز اثرگذار خواهد بود.
در عین حال، موفقیت این ابتکار امنیتی با چالشهای ساختاری نیز روبهرو خواهد بود. نخستین چالش، تفاوت در ادراک تهدید میان اعضاست. عربستان سعودی تمرکز اصلی خود را بر تحولات خلیج فارس و ایران قرار داده است، در حالی که دغدغه امنیتی پاکستان همچنان رقابت راهبردی با هند باقی مانده و ترکیه نیز همزمان ناگزیر از مدیریت روابط خود با ناتو، تحولات سوریه، مدیترانه شرقی و قفقاز است. افزون بر این، واکنش بازیگران مهمی همچون ایالات متحده، هند، چین و دیگر قدرتهای منطقهای میتواند بر روند اجرایی این توافق تأثیرگذار باشد. عملیاتی شدن هرگونه تعهد دفاع متقابل نیز مستلزم سطح بالایی از هماهنگی سیاسی، نظامی و حقوقی میان اعضاست؛ موضوعی که در عمل با پیچیدگیهای فراوان همراه خواهد بود.
حضور پاکستان در این ائتلاف، علاوه بر تقویت جایگاه بینالمللی اسلامآباد، ممکن است بر برداشت هند از محیط امنیتی پیرامونی خود تأثیر بگذارد. دهلینو طی سالهای اخیر تلاش کرده است با گسترش همکاریهای راهبردی با ایالات متحده، فرانسه، کشورهای شورای همکاری خلیج فارس و همچنین از طریق ابتکارهایی همچون کریدور اقتصادی هند-غرب آسیا-اروپا[۳]، جایگاه خود را در معادلات غرب آسیا تقویت کند. در چنین شرایطی، نزدیکتر شدن همکاریهای امنیتی میان عربستان سعودی، ترکیه و پاکستان میتواند از دید سیاستگذاران هندی بهعنوان متغیری جدید در محیط راهبردی پیرامون هند تلقی شود. با این حال، میزان تأثیر عملی این تحول به نحوه اجرای مفاد پیمان، سطح انسجام اعضا و واکنش سایر بازیگران منطقهای بستگی خواهد داشت.
از سوی دیگر، این تحول نشاندهنده پیوند روزافزون میان امنیت غرب و جنوب آسیاست؛ دو منطقهای که بیش از هر زمان دیگری از طریق تجارت انرژی، مسیرهای دریایی، سرمایهگذاری، رقابت قدرتهای بزرگ و همکاریهای دفاعی به یکدیگر وابسته شدهاند. در این چارچوب، پیمان دفاعی مکه را میتوان نه صرفاً یک توافق نظامی میان سه کشور، بلکه نشانهای از تلاش برای شکلدهی به الگوهای جدید همکاری امنیتی در فضای غرب آسیا-اقیانوس هند دانست؛ فضایی که به یکی از مهمترین عرصههای رقابت و همکاری قدرتهای منطقهای و فرامنطقهای تبدیل شده است. از این منظر، مطالعه پیامدهای این پیمان نهتنها برای تحلیل آینده نظم امنیتی غرب آسیا، بلکه برای درک روندهای نوظهور ژئوپلیتیکی در جنوب آسیا و اقیانوس هند نیز اهمیت قابل توجهی دارد.
در مجموع، پیمان دفاعی مکه را میتوان نشانهای از تحول تدریجی در معماری امنیتی غرب آسیا دانست؛ تحولی که بیانگر تلاش قدرتهای منطقه برای بازتعریف سازوکارهای امنیتی بر پایه همکاریهای درونمنطقهای، تنوعبخشی به شرکای راهبردی و کاهش وابستگی به بازیگران فرامنطقهای است. هرچند موفقیت نهایی این ابتکار به میزان همگرایی سیاسی و راهبردی اعضا، نحوه مدیریت اختلافات داخلی و واکنش سایر قدرتهای منطقهای و بینالمللی وابسته خواهد بود، اما امضای این پیمان را میتوان نقطه عطفی در روند تحول نظم امنیتی غرب آسیا و در عین حال، رویدادی اثرگذار بر معادلات ژئوپلیتیکی جنوب آسیا ارزیابی کرد. در این میان، تاثیر احتمالی آن بر محاسبات ایران و اسرائیل، به ویژه از منظر بازتعریف موازنه قدرت و شکل گیری ترتیبات امنیتی جدید، یکی از مهم ترین موضوعاتی است که باید در تحولات آتی این پیمان مورد توجه قرار گیرد. از این رو، رصد تحولات آتی پیمان مکه و بررسی پیامدهای آن برای بازیگران منطقهای، میتواند به درک بهتر روندهای نوظهور در سیاست و امنیت آسیا کمک کند.
منابع
Astier, H., & Inwood, J. (2026). Saudi Arabia, Turkey and Pakistan sign defence pact. BBC News. https://www.bbc.com/news/articles/c30418m4mj4o&hl=fa&sl=en&tl=fa&client=search
Buzan, B., & Wæver, O. (2003). Regions and powers: The structure of international security. In Cambridge University Press. Cambridge University Press. https://www.cambridge.org/core/books/regions-and powers/9E0B611D4C01CECD704651B273646E1D
Reich, S. “The End of the American World Order.” Political Science Quarterly, vol. 130, no. 1, 2015, pp. 141–۱۴۳٫ https://academic.oup.com/psq/article-abstract/130/1/141/6849034, 10.1002/polq.12315
Tol, G. (2025). Caught in the crossfire: How the Iran-Israel war undermines erdoğan’s agenda – middle east institute. Middle East Institute. https://mei.edu/publication/caught-crossfire-how-iran-israel-war-undermines-erdogans-agenda/
Wintour, P. (2026). Saudi Arabia, Pakistan and Turkey sign Nato-style defence pact amid deadly Houthi strikes in Yemen. The Guardian. https://www.theguardian.com/world/2026/aug/07/houthi-strikes-yemen-saudi-arabia-attacks-iran-war-middle-east-crisis
[۱] Mecca Joint Deterrence Agreement
[۲] The North Atlantic Treaty Organization (NATO)
[۳] IMEC









