قرائت لوکیانف از تثبیت موازنه پس از جنگ ایران و گرهخوردگی آن با مسئله اوکراین
بررسی علل انعقاد دو پیمان تاریخی در کتاب از گلستان تا ترکمانچای
در یک ماه جنگ، میراث فرهنگی ایران آسیبهای گستردهای را متحمل شد
بازتعریف جایگاه افغانستان در دکترین امنیت ملی پاکستان و پیامدها برای ایران
شبکهای از منافع متقابل: ایران و احیای راهآهن جلفا–نخجوان در قفقاز جنوبی
سفر مسعود پزشکیان به پاکستان؛ فرصتها و محدودیتهای نقشآفرینی منطقهای اسلامآباد
یادداشت تحلیلی بر پایه برنامه «بازبینی بینالمللی» ۱۹ ژوئن ۲۰۲۶، با حضور فئودور لوکیانف
تاریخ ایرانی: وقتی خبر درگذشت میخائیل گورباچف را شنیدم، بیاختیار به یاد مادرم افتادم. سی و سه سال پیش، وقتی بالاخره توانستم برای دیدنش به فرانسه بروم، باورش نمیشد که از شوروی جان سالم به در بردهام. خودش و نسلهای قبلش در آذربایجان بنا را بر این گذاشته بودند که برای جوانهایی که به شوروی میروند برگشتی در کار نیست. ناباورانه در آغوشم گرفت و گفت: «امروز سر نماز برای گورباچف هم دعا کردم.» بعد از آن بارها به یادم انداخت که «تو و دوستات که زرنگتر از بقیه نبودین، اگه گورباچف سر کار نیامده بود شما هم مثل همهٔ اون قبلیها تا ابد در منجلاب شوروی گرفتار بودین.»
با گذشت بیش از ۶ ماه از جنگ اوکراین طرفین نوعی جنگ فرسایشی با توازن نسبی در جغرافیا محدود را پذیرفته و با طراحی سناریوهای جدید بیش از پیش بر زمستان آینده تمرکز دارند، این که گذر زمان به نفع کدام از طرفین دعواست ابعاد و پیچیدگی های زیادی دارد و در این راستا داشتن تصویری از واقعیت میدان و نوعی آینده نگری مولفه های ذیل قابل توجه می باشد:
در بسیاری از کشورهای غربی، میخائیل گورباچف بهعنوان دوراندیشی موجه مورد ستایش است که جنگ سرد را به پایانی صلح آمیز رساند.
ارنبورگ، نویسنده و خبرنگار یهودی اهل شوروی در ۱۸۹۱ میلادی در کیف به دنیا آمد و در همان کودکی با خانواده به مسکو مهاجرت نمود. او از سال ۱۹۰۱ در مدرسه با بوخارین همکلاسی شد.
تاکنون بحران اوکراین در روابط رسمی روسیه و تاجیکستان موضوع حاشیهای باقی مانده است. روابط بین مسکو و دوشنبه به طور سنتی تحت سلطه یک برنامه مشترک منطقهای متشکل از نگرانیهای مرزی افغانستان، روابط تیره تاجیکستان با قرقیزستان، عضویت تاجیکستان در سازمان همکاری شانگهای، و چشمانداز ادغام تاجیکستان در اتحادیه اقتصادی اوراسیا بود.
میخائیل گورباچف به عنوان آخرین رهبر شوروی میراثدار انباشت عظیمی از مطالبات ملی، فساد سیستمی، رانت و ویژهخواری، بحران سیاسی-اقتصادی و ناکارآمدی در شعارهای انقلابی بود.
داوری در باره مردی که در شمار ده دولتمرد برجسته جهان در سده بیستم بود، از روز فروپاشی شوروی جریان داشته و در باره آن نیز مطالب گوناگونی نوشته شده است. این داوریها میان طیف نگرش لیبرال در برابر محافظه کار و نگرش دولت گرایان روس در مقابل رقبای غربی شان در دو انتهای آن قرار میگیرد. هر یک از آنها بر مبنای مجموعه ای از ملاحظات خود چهره ای کاملا متفاوت از میخاییل گورباچف در نظر دارند. اما اینکه واقعا او خدمت کار بوده یا خیانت پیشه، طبیعتا به فهم متن و زمینه ای وابسته است که او در آن قرار میگیرد.