آسیای مرکزی در نظم نوین سالهای اخیر، از یک پیرامون ژئوپلیتیکی به میدان بههم پیوستهای از رقابت قدرتها، بازآرایی کریدورها، بحران آب/انرژی و تهدیدهای فرامرزی بدل شده است. در این میان، قرقیزستان با وجود محدودیتهای اقتصادی و نهادی، نقشی بیش از پیش یافته و به گرهگاهی امنیتی میان روسیه، چین، غرب و سازوکارهای منطقهای تبدیل شده است. این نوشتار برآن است که امنیت قرقیزستان باید در چارچوب دگرگونی ساختاری امنیت منطقهای و منطق وابستگی متقابل درک شود؛ جایی که آب، انرژی، ترانزیت و مسائل افغانستان بهصورت همزمان تأثیرگذار است. در این میان، قرقیزستان نه یک قدرت مسلط، بلکه بازیگری میانی است که میتواند با بیطرفی فعال، میانجیگری و تنظیم هوشمندانه وابستگیها، به ثبا ت منطقهای یاری رساند.
مسکو از یک سو به مهاجران مسلمان از آسیای مرکزی نیاز دارد تا بتواند مشکلات جمعیتی خود را حل کند، اما از سوی دیگر نمیتواند اجازه دهد که افراط گرایی در میان آنها گسترش یابد.
از زمان سقوط نظام جمهوریت در افغانستان، شاهد اهمیت یافتن تدریجی افغانستان برای چین و رویکرد و نگرش ویژه پکن به افغانستان بودهایم. پیام واضح عملکرد و رفتارهای اخیر پکن در افغانستان، «اتخاذ ابتکار عمل» و «جسارت اقدام» است که میتواند قدرت نفوذ و اثرگذاری چین بر حکومت طالبان را افزایش دهد. اما درک این نکته لازم است که چین بدون مشارکت در فرایندی چندجانبه (با حضور همسایگان افغانستان) قادر به پیگیری اهداف خود در افغانستان نخواهد بود. اگر چین بتواند برخی تضمینهای محلی و منطقهای را دریافت کند، احتمالا اقدام به ایفای نقش اقتصادی پر رنگتری در افغانستان خواهد کرد؛ در چنین شرایطی فرصتی تازه برای انواع همکاریهای ایران و چین در افغانستان (به صورت دو جانبه و یا با مشارکت دیگر همسایگان افغانستان) فراهم خواهد شد.
پاکستان تاکنون عرصه اصلی رقابت آمریکا و چین نبوده است. بویژه اگر این کشور گامهای موثری برای بهبود روابط دوجانبه با ایالات متحده بردارد و استقلال خود را در روابط رو به رشد با چین نیز حفظ کند، نیازی به ایجاد تنش با یکی از این دو قدرت نیست. آنچه از شواهد و رویکردهای سیاسی پاکستان میتوان دریافت این است که در بلندمدت، پاکستان قصد ندارد فرصتهای آشتی با ایالات متحده را از دست دهد و از تضعیف روابط خود با چین نیز اجتناب میکند و به همکاری با ایالات متحده و چین توامان به نفع صلح و امنیت منطقهای خود ادامه خواهد داد. باید دید پاکستان تا چه زمانی میتواند این سیاست را پیش ببرد، از آنجا که روابط پاکستان با قدرتهای بزرگ در شرایط فعلی به علت مشکلات فزاینده پاکستان به طور قابل توجهی متناقض به نظر میرسد، ممکن است راهبردهای این کشور در میانه راه تغییر جهت دهد. عمدهترین دلیل آن نیز این است؛ انتظارهای چین از پاکستان احتمالاً در آینده نزدیک رشد قابل توجهی خواهد داشت، بویژه اگر پاکستان از نظر اقتصادی به چین وابسته تر شود. در این صورت رویکرد ایالات متحده برای ارزیابی مجدد روابط خود با پاکستان و تقویت بیشتر اتحاد چهارگانه QUAD برای مهار چین می تواند به مهمترین مسئله پیش رو تبدیل شود.
نگاه آسیای مرکزی در حال حاضر به بیشینهسازی توان نظامی و دفاعی برای مواجهه با هر تهدیدی با استفاده از ظرفیتهای غیرروسی است. در چنین شرایطی بسیاری از بازیگران خارجی نظیر ترکیه، هند، پاکستان و برخی کشورهای غربی، اقدامهای موثری را برای استفاده از این شرایط صورت دادهاند. کشورهای منطقه نیز با استفاده از این حمایتها به توسعه زیرساختهای دفاعی و نظامی خود در داخل و در رویکردهای درونمنطقهای پرداختهاند.
تا زمانی که روسیه و چین قدرت های سیاسی و اقتصادی مسلط منطقه باقی بمانند، آسیای مرکزی (هارتلند) هدف تهدید، تطمیع و انقلاب های رنگی آمریکا و اتحادیه اروپا خواهد بود.
تنشهای مرزی موضوع جدیدی در روابط تاجیکستان و قرقیزستان نیست و در عین حال در بسیاری از تنشهای مرزی و درگیریهای نظامی ارادههای سیاسی کلان وجود نداشته است. در اغلب این درگیریها، تنشهای میان ساکنان بومی یا اشتباهات فردی نیروهای مرزبانی، منجر به شعلهور شدن درگیریهای گستردهتری شده است. بااینحال با وجود حساسیتهای شدید دو کشور و برگزاری کمیسیونهای مشترک منظم و پرشمار، درگیریهای اخیر که پیش از مرزها از پایتختهای دو کشور آغاز شده، نگرانیهای زیادی را در خصوص محرکهها و سناریوهای محتمل به وجود آورده است.
روند دولت سازی و توسعه اقتصادی در قزاقستان در سه دهه گذشته در مقایسه با سایر دولتها به خوبی پیش رفته است؛ به طوری که بالاترین رقم تولید ناخالص ملی و رشد اقتصادی در میان کشورهای منطقه را دارد و قانون اساسی این کشور با تغییراتی که به تدریج در آن ایجاد شده به سمت تفکیک قوای بشتر حرکت کرده است.
در دوران نخستوزیری" شینزو آبه" ژاپن رویکرد منسجمی را در قبال آسیای مرکزی در پیش گرفت و در همین راستا از یک سو سیاست تنشزدایی در روابط خود با روسیه را دنبال نمود و از سوی دیگر در پی گسترش روابط خود با کشورهای منطقه بود.