فشار کنترلشده؛ راهبرد روسیه پس از انتخابات ارمنستان
در دل بحران فرصتی نهفته است
قرقیزستان و بازآرایی نوین امنیت منطقهای در آسیای مرکزی
نگاهی به تفاهم نامه منطقه آزاد ارس با راهآهن ایران
فراتر از جنگ اوکراین: لاوروف و تصویر روسیه از یک رویارویی تاریخی با غرب
مسیر هند به سوی حاکمیت انرژی خورشیدی در سال ۲۰۲۶
آسیای مرکزی در نظم نوین سالهای اخیر، از یک پیرامون ژئوپلیتیکی به میدان بههم پیوستهای از رقابت قدرتها، بازآرایی کریدورها، بحران آب/انرژی و تهدیدهای فرامرزی بدل شده است. در این میان، قرقیزستان با وجود محدودیتهای اقتصادی و نهادی، نقشی بیش از پیش یافته و به گرهگاهی امنیتی میان روسیه، چین، غرب و سازوکارهای منطقهای تبدیل شده است. این نوشتار برآن است که امنیت قرقیزستان باید در چارچوب دگرگونی ساختاری امنیت منطقهای و منطق وابستگی متقابل درک شود؛ جایی که آب، انرژی، ترانزیت و مسائل افغانستان بهصورت همزمان تأثیرگذار است. در این میان، قرقیزستان نه یک قدرت مسلط، بلکه بازیگری میانی است که میتواند با بیطرفی فعال، میانجیگری و تنظیم هوشمندانه وابستگیها، به ثبا ت منطقهای یاری رساند.
روابط رژیم صهیونیستی و کشورهای آسیای مرکزی به عنوان یک منطقه با جمعیت مسلمان طبیعتا پس از پایان جنگ کنونی در غزه به شکل عادی باز نخواهد گشت. با این حال، عادیسازی آن احتمالا متناسب با واکنشها سریعتر از مناطق دیگر در جهان اسلام خواهد بود.
همگرایی ترکی برای اعضای آن، دارای فرصتهای غیرقابل اغماضی است. امور مربوط به تسهیل تجارت، توسعه حمل و نقل، اولویت سرمایهگذاری، مشارکت صنعتی و فناوری، همکاری علمی و آموزشی و ... از جمله مواردی است که عضویت در سازمان دولتهای ترک را برای این اعضا جذاب کرده است. با وجود این، این همگرایی، دارای چالشهایی نیز هست که به راحتی قابل چشمپوشی نیست. ترکیه، به عنوان مهمترین عضو همگرایی ترکی، تأمین کننده بخش بزرگی از ترجیحات و ترفیعاتی است که زمینه جذب دولتهای ترکی را فراهم میآورد.
چین در چارچوب تئوری موازنه نرم درصدد کمک به توسعه اقتصادی افغانستان و ایجاد امنیت در این کشور است تا زمینه تأثیرگذاری افراطگرایان اسلامی بر سین کیانگ را به حداقل برساند.
سیاستگذاران پاکستانی، بر لزوم تقویت روابط صمیمانهتر با همه همسایگان منطقهای تأکید میکنند. ممکن است پایان جنگ سرد، امیدی برای نظم جهانی صلحآمیز ایجاد کرده باشد اما بااینحال، اکنون جهان، شاهد ظهور مجدد رویاروییهای نظامی خطرناک، اختلافها بر سر منابع و افزایش خطر درگیری هستهای است که این دوقطبیشدن سیاسی به ذهنیت وجود بحران کمک میکند که بهطورکلی پاکستان را وادار میکند به ایجاد موقعیت قوی این کشور در نظم ژئوپلیتیک جدید توجه کند. در حالیکه پاکستان و سیاستهای منطقهای این کشور بر توسعه روابط پاکستان-روسیه و پاکستان-اوکراین و چگونگی تشکیل دولت موقت افغانستان و تجارت از طریق افغانستان با مشارکت پاکستان، روسیه و کشورهای آسیای میانه متمرکز است، واضح است که این کشور در مورد بحران قفقاز جنوبی از مواضع اصلی خود عقبنشینی نخواهد کرد و تا زمانی که ارمنستان نیروهای خود را از سرزمین آذربایجان که به رسمیت شناختهشده، خارج نکند، ارمنستان را به رسمیت نمیشناسد.
تاپی یکی از مهمترین طرحهای آسیای مرکزی است که مدتها به تعویق افتاده است. در سالهای اخیر با تلاش ترکمنستان، گامهایی در جهت تحقق آن برداشته شده اما عواملی مانند مشکلات امنیتی منطقه، درگیری بین کشورهای دخیل در طرح و کمبود منابع مالی، در به تعویق افتادن این طرح موثر بوده است. یکی از برندگان اصلی این طرح در صورت تحقق، طالبان خواهد بود چرا که اجرایی شدن این طرح مزایای بسیاری برای حکومت طالبان دارد. روسیه ممکن است تمایلی برای انتقال گاز ترکمنستان به کشورهای جنوب آسیا نداشته باشد اما در یک فرض دیگر، حمایت مسکو از تاپی میتواند بخشی از سیاست خارجی روسیه در منطقه باشد زیرا این طرح میتواند از معطوف کردن توجه ترکمنستان به غرب و تلاش برای مشارکت در طرحهای تامین انرژی اروپا جلوگیری کند.
قدرتیابی طالبان که غالباً پشتون است، از این جهت موجب نگرانی طرف پاکستانی شده که افزایش همگرایی پشتونها در دو سوی مرز، مسئله مسیر عمق استراتژیکی که پاکستان دنبال میکند را جهتی معکوس میدهد.
تبیین مدل رفتاری آمریکا در حوزه نظامی و دفاعی، بویژه در کشورهای محصور در خشکی و در مناطقی که هیچ حضور نظامی مشخصی وجود ندارد و در شرایط عدم شفافیتی که بهواسطه قدرتهای منطقهای (چین و روسیه) وجود دارد و بخش مهمی از کنشها قابل مشاهده نیست، به دشواری قابل تبیین و ارزیابی است. با این حال کنشهای اعلانی و مدلهای رفتاری در کنار ارزیابیهای میدانی ناشی از تحولات میدانی در سطح منطقه و نظام بینالملل میتواند برخی از محورها و جهتهای این راهبرد نظامی را مشخص کند.
از زمان اعطای هویت ملی به تاجیکها توسط روسها که بر اثر تجزیهی جمهوری خود مختار سوسیالیستی ترکستان، در سال 1924 میلادی پا به عرصه گیتی نهاد، بین تاجیکها و قرقیزها بحران مستمر مرزی و ارضی وجود داشته و سبب قتل بیگناهان زیادی از هر دو طرف شده است. اولین گزارش درگیری مربوط به سال 1938م. میباشد. (ماتویئفا آنا، 2017؛ 2) پس از استقلال کامل دو کشور تاجیکستان و قرقیزستان از اتحاد جماهیر شوروی در سال 1991 مناقشات دو کشور ابعاد ملی و در مواردی بینالمللی به خود گرفته و تقریباً نیمی از مرزهای نزدیک به 1000 کیلومتری دو کشور (مقدار دقیق مرز مشترک 971 کیلومتر است) مورد مناقشه میباشد. به جز اختلافات مرزی دو کشور قرقیزستان و تاجیکستان اختلافات فراوان دیگری هم دارند که پیدا کردن راه حل آنها تقریباً غیرممکن به نظر میرسد، وجود مناطق سرزمینی درونبوم و برونبوم، مناقشهی پیدرپی منابع آبی و شیوهی تقسیم آن، چرای مراتع و ادعای ارضی در مورد مراتع از هر دو طرف، ترانزیت مواد مخدر از افغانستان، وجود جریان قاچاق سازمان یافته به علت همگون نبودن قیمتهای دو طرف مرز، بنیادگرایی مذهبی مخصوصاً در دره فرغانه که این منطقه عمدتاً از تاجیکها، قرقیزها و ازبکها تشکیل شده است، پتانسیل لازم برای درگیریهای قومی که طغیانهای خشونتآمیز مکرر در آن مکانها اتفاق افتاده است، تامین منافع قدرتهای بزرگ همسایه همچون روسیه و چین در ادامهی بحران و.... از عوامل تنش و اختلاف بین دو کشور همسایه می باشد.