#اختصاصی
نویسنده: حسن بهشتی پور، کارشناس ارشد روابط بینالملل و عضو شورای علمی ایراس
مقدمه:
چهل و چهار سال پس از آن روز اکتبر ۱۹۸۱ که ولادیمیر کوزیچکین، افسر کا.گ.ب در تهران، از سفارت شوروی به نمایندگی منافع بریتانیا پناهنده شد، بن مکاینتایر، نویسنده ارشد تایمز لندن و مؤلف آثار پرفروش درباره جاسوسی جنگ سرد، کتابی با عنوان «ردوود: داستان ناگفتهی خارقالعادهترین جاسوس دوران جنگ سرد» در لندن منتشر کرد. مکاینتایر مدعی است در این کتاب جزئیات تازهای را هفده سال پس از مرگ کوزیچکین (۲۰۰۹) افشا کرده است. یک روز پس از انتشار کتاب، او در ۲۰ شهریور ۱۴۰۵ (۱۱ سپتامبر ۲۰۲۶) مقالهای با عنوان جنجالی «چگونه بیماری یک جاسوس روس در ایران، مسیر جنگ سرد را تغییر داد» در بخش نظر واشنگتنپست منتشر کرد و در آن پرکششترین ادعاهای کتاب را برای جذب مخاطب عام عرضه داشت.

آنچه در این نقد اهمیت دارد، نه خود ماجرای پناهندگی کوزیچکین است که واقعیتی تاریخی و مستند است، بلکه روایتی است که مکاینتایر از این ماجرا میسازد و زمانبندی و بستری که این روایت در آن عرضه میشود. مکاینتایر پس از نزدیک به چهار دهه و نیم، در کتاب خود بار دیگر این پرونده را گشوده است؛ و این پرسش جدی مطرح میشود که چرا اکنون؟ شاید بتوان گفت در سالهایی که روابط ایران و روسیه رو به گسترش نهاده و همکاری نظامی دو کشور به یکی از محورهای اصلی رقابت قدرتهای بزرگ بدل شده است، یادآوری «خطر توطئههای پنهانی روسها علیه ایران»، آن هم در قالب روایتی که کوزیچکین را «افشاگر منجی» یک طرح کودتای شوروی معرفی میکند، ناگزیر معنایی خاص پیدا میکند.
خبر انتشاراین کتاب و مقاله با پوشش همزمان و گستردهای در رسانههای اصلی انگلیسیزبان همراه شد: نیویورکتایمز، فایننشالتایمز، گاردین، آبزرور و دیگر نشریات در فاصله انتشار، نقدها و مصاحبههایی درباره آن منتشر کردند. چنین پوشش هماهنگی، خود حکایت از نوعی فضاسازی دارد. به نظر میرسد مکاینتایر که سابقه درخشان و تثبیتشدهای در نگارش آثار پژوهشی درباره جاسوسی دارد و به منطق عملکرد سازمانهای اطلاعاتی و ترسیم روانشناختی کارکنان کا.گ.ب تسلط دارد، برای این مأموریت روایی انتخاب شده است تا زمینه لازم برای طرح دوباره «خطر روسی» فراهم شود.
نقد حاضر نه درصدد انکار پیوند ساختاری حزب توده با شوروی و کا.گ.ب است، نه وجود تشکیلات مخفی و شبکه نظامی حزب، نه پناهندگی کوزیچکین، و نه برخورد ۱۳۶۱–۱۳۶۲ با حزب توده را تکذیب میکند. مسئله اصلی این نقد، کیفیت شواهد و قابلیت راستیآزمایی ادعاهایی است که در روایت مکاینتایر بهصورت قطعی و منسجم عرضه شدهاند، اما در آرشیوهای در دسترس، از جمله دو گزارش بازجویی وزارت خارجه بریتانیا از کوزیچکین (دسامبر ۱۹۸۲)، نشانی از حزب توده دیده نمیشود. افزون بر این، اسناد شوروی با تصویر یک «طرح کودتای مورد حمایت کمیته مرکزی» سازگار نیستند و فشار بر حزب توده از ۱۹۸۱ تشدید شده بود؛ یعنی تصمیم به برخورد، متغیری چندعلتی بود، نه صرفاً برآمده از اطلاعات یک جاسوس. روایت ایرانی براساس جاسوس موسوم به «منبع اقبال» قابل توجه است.
۱. متن مورد بررسی
بن مکاینتایر در ۲۰ شهریور ۱۴۰۵ (۱۱ سپتامبر ۲۰۲۶) در بخش نظر واشنگتنپست مقالهای با عنوان “How one Russian spy’s affliction in Iran shifted the Cold War” منتشر کرد. این مقاله اقتباسی از کتاب تازه او با عنوان “Redwood: The Untold Story of the Cold War’s Most Extraordinary Spy”
است. ردوود نام رمز ولادیمیر کوزیچکین است، افسر کا.گ.ب در تهران که در ۱۳۶۱ به بریتانیا پناهنده شد.
نویسنده مقاله مکاینتایر (متولد ۱۹۶۳، آکسفورد) «نویسنده ارشد» تایمز لندن و مؤلف پرفروشترین آثار غیرداستانی درباره جاسوسی جنگ سرد است، از جمله Operation Mincemeat، A Spy Among Friends و The Spy and the Traitor. او پژوهشگر دانشگاهی تاریخ اطلاعات یا تاریخ ایران نیست، اما این نکته معیار نقد نیست. ادعاها را باید با نوع و کیفیت شواهدشان سنجید، نه با عنوان نویسنده.
آنچه درباره منابع او میدانیم این است: مصاحبه با افسران بازنشسته امآیسیکس و سیا، بهویژه ایان مککردی (مأمور امآیسیکس در تهران) و هاوارد هارت (سیا)، و پروندههای آرشیوی بریتانیا. طبق منابع مرجع، کوزیچکین در ۲۰۰۹ درگذشته است، پس روایت کتاب ناگزیر از دریچه غربی و عمدتاً از زبان یک طرف ماجراست. این روایت را نادرست نمیکند، اما تأیید مستقل را ضروری میکند.
۲. ادعا چیست و اختلاف بر سر چیست
بر پایه نقدها و گزیدههای منتشرشده کتاب، روایت چنین است. کوزیچکین، که رابط مسکو با حزب توده بود، با مککردی تماس گرفت و اطلاعاتی درباره برنامه حزب توده برای سرنگونی حکومت به او داد. امآیسیکس او را به اسلامآباد فرستاد تا با نمایندگان ایران دیدار کند و سیا هم در این کار سهیم بود. نتیجه، بازداشت و اعدام اعضای نظامی حزب توده و اخراج ۱۸ دیپلمات شوروی بود.[۲][۳]
این نقد چند چیز را انکار نمیکند: پیوند حزب توده با شوروی و کا.گ.ب، وجود تشکیلات مخفی و شبکه نظامی حزب، پناهندگی کوزیچکین، و برخورد ۱۳۶۱–۱۳۶۲. مسئله اصلی این نقد زنجیره علّی چهارحلقهای است که روایت مکاینتایر میسازد:
۱. کوزیچکین اطلاعاتی درباره شبکه توده داشت.
۲. او یک طرح عملیاتی کودتا را افشا کرد.
۳. این افشا تصمیم جمهوری اسلامی برای برخورد با رهبران حزب توده و نظامیان وابسته به این حزب در ارتش را رقم زد.
۴. اطلاعات کوزیچکین مانع مداخله شوروی و یک رویارویی بزرگ شد.
هر چهار گزاره فوق بار اثباتی جداگانه دارد و درستی یکی دلیل درستی بعدی نیست.
یک نکته روششناختی هم لازم است. «تأثیر» در این ماجرا سه معنای متفاوت دارد و باید جدا سنجیده شود: تأثیر بر تصمیم به برخورد با حزب توده، تأثیر بر اجرای عملیات (سرعت و کاملبودن دستگیریها)، و تأثیر بر اخراج دیپلماتهای شوروی از ایران.
۳. آنچه بایگانی اسناد نشان میدهند و نمیدهند
گزارشهای بازجویی. دیمیتری آسینوفسکی در مقالهای در نشریه مطالعات ایران (۲۰۲۲) که بر آرشیو حزب کمونیست شوروی، خاطرات و آرشیو میتروخین تکیه دارد، دو گزارش وزارت خارجه بریتانیا از بازجویی کوزیچکین را بررسی کرده است: گزارش سر جولیان بولارد (۱۶ دسامبر ۱۹۸۲) و گزارش آلن گودیسون (۱۷ دسامبر ۱۹۸۲). ارجاع آنها به پرونده شماره FCO 28/5181، برگهای ۳۲ و ۳۳ است. در این گزارش ها شرح پرسشها عمدتاً درباره اوضاع داخلی شوروی، اقلیتهای ملی و سیاست خارجی بود و در هیچکدام سخنی از حزب توده نیست. البته رونوشت کامل بازجوییها هنوز طبقهبندیشده است و آسینوفسکی آن را با ارجاع FCO 49/1041 یاد میکند. او نتیجه میگیرد که احتمال اثرگذاری کوزیچکین بر تصمیم ایران بسیار پایین است.[۴][۵]
محدودیت این شاهد. این شواهد یک کانال را میسنجند، یعنی بازجوییهای وزارت خارجه پس از پناهندگی. روایت مکاینتایر درباره کانال دیگری است: تماسهای پیش از پناهندگی با امآیسیکس در تهران و دیدار اسلامآباد. اینها در پرونده امآیسیکس و سیا خواهند بود، نه گزارشهای وزارت خارجه. آسینوفسکی خودش تصریح میکند که نمیدانیم کوزیچکین پیش از پناهندگی اطلاعاتی درباره ارتباط شوروی و حزب توده به بریتانیا داده بوده یا نه، و اینکه این دو بازجویی احتمالاً تنها بازجوییها نبودهاند. پس دقیقترین جمعبندی این است که ادعای مکاینتایر با آرشیوهای در دسترس تأیید نمیشود و بر اساس آنچه در این آرشیوها در دسترس قرار گرفته است نمی توان ادعاها را کامل رد کرد.[ ۴]
منشأ روایت «خیانت کوزیچکین». آسینوفسکی مینویسد این روایت پیش از مصاحبه ۱۹۹۱ یک افسر ناشناس کا.گ.ب با مسکوفسکیه نووستی در محافل مهاجران ایرانی رواج پیدا کرد و تائید کنندگانی میان ژنرالهای سابق ساواک داشت. به روایت او، محسن مبصر و منوچهر هاشمی، به نقل از پایاننامه مهرداد خوانساری (LSE، ۱۹۹۵)، ادعا میکردند خبر را از رئیس بخش شوروی درباره ساواما شنیدهاند. این روایت در مطبوعات، نخستین بار در ستون جک اندرسون و دیل ونآتا در واشنگتنپست (۳ آوریل ۱۹۸۵) پیدا شد. بار دوم در ۱۹ نوامبر ۱۹۸۶ باب وودوارد با جزئیاتی از نقش سیا نوشت، در ماجرای رسوایی ایرانکنترا. بر آن تاکید کرد. [۴][۶]
باید گفت منشأ ایرانی روایت بهتنهایی دلیل نادرستی آن نیست؛ معیار قابلیت راستیآزمایی زنجیره انتقال است. این زنجیره سه حلقه دارد: یک مقام ساواما، ژنرالهای تبعیدی، پایاننامه آقای خوانساری . مقاله واشنگتن پست در سال ۱۹۸۵ هم میگوید کوزیچکین در اوایل ۱۹۸۲ با بریتانیاییها تماس گرفته و مأمور دوجانبه شده بود، که با روایت او در خاطراتش («تصمیم ناگهانی» پس از گمشدن اسناد) ناسازگار است.[۴][۶]
۴. فشار داخلی بر حزب توده پیش از پناهندگی کوزیچکین
بر طبق مقاله آسینوفسکی، فشار بر حزب توده از ۱۹۸۱ افزایش یافته بود. در ژوئیه ۱۹۸۱ آناتولی دوبرینین، سفیر شوروی در واشنگتن، در گفتوگو با الکساندر هیگ وزیر خارجه وقت آمریکا پذیرفت که چپ ایران به تعبیر او «در چرخ گوشتکوبی» افتاده است. [۷]
علاوه بر این، از بهار ۱۳۶۱ مطبوعات ایران علیه حزب توده انتقادات گستردهای مطرح میکردند؛ نشریه «اتحاد مردم» ارگان حزب توده در مرداد ۱۳۶۱ ممنوع شد و در همان زمان کیانوری به رهبری حزب گفته بود؛ بهزودی فعالیتهای حزب ممنوع خواهد شد. به همین دلیل حزب توده برای مخفی شدن و خروج اضطراری رهبران آن، آماده شده بود.
این نشان میدهد که تصمیم به برخورد همهجانبه با حزب توده متغیری «چندعلتی» بود و فقط به اطلاعات کوزیچکین وابسته نبود. اما «تصمیم به برخورد با حزب توده» با «شکل و سرعت اجرای برخورد» یکی نیست. بازداشتها از ۱۷ بهمن ۱۳۶۱ آغاز شد، یعنی حدود چهار ماه پس از رسیدن کوزیچکین به بریتانیا. بر اساس مقاله آسینوفسکی حدود ۶۰۰۰ عضو دستگیر شدند و کل رهبری حزب توده در چند روز بازداشت شدند، با آنکه، این دستگیریها با وجود تدارک زیرزمینیشدن و طرحهای خروج برای رهبری توده غافلگیرکننده بود.[۴]
آسینوفسکی احتمال میدهد که کوزیچکین اطلاعاتی درباره طرحهای خروج اضطراری رهبران حزب توده منتقل کرده باشد، چون در خاطراتش گفته در جعل اسناد و برنامهریزی مسیرهای خروج آنها از ایران نقش داشته است. او همچنین احتمال میدهد نام افسران کا.گ.ب زیر پوشش دیپلماتیک را لو داده و بر اخراج ۱۸ دیپلمات در اردیبهشت ۱۳۶۲ اثر گذاشته باشد؛ اما او با احتیاط این را فقط یک احتمال مینامد، نه واقعیت اثباتشده. پس هنوز پرسش گشودهای درباره نقش کوزیچکین در اجرا و زمانبندی وجود دارد، اما نباید از آن به بیارزشبودن اطلاعات کوزیچکین رسید. آنچه با شواهد سازگار نیست ادعای نقش تعیینکننده و منحصربهفرد او در تصمیم ایران برای برخورد با حزب توده به جرم جاسوسی برای شوروی است. به ویژه تردیدی که در مورد ادعای کوزیچکین درباره نقشه شوروی برای اجرای کودتا علیه جمهوری اسلامی ایران به صورت جدی مطرح است. [۴]
۵. آنچه ایران پیشتر میدانست
کتاب سایه سرخ: سرگذشت تشکیلات مخفی حزب توده ایران ۱۳۵۳ تا ۱۳۶۲ نوشته محمدامین فرجاللهی (مؤسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی، ۱۴۰۳) روایتی ایرانی درباره این ماجرا ارائه میکند. طبق فصل ششم آن، اداره کل هشتم ساواک (ضدجاسوسی) پیش از انقلاب یک افسر اطلاعاتی شوروی در تهران را جذب کرده بود که در اسناد ساواک با نام «منبع اقبال» آمده است. این منبع پس از انقلاب نیز فعال ماند و اطلاعات خود را به دفتر اطلاعات و تحقیقات نخستوزیری داد. او گاگیک آوانسیان (نام مستعار در کا.گ.ب: «طباطبایی») را رابط اصلی کیانوری با روسها معرفی کرد و مسئولان امنیتی او را از ۱۳۵۸ تا بازداشتش در ۱۳۶۱ زیر نظر داشتند. [۵]
اگر این روایت درست باشد، دستکم شبکه ارتباطی حزب توده–کا.گ.ب برای طرف ایرانی سالها پیش از کوزیچکین قابلرصد بود. اما دو احتیاط لازم است. نخست، منشأ سندی این ادعا در نسخه منتشرشده کتاب متکی به اسناد ساواک پیش از انقلاب و اما برای تداوم ارتباط با این جاسوس بعد از پیروزی انقلاب به مصاحبه با فرد مطلع متکی است. دوم، آگاهی از پیوند ساختاری با داشتن جزئیات عملیاتی برابر نیست. یعنی باید توضیح داد چرا با چنین آگاهی، برخورد با حزب توده تا بهمن ۱۳۶۱ به تعویق افتاده است.
۶ . ادعای«طرح کودتا» در روایت ایرانی
فصل هفتم همان کتاب نشان میدهد که نمایشیترین نسخه «طرح عملیاتی کودتا» (هدفگرفتن سران کشور، ستاد مرکزی کودتا) در داخل ایران از اعترافات هوشنگ اسدی، ماهها پس از ضربه نخست به حزب توده بیرون آمده است. بر پایه خاطرات هاشمی رفسنجانی، امام خمینی این روایت را «کاملاً نادرست» خواند. در فهرست نهایی اتهامات دادگاه نظامی که ریشهری اعلام کرد عنوان «کودتا» نبود و اتهامات «اقدام علیه نظام»، «جاسوسی»، «جمعآوری و اختفای سلاح» و «تخلف از قانون ممنوعیت ورود نظامیان به احزاب» بودند. همچنین در اعترافات تلویزیونی سران حزب توده انجام هرگونه کودتایی به شدت رد میشود.[۹][۱۰][۱۱]
۷. سیاست شوروی در قبال انقلاب ایران
استدلال دیگر علیه روایت «طرح کودتای مورد حمایت شوروی» از اسناد خود شوروی میآید. آسینوفسکی در مقاله خود با اسناد دفتر سیاسی و کمیته مرکزی نشان میدهد که مسکو بر حمایت از ضدآمریکاییبودن امام خمینی تکیه داشت. بخش بینالملل کمیته مرکزی به کا.گ.ب دستور داده بود به تشکیل «جبهه متحد نیروهای مترقی» به رهبری حزب توده کمک کند، و کارکرد کا.گ.ب در سالهای بعد در انتقال پیام و پول میان کمیته مرکزی و رهبری حزب توده خلاصه شد. براساس ادعای آسینوفسکی درخواستهای کارن برونتس، معاون بخش بینالملل، برای افشای شکنجه رهبران حزب توده به مطبوعات غربی همیشه رد میشد، چون دفتر سیاسی نمیخواست ایران را برنجاند.[۴]
همچنین نیکلاس بارینگتون، نماینده بریتانیا در تهران، شوروی را آماده میدید که در صورت لزوم حزب توده را «فدا کند» [۴]
اسناد مورد استناد مقاله آسینوفسکی با تصویر یک طرح براندازی مورد حمایت کمیته مرکزی و آماده فراخواندن ارتش سرخ در مقاله مکاینتایر سازگار نیستند.
۸. یک فرضیه جایگزین
حزب توده در در سال ۱۳۶۱ در آستانه برخورد اجتنابناپذیر، برای شرایط بحرانی آماده میشد: زیرزمین، خروج اضطراری، جعل اسناد مواردی است که در مقاله ذکر شده است. به گفته کوزیچکین او در این تدارک نقش داشت. اگر او این را به امآیسیکس گفته باشد، ممکن است در زنجیره سرویسها (امآیسیکس، سیا، ساواما) «آمادگی برای بحران» به «طرح کودتا» تبدیل شده باشد. این فرضیه هم با اسناد شوروی سازگار است و هم با اینکه اطلاعات واقعاً منتقل شده است. اما اثبات نشده و فقط فرضیهای برای آزمودن است.
۹. پرسشهایی که متن مکاینتایر باید پاسخ میداد
• کوزیچکین دقیقاً چه میدانست و چه چیزی را افشا کرد: وجود شبکه؟ سازمان نظامی؟ انبارهای سلاح؟ برنامه کودتا؟ طرحهای خروج؟ هویت افسران؟
• آیا سندی هست که او دستور مسکو، زمان عملیات، اهداف، فرماندهی و مراحل اجرای کودتای مورد ادعا را گزارش کرده باشد؟
• تماس نخست او با مککردی چه زمانی بود؟ روایت کتاب ۱۹۸۱ را میگوید و مقاله واشنگتنپست (چاپ شده در سال۱۹۸۵ ) اوایل ۱۹۸۲ را یادآور میشود.
• منبع روایت انگیزه پناهندگی(مشکلات جنسی) (که در عنوان مقاله بر آن تأکید شده) کیست و با روایت خود کوزیچکین چه نسبتی دارد؟
• ارقام (بازداشتشدگان، اعدامشدگان) از کجا آمدهاند؟ گزارشهای قبلی «بیش از هزار» میگویند و آسینوفسکی حدود ۶۰۰۰ بازداشتی.
۱۰. جمعبندی
آنچه با اطمینان میتوان گفت:
• رابطه ساختاری حزب توده، شوروی و کا.گ.ب برای دستگاههای امنیتی ایران، پیش و پس از انقلاب، ناشناخته نبود.
• فشار بر حزب توده از ۱۳۶۱ افزایش یافته بود و تصمیم به برخورد با آنها فقط ناشی از اطلاعات کوزیچکین نبود.
• در دو گزارش قابلدسترس از بازجویی کوزیچکین در بریتانیا، نشانی از حزب توده نیست.
• اسناد شوروی با روایت طرح کودتا و حمایت کمیته مرکزی سازگار نیستند.
• صریحترین نسخه «طرح کودتا» در ادبیات ایرانی از اعترافات بازجوییشدهای بیرون آمده که خود مورد تردیدجدی از سوی پژوهشگری قرار دارد که اسناد بازجویی او را دیده و در کتاب خود سایه سرخ تصویر نمونههایی از آنها را آورده است.
با اطمینان نمیتوان گفت:
• کوزیچکین هیچ نقشی در اجرا و زمانبندی دستگیریها یا اخراج دیپلماتها نداشت. آسینوفسکی این احتمالها را باز میگذارد.
• هیچ قصد یا طرح کودتا یا مداخله نظامی اضطراری از سوی شورویِ وجود نداشت.
• آنچه پیش از پناهندگی کوزیچکین به امآیسیکس داد چه بود، چون اسناد سرویسها محرمانه است.
• پس روایت «افشاگر منجی» که هسته مقاله مکاینتایر است، بهصورت قطعی اثبات نشده و بهشدت پیچیدهتر از آن است که در متن مقاله عرضه شده است. آنچه نظر این نقد را تغییر میدهد بازشدن پروندههای امآی۶ و سیا یا اسناد ایرانی درباره نشست اسلامآباد و جزئیات گزارشهای «منبع اقبال» است.
پینوشتها
۱٫Ben Macintyre, “How one Russian spy’s affliction in Iran shifted the Cold War,” The Washington Post, 11 September 2026.
۲. نقد کتاب Redwood بازنشر در MSN و معرفی ناشر (Publishers Weekly).
۳. مصاحبه مکاینتایر، Sunday Post، سپتامبر ۲۰۲۶.
۴٫Dmitry Asinovskiy, “‘A Priest Does Not Consider the Toppling of the Shah as an Option’: The KGB and the Revolution in Iran,” Iranian Studies 55, no. 4 (2022): 929–۹۵۱٫ DOI: 10.1017/irn.2022.23. پانویسهای ۷۹ تا ۸۱.
۵. همان، متن اصلی صفحه ۹۴۶.
۶٫ Jack Anderson and Dale Van Atta, “Defection Hurt Iranian Communists,” The Washington Post, 3 April 1985.
۷٫Memorandum of Conversation, 2 July 1981, FRUS 1981–۱۹۸۸, vol. III, doc. 66.
۸٫ محمدامین فرجاللهی، سایه سرخ: سرگذشت تشکیلات مخفی حزب توده ایران ۱۳۵۳ تا ۱۳۶۲، مؤسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی، ۱۴۰۳. ص ۲۷۲–۲۸۲.
۹. همان، ص ۳۰۴–۳۰۷.
۱۰. هاشمی رفسنجانی، آرامش و چالش: کارنامه و خاطرات سال ۱۳۶۲، انتشارات معارف انقلاب، صفحه ۱۶.
۱۱. روزنامه اطلاعات، ۲۷ دیماه ۱۳۶۲. مصاحبه مطبوعاتی آیتالله ریشهری، ص ۱۵.









