آسیای مرکزی در نظم نوین سالهای اخیر، از یک پیرامون ژئوپلیتیکی به میدان بههم پیوستهای از رقابت قدرتها، بازآرایی کریدورها، بحران آب/انرژی و تهدیدهای فرامرزی بدل شده است. در این میان، قرقیزستان با وجود محدودیتهای اقتصادی و نهادی، نقشی بیش از پیش یافته و به گرهگاهی امنیتی میان روسیه، چین، غرب و سازوکارهای منطقهای تبدیل شده است. این نوشتار برآن است که امنیت قرقیزستان باید در چارچوب دگرگونی ساختاری امنیت منطقهای و منطق وابستگی متقابل درک شود؛ جایی که آب، انرژی، ترانزیت و مسائل افغانستان بهصورت همزمان تأثیرگذار است. در این میان، قرقیزستان نه یک قدرت مسلط، بلکه بازیگری میانی است که میتواند با بیطرفی فعال، میانجیگری و تنظیم هوشمندانه وابستگیها، به ثبا ت منطقهای یاری رساند.
وجود اجماع بین روسیه و چین بر سر موضوع حضورشان در منطقه، باعث شده که برخی کارشناسان در مورد تشکیل محور "روسیه - چین - آسیای مرکزی" صحبت کنند. خواه این محور مشروع (قانونی) باشد یا نباشد، در هر صورت، کل مجموعه ارتباطات متقابل اخیر بین آسیای مرکزی، چین و روسیه روندی را شکل می دهد که در صورت توسعه آن، فرصتهای کمی برای استفاده سایر قدرتها از این منطقه علیه منافع چین و روسیه باقی خواهد ماند.
دریای خزر دارای خطوط ساحلی در پنج کشور آذربایجان، ایران، قزاقستان، روسیه و ترکمنستان است. از میان این بخشها، بخش قزاقستان کم عمقترین بخش است، و این همان چیزی است که مقامات آنجا را بر آن داشته تا اول از همه زنگ خطر را به صدا درآورند.
روابط تهران و تاشکند در طول سالهای اخیر روند رو به رشدی را تجربه کرده است. با این حال مبادلات تجاری کمتر از یک میلیارد دلار و فقدان وابستگیهای استراتژیک متقابل کماکان میتواند زمینههای ناپایداری در این روند را فراهم آورد. از این منظر زیرساختهای نرمافزاری همچون موافقتنامههای تجارت ترجیحی، توافقها در زمینه مبادله اطلاعات گمرکی، انتقال الکترونیکی دادههای تجاری و اقتصادی، انتقال پول، موافقتنامههای ترانزیتی و مواردی از این دست میتواند به ثبیت این روندها منجر شود. دولتها نیز با تمرکز بر پروژههای بزرگ و توسعه نظاممند تعاملات در برخی حوزههای خاص بهنحوی که نقشهای مکملِ غیرقابل جایگزین برای تهران و تاشکند تعریف شود، میتوانند این وابستگی متقابل ژئواکونومیکی را ایجاد کرده و زمینهساز تثبیت روندهای توسعهای در مبادلات اقتصادی و تجاری دوجانبه شوند.
نظریه سیستمی در مطالعات سیاسی، نهاد قدرت را به مثابه یک سیستم پویا و زنده تلقی میکند و بر این باور است که اگر نهاد قدرت، نتواند خود را با محیط پیرامون سازگار کند، بقا و دوام آن مورد تردید و تهدید جدی قرار خواهد گرفت. کشورهای منطقه در تلاش هستند به حکومت طالبان تفهیم کنند که حضور و مشارکت افغانستان در «نظم منطقهای»، «شبکه اقتصاد منطقهای» و «طرحهای کلان منطقهای» نیازمند آن است که این حکومت در بعد سیاسی از ماهیت یک گروه نظامی فاصله گیرد و به یک دولت با ماهیت مسئولیتپذیر تغییر نقش دهد. کشورهای منطقه از حکومت طالبان انتظار دارند در مسائل معمول رویکرد تخصصگرایانه در پیش گیرد تا همه امور تحتالشعاع رویکرد و بازتاب سیاسی قرار نگیرد. پیشنهاد ایران برای بررسی وضعیت حقابه رود هیرمند توسط یک تیم فنی مشترک تلاشی برای عدم وارد کردن این موضوع به فاز و تفسیر سیاسی است اما علیالظاهر حکومت طالبان همانند دولت سابق افغانستان، تحت تأثیر هیجانهای عمومی، این موضوع تخصصی و غیر سیاسی را بدون دلیل، حیثیتی و سیاسی میسازد.
چالشهای ژئوپلیتیکی فعلی در فضای اوراسیا به یکپارچگی سازمان پیمان امنیت جمعی آسیب می رسانند. در حال حاضر درگیری نظامی در اوکراین؛ درگیری نظامی بین ارمنستان و آذربایجان؛ درگیری مرزی بین تاجیکستان و قرقیزستان که اعضای سازمان پیمان امنیت جمعی هستند، روحیات اعتراضی در قزاقستان و اختلاف منافع منطقهای در رابطه با افغانستان، جدیترین چالشهای اوراسیا هستند. این چالشها بذر تفرقه را در سازمان پیمان امنیت جمعی پاشیده و روابط درون سازمان را پیچیدهتر میکنند.
وزارت کار و حمایت اجتماعی قزاقستان گزارش داد که از 15129 کارگر خارجی ثبت شده در این کشور، تقریباً 25 درصد یا 3652 نفر، اتباع چین هستند.
کالاهایی که نمیتوانستند مستقیماً به روسیه عرضه شوند از طریق قزاقستان سرازیر شدند و اقتصاد ورود سرمایه از طریق مهاجرانی که از روسیه خارج میشدند را دریافت کرد.»
ترکمنستان و آذربایجان، نقاط کلیدی کریدور میانی