دریای خزر پس از بحران ۲۰۲۶: سناریوی بازآرایی ژئوپلیتیک انرژی و احیای «ترانسخزر»
ایران، روسیه و کریدور شمال-جنوب
چرا «جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران» شکست خورد
زنان؛ زیرساخت انتقال میراث فرهنگی ناملموس در منطقه اکو
ژئوپلتیک سود؛ ترکیه، برنده بیرونی جنگ اسرائیل و آمریکا با ایران
ضرورت انتخاب رویکرد تحلیلی مناسب برای داوری دربارهٔ یادداشت تفاهم میان ایران و آمریکا
جنگ علیه ایران، مناسبات آسیای مرکزی و کشورهای عرب حاشیۀ خلیج فارس را وارد مرحلۀ نوینی کرده است که میبایست در سطحی فراتر از دیپلماسی دوجانبه فهمیده شود. این منطقه، اکنون با یک بازآرایی ژئواکونومیک روبهرو است. کشورهای عربی خلیج فارس در تلاش برای تقویت (و یا حفظ) نقش خود بهعنوان سرمایهگذار، هاب/قطب لجستیکی و «شریک ثبات» هستند (تحت شرایطی که امنیت این کشورها نیز به اندازۀ ایران شکننده شده است). کشورهای آسیای مرکزی نیز با تکیه بر راهبرد تنوعبخشی میکوشند از تلۀ نااطمینانی بگریزند؛ اما نه با حذف ایران (که نه محتمل و نه ممکن است)، بلکه با افزودن گزینههای مکمل به سبد ژئواکونومیک خود.
حکومت طالبان حداقل در کوتاه مدت با چالشهای جدی در متغیرهای کلان اقتصادی مواجه خواهد شد. حکومت سرپرست افغانستان باید در ترسیم چشمانداز روشن برای متغیرهای کلان اقتصادی این کشور به سمت دیپلماسی سیاسی حرکت کند تا با هموار شدن مسیر ورود و خروج کالا، خدمات، ارز و فناوری بتواند وضعیت معیشت مردم را بهبود بخشد. آینده اقتصادی افغانستان در گرو به رسمیت شناخته شدن طالبان و ورود آن به جامعه جهانی است در غیر این صورت تحریمهای بانکی و ارزی باعث کاهش درآمد، افزایش نرخ تورم، گسترش بیکاری و فقر، موج جدید مهاجرت و عدم بهرهگیری بهینه از منابع خواهد شد.
قیس احمد قادری در یادداشتی می نویسد: پکن تا زمانی در کنار روسیه قرار خواهد داشت که موازنه به نفع روسیه تغییر نکند، هرگاه روسها دست بالا در این جنگ پیدا کنند، پکن بلافاصله با استناد به سیاست بی طرفی رویکرد خود را در برابر روسیه به نفع واشنگتن و غرب و به ضرر مسکو تغییر خواهد داد.
عبدالناصر نورزاد در یادداشتی برای دیپلماسی ایرانی می نویسد: طالبان در بیشتر از پانزده ماه گذشته، متواتر به ایجاد تعامل با کشورهای منطقه، امریکا و اتحادیه اروپا برخلاف دور اول حاکمیت شان که تنها روابط شان منحصر به پاکستان، کشورهای حوزه خلیج فارس و عربستان بود، علاقمندی نشان داده و تلاش دارند خود را از اجنداهای پاکستانی به اجنداهای امریکا و فرا منطقه ای بکشانند.
غفور کریمی در یادداشتی برای دیپلماسی ایرانی می نویسد: در آستانه انتخابات، رجب طیب اردوغان، با بزرگ ترین چالش سیاسی پس از دو دهه سکانداری جمهوری ترکیه روبه رو است. وی با انتقادات روزافزونی در خصوص سازمان دهی ضعیف و کندی عملیات امدادی مواجه است. بی شک ماهیت غافل گیرکننده، بحران زا و ویرانگر زلزله اخیر برنامه کمپین انتخاباتی حزب عدالت و توسعه برای انتخاب پیش رو را تحت الشعاع قرار خواهد داد.
جنگ اوکراین رقابتهای سیاسی را در منطقه به وضوح افزایش داده است. اکنون به نظر می رسد که روسیه در نتیجه این جنگ ضعیف شده است. با این حال، روندهای متناقضی قابل مشاهده است: از یک سو، تمایل روسیه را برای نگه داشتن آسیای مرکزی در مدار سیاسی خود دیده میشود که تعداد بی سابقه سفرهای مقامهای بلندپایه روسیه در طول سال به این منطقه گواه این امر است. حجم مبادلات تجاری و همچنین حجم وجوه ارسالی از روسیه نیز در حال افزایش است. از سوی دیگر، واضح است که کشورهای آسیای مرکزی از روسیه و جنگ علیه اوکراین فاصله گرفته و هیچ یک از جنگ حمایت نمی کنند.
در منطقه آسیای مرکزی، کشورهای کلیدی همچون ازبکستان و قزاقستان در حال تلاش هستند تا با توجه به گرایشهای مراکز ثقل قدرت و اقتصاد جهانی، موقعیت حاکمیت ملی خود را تحکیم کرده و ظرفیتهای منطقه آسیای مرکزی را افزایش دهند. در همین قالب نیز، تاشکند و آستانه در عین پایبندی به سیاست چندجانبهگرایی، عموماً در تلاش بودهاند تا به عرصه نزاع یا رقابت بازیگران منطقهای و فرامنطقهای اعم از روسیه، ایالات متحده، چین یا اتحادیه اروپا نیز تبدیل نشوند. به همین منظور، توسعه و تعمیق روابط دوجانبه (در گام نخست) و تثبیت و بهینهسازی همگرایی درون منطقهای (در گام دوم) را بهعنوان الگوی راهبردی طراحی مناسبات منطقهای خود برگزیدهاند.
ازبکستان با تصویب دکترین دفاعی و نظامی جدید از سال 2018 ترندهای منظم و پایداری را در صنایع دفاعی خود لحاظ کرده است که با گذشت حدود 4 سال از تصویب این دکترین و وقوع تحولات کلیدی و مهمی همچون به قدرت رسیدن طالبان در افغانستان (که در همسایگی این کشور روی داد) و جنگ اوکراین که میلیتاریزه شدن (نظامیشدن) مناسبات سیاسی و امنیتی در سطح نظام بینالملل را در بر داشت، روی داده است. صرفنظر از این تحولات به نظر میرسد ازبکستان روند پایداری از توسعه نظامی و دفاعی را متناسب با سیاست خارجی و روند توسعه اقتصادی پیشبینی شده، در پیش گرفته است.
بر کسی پوشیده نیست که جنگ روسیه و اوکراین به انسجام ناتو کمک شایان نموده و جناح شرقی ناتو را بیش از هر زمان دیگر امنیت خود را وابسته به نقش آفرینی آمریکا با محوریت ناتو می دانند