در ادامه یادداشت اختصاصی دکتر علیرضا نبوی (پژوهشگر افغانستانی و دکترای روابط بینالملل دانشگاه خوارزمی) برای انجمن راحل با عنوان «جنگ رمضان و پارادوکس سلاحسازی دلار؛ آینده نظام پترودلار در هالهای از ابهام» که در اختیار انصاف نیوز قرار دادند را می خوانید:
تهران-ایرنا- معاون موسسه مطالعات ایران و اوراسیا (ایراس) با اشاره به اینکه در گذشته ممکن بود نگرانیهایی وجود داشته باشد که سیاستهای روسیه الزاما مطابق با منافع ایران نباشد و روسیه در مذاکرات هستهای مسیر دیگری را دنبال کند، گفت:اکنون که توافق هستهای (برجام) امضا شده و تنها مسئله باقیمانده، احیای نحوه اجرای آن است، به نظر میرسد که روسیه نمیتواند نقش منفی جدی در پیشبرد مذاکرات ایفا کند.
لازم است که مسکو، پکن و تهران توجه بیشتری به پیامدهای منفی روند مدرنیزهسازی تسلیحات نیروهای مسلح قزاقستان و سایر جمهوریهای سابق آسیای مرکزی با تجهیزات ترکیهای داشته باشند؛ چرا که با این روند، این کشورها بهطور خودکار در آیندهای نزدیک به نمایندگان ناتو تبدیل خواهند شد.
ترکیه و آذربایجان در رویکردی واقعگرایانه سازوکار 2+1 را توسعه داده و با تکمیل ضعفهای ساختاری و کارکردی سازمان کشورهای ترک به مرور عملگرایی بیشتر و اثرگذارتری را در قبال آسیای مرکزی به معرض نمایش میگذارند. این فرایند اگرچه از سوی آسیای مرکزی کاملاً عملگرایانه پیش میرود، اما به مرور زمان میتواند برخی تغییرات سیاسی را در گرایشهای ژئوپلیتیکی و ژئواکونومیکی این کشورها ایجاد کند. در تقلیلگرایانهترین رویکردِ ممکن، بسط این ایدههای سیاسی و متعاقب آنها ژئوپلیتیکی میتواند مزیتهای نسبی ایران را کمرنگ کرده و یا هزینۀ بالفعلسازی آنها را افزایش دهد. در چنین شرایطی جمهوری اسلامی ایران ناگزیر از رویکرد موازنهای مشابه است.
آن چیزی که ممکن است تحت فشار آمریکا اتفاق بیفتد در نهایت شاید کاهش سطح تنش باشد و یا شاید یک آتش بس میان روسیه و اوکراین رخ دهد
اساساً روسیه نقش تأثیرگذاری در رابطهی ایران و آمریکا در حال حاضر ندارد. اینکه روسها چه میخواهند در حال حاضر مهم نیست. این دیدگاه شاید دیگر نقشی در تنشهای هستهای بین ایران و غرب نداشته باشد. نباید این نوع طرح مسألهها ما را دربارهی کشورها به غلط بیندازد.
مخالفان پاشینیان، که عمدتا شامل دولتمردان سابق نزدیک به روسیه هستند، نتوانستهاند اعتماد عمومی را جلب کنند.
مجموعۀ تحولاتی که در مناطق قبایلی پاکستان در سالهای پس از تصویب قانون لغو خودمختاری و اِلحاق آن به ایالت خیبرپختونخوا به وقوع پیوسته است، میتواند ما را به این نتیجهگیری سوق دهد که قانون لغو خودمختاری احتمالاً هم از اساس مشکل داشته و بر مبانی ضعیفی پایهریزی شده است