آسیای مرکزی در نظم نوین سالهای اخیر، از یک پیرامون ژئوپلیتیکی به میدان بههم پیوستهای از رقابت قدرتها، بازآرایی کریدورها، بحران آب/انرژی و تهدیدهای فرامرزی بدل شده است. در این میان، قرقیزستان با وجود محدودیتهای اقتصادی و نهادی، نقشی بیش از پیش یافته و به گرهگاهی امنیتی میان روسیه، چین، غرب و سازوکارهای منطقهای تبدیل شده است. این نوشتار برآن است که امنیت قرقیزستان باید در چارچوب دگرگونی ساختاری امنیت منطقهای و منطق وابستگی متقابل درک شود؛ جایی که آب، انرژی، ترانزیت و مسائل افغانستان بهصورت همزمان تأثیرگذار است. در این میان، قرقیزستان نه یک قدرت مسلط، بلکه بازیگری میانی است که میتواند با بیطرفی فعال، میانجیگری و تنظیم هوشمندانه وابستگیها، به ثبا ت منطقهای یاری رساند.
دولت روسیه در ژوئیه ۱۸۱۷ م. ژنرال آلكساندر یرمولوف فرمانده کل نیروهای قفقاز را به عنوان سفیر فوق العاده به تهران فرستاد.
طالبان همچنان پیرو اعتقادات ماتریدی و مکتب حنفی است و البته جناحی در داخل این جنبش برخی ایدههای سلفیگری جهادی را پذیرفته است که نمود عملی این جناح را میتوان در ماجرای قتل 22 نفر از نیروهای ویژه دولت افغانستان در ولسوالی «دولتآباد» ولایت فاریاب مشاهده کرد.
از نظر ژئوپلیتیک آسیای مرکزی و آسیای جنوب شرق مشترکات زیادی دارند که شاید هر دو طرف هنوز به طور کامل متوجه نشدهاند. هر دو منطقه متشکل از کشورهای کوچک تا متوسط، یا حتی قدرتهای سطح میانی مانند قزاقستان و اندونزی هستند که همسایه قدرتهای بزرگ – مانند روسیه و چین در آسیای مرکزی و چین در آسیای جنوب شرقی - هستند.
به نظر میرسد باوجود آنکه عمده مکاتب امنیتی ورود حجم بالای تسلیحات روسی و بهویژه غیرروسی را به منطقه آسیای مرکزی عاملی در جهت کاهش امنیتِ منطقهای میپندارند، اما روندِ همگرایی منطقهای کشورها و کاهش وابستگی امنیتی و نظامی این کشورها به روسیه، ورود این جریانِ تسلیحات به آسیای مرکزی را اجتنابناپذیر کرده است. چنین روندی طبیعتاً میتواند بر منافع امنیتی جمهوری اسلامی ایران که مبتنی بر ثباتِ منطقهای در آسیای مرکزی متمرکز شده، تأثیرگذار باشد.
طالبان که پس از بیست سال در افغانستان به قدرت رسیده است، نقش آن از یک بازیگر تهاجمی به محافظ افغانستان تغییر کرده است. این گروه اکنون باید برای مقابله با تهدیدات تروریستی به ویژه در کلانشهرها از جمله کابل اقدامات جدی و مؤثری انجام دهد.
سیاست ورود ترکیه به آسیای میانه بهعنوان بخشی از راهبرد آمریکا که در دهه 90 پیگیری میشد دچار ورشکستگی شده است. ترکیه متوجه این نکته شده است که نمیتوان برای تقابل با روسیه و چین وارد همکاری با این کشورها شد چرا که این وضعیت هم علیه منافع خود ترکیه و هم علیه منافع این کشورها است.
آسیای مرکزی ناهمگنترین و پیچیدهترین منطقه در فضای پسا شوروی از لحاظ ایجاد جهتگیری جامعه مدنی ایالات متحده است. تفاوت در شرایط و فرصتها، تنوع روشها و جهت فعالیتهای بنیادهای آمریکایی و سازمانهای غیردولتی را در آنجا ضروری میسازد.
اگرچه روسیه و ترکمنستان در موضوعات مورد علاقه متقابل مانند تثبیت وضعیت سیاسی افغانستان منافع مشترکی دارند، اما دو کشور در مورد مکانیسمهای همکاری و اهداف استراتژیک بزرگتر با یکدیگر اختلاف دارند.